خلاصه داستان: چارلی، ولگردی خوشقلب و بیخانمان، در خیابانهای شهر با دختری نابینا آشنا میشود که او را به اشتباه مردی ثروتمند و بزرگوار میپندارد. چارلی که به دختر علاقهمند شده، برای تأمین هزینهی درمان چشمهایش و بازگرداندن بیناییاش، دست به هر کاری میزند. او از کارهای عجیب و مشاغل موقت گرفته تا دوستی با یک میلیونر مست که در مواقع هوشیاری او را نمیشناسد، همه را امتحان میکند. این فیلم صامت با ترکیب طنز فیزیکی و احساسات عمیق، داستانی جاودانه از عشق، فداکاری و امید را روایت میکند. پایان تأثیرگذار آن، یکی از بهیادماندنیترین صحنههای تاریخ سینماست.
خلاصه داستان: جاکوب پسر مهربان و خوش قلبی است. پدرش کفاش است و مادرش در بازار شهر میوه و سبزی میفروشد. او هم در کارهای پدر و مادرش به آنها کمک میکند. یک روز که او به بازار میرود تا به مادرش سر بزند، از ماموران پادشاه میشنود که پرنسس گرتا ناپدید شده است و برای پیدا کردنش به کمک مردم احتیاج دارند. در همین لحظه یک پیرزن زشت و عجیب به مغازهی مادر جاکوب میرود. اما...
خلاصه داستان: گراسی آترتون-یو، زنی که بیست سال پیش به دلیل رابطه با یک نوجوان سیزده ساله به نام جو یو به شهرت رسید، اکنون زندگی به ظاهر آرامی با او و فرزندانشان دارد. الیزابت بری، بازیگر مشهور هالیوود، برای ایفای نقش گراسی در یک فیلم مستقل به شهر ساوانا، جورجیا سفر میکند تا با او و اطرافیانش آشنا شود. اما حضور الیزابت که برای تحقیق به خانواده نزدیک میشود، لایههای پنهان این رابطه پیچیده را آشکار میکند و پرسشهای تازهای درباره حقیقت، حافظه و نقشهایی که هر یک از آنها بازی میکنند، برمیانگیزد. این درام روانشناختی با نگاهی نافذ به ماهیت هنر، اخلاق و گذشته میپردازد.
خلاصه داستان: در بمبئی، کارآگاه شیوا سونی در حال بررسی قتل مرموز یک مرد جوان است. همه شواهد به یک مظنون مشخص اشاره میکند، اما زمانی که او برای بازجویی احضار میشود، معما پیچیدهتر میشود: دو مرد با چهرهای کاملاً یکسان، هر دو ادعا میکنند که بیگناهاند و یکدیگر را متهم میکنند. هویت واقعی قاتل و انگیزه او در لایههای پیچیدهای از دروغ و فریب پنهان شده است. کارآگاه سونی باید در میان این هزارتوی هویتی، حقیقت را از پس توهم و ترفندها بیرون بکشد و پرده از رازی بردارد که زندگی همه شخصیتها را تحتتأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: هفت سال پس از بسته شدن پرونده قتل ساموئل، ویجی سالگانکار زندگی آرامی را با همسر و دو دخترش در گوا میگذراند و فیلمنامهنویسی را دنبال میکند. اما مرگ ناگهانی یک شهروند محلی و بازگشت یک بازپرس کنجکاو، زخمهای کهنه را دوباره باز میکند. خانواده سالگانکار در محاصره شک و تردید قرار میگیرند و رازهایی که سالها زیر خاک دفن شده بود، کمکم سر برمیآورد. ویجی که این بار نه فقط باید از خانوادهاش محافظت کند، بلکه باید حقیقت را نیز در نظر بگیرد، با پیچیدگیهای تازهای روبهرو میشود. آیا او میتواند بار دیگر ذهن پلیس را فریب دهد؟ این دنبالهی پرتعلیق، ادامهی ماجرای خانوادهای را روایت میکند که برای بقا، دست به هر کاری میزنند.
خلاصه داستان: در ساحل جنوبی انگلستان و در اوایل دهه ۱۹۸۰، سینمای قدیمی و باشکوه «امپایر» همچنان پاتوق اهالی شهر است. هیلاری، زن میانسالی که از افسردگی رنج میبرد، در این سینما به عنوان مدیر فروش بلیت کار میکند. با ورود استفان، جوانی مشتاق و تازهکار، زندگی هیلاری دستخوش تغییر میشود. رابطهای لطیف و پیچیده میان این دو شکل میگیرد که در بستر تضادهای نژادی و اجتماعی آن دوران، آنها را با چالشهای تازهای روبهرو میکند. در این میان، سینما و جادوی تصاویر متحرک، پناهگاهی برای هر دوی آنها میشود تا از واقعیتهای تلخ زندگی و آسیبهای گذشته فرار کنند. فیلم امپراطوری نور روایتی احساسی از تنهایی، عشق و نقش هنر در التیام زخمهای انسانی است.