خلاصه داستان: چارلی، ولگردی خوشقلب و بیخانمان، در خیابانهای شهر با دختری نابینا آشنا میشود که او را به اشتباه مردی ثروتمند و بزرگوار میپندارد. چارلی که به دختر علاقهمند شده، برای تأمین هزینهی درمان چشمهایش و بازگرداندن بیناییاش، دست به هر کاری میزند. او از کارهای عجیب و مشاغل موقت گرفته تا دوستی با یک میلیونر مست که در مواقع هوشیاری او را نمیشناسد، همه را امتحان میکند. این فیلم صامت با ترکیب طنز فیزیکی و احساسات عمیق، داستانی جاودانه از عشق، فداکاری و امید را روایت میکند. پایان تأثیرگذار آن، یکی از بهیادماندنیترین صحنههای تاریخ سینماست.
خلاصه داستان: در این فیلم کمدی کوتاه از زوج مشهور لورل و هاردی، استن و اولی در حال رانندگی در جادهای خلوت هستند که ماشینشان با خودروی یک غریبه برخورد میکند. پس از دعوایی لفظی، آنها متوجه میشوند که در نزدیکی خانهای قدیمی و پررمزوراز زندگی میکنند. پیرزنی مهربان به نام خانم هاتورن که از تنهایی رنج میبرد، از آنها دعوت میکند تا مهمان او باشند. استن و اولی که همیشه به دنبال یک وعده غذای رایگان هستند، با خوشحالی دعوت را میپذیرند. اما به زودی متوجه میشوند که خانم هاتورن قصد دارد خانه و دارایی خود را به آنها واگذار کند و این موضوع باعث حسادت و دسیسههای خویشاوندان طمعکار او میشود. در این میان، یک شیر وحشی که از باغ وحش فرار کرده نیز به ماجرا اضافه میشود و هرجومرجی کمدی و آشفته پدید میآورد. لورل و هاردی با بازیهای بیزمان و فیزیکی خود، موقعیتهای بامزه و خندهداری خلق میکنند که تا پایان فیلم ادامه دارد.
خلاصه داستان: داستان فیلم دو سرباز از جایی آغاز میشود که اولیور هاردی پس از شکست عشقی دچار افسردگی میشود. او به همراه دوست صمیمیاش استن لورل تصمیم میگیرد برای فراموش کردن این ماجرا به ارتش بپیوندد. آنها به عنوان سرباز در یک پایگاه صحرایی دورافتاده مشغول به خدمت میشوند. اما ماجراهای خندهدار و بامزهای در طول آموزش نظامی و زندگی سربازی برایشان پیش میآید. این فیلم کوتاه کمدی به کارگردانی جیمز دبلیو هورن و با بازی استن لورل و اولیور هاردی، یکی از آثار کلاسیک زوج کمدی معروف تاریخ سینما است. فیلم دو سرباز ترکیبی از طنز فیزیکی و موقعیتهای مضحک را به تصویر میکشد و همچنان برای مخاطبان امروزی جذاب است.
خلاصه داستان: برلین سال ۱۹۳۱. شهری که در وحشت و اضطراب فرو رفته است؛ چراکه قاتلی زنجیرهای کودکان را به قتل میرساند و پلیس در یافتن او ناتوان است. در سایه این ناامنی، باندهای تبهکار نیز تحت فشار قرار میگیرند و نظم اقتصادی و اجتماعیشان به هم میریزد. آنها که دیگر نمیتوانند آرامش سابق خود را باز یابند، تصمیم میگیرند خودشان دست به کار شوند و برای یافتن قاتل، شبکهای از گدایان و خیابانگردان را به خدمت بگیرند. تعقیب و گریزی نفسگیر شکل میگیرد که در آن پلیس و تبهکاران هر دو در پی یک هدفاند: یافتن مردی که با سوت زدن ملودی «در تالار پادشاه کوهستان» شناخته میشود. سرانجام قاتل به دام میافتد و دادگاهی غیررسمی اما بیرحمانه در دل یک کارخانه متروکه برگزار میشود؛ جایی که تبهکاران میخواهند او را محاکمه کنند. اما آیا عدالت واقعی در چنین شرایطی محقق میشود؟
خلاصه داستان: در نیمهشب شب والپورگیس، رنفیلد، منشی جوان انگلیسی، برای انجام معاملهای ملکی به قلعهی مرموز کنت دراکولا در کوههای کارپات میرسد. دراکولا که موجودی خونآشام و اشرافزادهای باستانی است، عقل رنفیلد را تسخیر میکند و او را به خدمت میگیرد. پس از سفر به لندن، دراکولا با دکتر سورد و خانوادهی او آشنا میشود و به لوسی، دختر جوان خانواده، حمله میکند. دکتر ون هلسینگ، متخصص بیماریهای عجیب، به کمک میشتابد و راز خونآشام بودن دراکولا را فاش میکند. تعقیب و گریزی نفسگیر برای نجات لوسی و از بین بردن کنت دراکولا آغاز میشود.