خلاصه داستان: لوکاس، مربی مهربان مهدکودکی در یک شهر کوچک دانمارکی، زندگی آرامی دارد. او به تازگی از همسرش جدا شده و در تلاش است تا رابطه نزدیکی با پسر نوجوانش مارکوس برقرار کند. اما یک اتهام بیاساس و ناباورانه از سوی کلارا، دختر کوچک دوست صمیمیاش، زندگی او را به جهنم تبدیل میکند. در شهری که همه همدیگر را میشناسند، زمزمه این اتهام مانند آتشی در خس میافتد و جامعه کوچک و به ظاهر صمیمی به سرعت به او پشت میکند. لوکاس که از حمایت نزدیکانش محروم شده، در تنهایی و انزوا گرفتار میشود و باید بیگناهی خود را در فضایی مملو از سوءظن و قضاوت عجولانه ثابت کند. اما آیا حقیقت میتواند در برابر موج خشم و نفرت جمعی پیروز شود؟
خلاصه داستان: هیرایاما، سرایداری میانسال در توکیو، زندگی ساده و منظمی دارد. او هر روز صبح زود بیدار میشود، گیاهانش را آبیاری میکند و با ون آبیرنگش به سراغ سرویسهای بهداشتی عمومی شهر میرود تا آنها را تمیز کند. در طول روز، به موسیقی کاستهای راک گوش میدهد، از درختان عکس میگیرد و با افراد مختلفی برخورد میکند. این برخوردها، از جمله آشنایی با یک نوجوان که به دنبال مادرش است، به تدریج لایههای پنهان گذشته او را آشکار میسازد. فیلم با نگاهی شاعرانه به زندگی روزمره، به مفاهیم خوشبختی، تنهایی و معنا در جهان مدرن میپردازد.
خلاصه داستان: مارشال، گیلبرت و ایمی سه دوست هستند که به طور تصادفی یک مومیایی را در زیرزمین خانه همسایه پیدا میکنند و او را بیدار میکنند. آنها باید این مومیایی را که «هارولد» نام دارد، تا پیش از پایان هالووین به تابوتش بازگردانند. در این مسیر، آنها با چالشها و ماجراهای خندهداری مواجه میشوند و یاد میگیرند که دوستی و همکاری چقدر مهم است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۵، در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک هواپیمای ارتش آمریکا بر فراز جنگل سیاه آلمان در حال پرواز است که ناگهان با پدیدهای عجیب مواجه میشود: انبوهی از پرهای کلاغ هواپیما را در بر میگیرند و باعث سقوط آن میشوند. گروهی از سربازان برای یافتن بازماندگان به منطقهای دورافتاده و جنگلی اعزام میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که این جنگل رازهای تاریکی در خود پنهان کرده است. پرهای مرموز به زنی سیاهپوش و ماورایی تبدیل میشوند که آنها را به دام میاندازد. آنها در این سفر با نیروهای فراطبیعی و موجودات افسانهای روبرو میشوند و هر قدم، آنها را به عمق تاریکی و جنون میکشاند. در این میان، یکی از سربازان به نام جانسون (با بازی جکسون رتبون) پرده از رازهایی برمیدارد که با گذشتهاش گره خورده است و باید برای نجات خود و همنوردانش با ترسهای درونیاش روبرو شود. آیا آنها میتوانند از این کابوس زنده بیرون بیایند؟
خلاصه داستان: در پی تجاوز و قتل وحشیانه دختر نوجوانش، پدری مجرد به دنبال انتقام از جوانان مسئول است. پیگیری او برای عدالت تبدیل به یک بازی مرگبار گربه و موش با عاملان و پلیس می شود.
خلاصه داستان: زندگی خانم دکتری ۴۰ ساله را روایت میکند که در رشته خود تبحر و تخصص دارد، اما در زمینه ازدواج و انتخاب همسر دچار مشکل است. او که سالهاست تجرد را برگزیده، حالا با فشارهای اجتماعی و خانوادگی مواجه میشود و در آستانه تصمیمی بزرگ قرار میگیرد. در این مسیر، آشناییها و اتفاقاتی پیش میآید که نگاه او را به زندگی و عشق تغییر میدهد. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تأملبرانگیز، دغدغههای یک زن مستقل و موفق را در جامعه ایران به تصویر میکشد و تلاش میکند پاسخی تازه به پرسشهای کهنه بدهد.