خلاصه داستان: آنجلا، دختر کوچک و مهربانی که در یک خانواده گرم و پرعشق زندگی میکند، با نزدیک شدن کریسمس آرزویی در دل دارد: اینکه همه اعضای خانوادهاش در کنار هم باشند. اما پدرش به دلیل کارش در دوردستهاست و آنجلا تصمیم میگیرد با یک نقشه ساده و شیرین، او را به خانه بازگرداند. در این مسیر، او با چالشها و ماجراهای کوچکی روبهرو میشود که به او درباره اهمیت عشق، همبستگی و معنی واقعی کریسمس میآموزند. این انیمیشن کوتاه و دلنشین، با داستانی گرم و شخصیتهای دوستداشتنی، نگاه تازهای به ارزش خانواده دارد و برای تماشای جمعی در ایام جشن بسیار مناسب است.
خلاصه داستان: فیلم بلفاست داستان پسری جوان به نام بادی را روایت میکند که در اواخر دهه ۱۹۶۰ در شهر بلفاست ایرلند شمالی زندگی میکند. او در میان تنشهای فرقهای و خشونتهای سیاسی دوران معروف به «دردسرها»، تلاش میکند کودکی خود را حفظ کند. خانواده او، از طبقه کارگر، با چالشهای مالی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند. بادی عاشق سینما و یک دختر هممدرسهای است. فیلم نگاهی عمیق به عشق خانوادگی، امید و تابآوری دارد.
خلاصه داستان: فیلم قاتل دخترم روایت تلاشهای بیوقفهی پدری است که پس از قتل دخترش، دههها برای به دادگاه کشاندن قاتل در فرانسه و آلمان مبارزه میکند. او با ناامیدی از سیستم قضایی، دست به اقدامات شدیدی میزند و پروندهای پیچیده از عدالتخواهی و مقاومت شخصی را رقم میزند. این مستند سینمایی به کارگردانی آنتوان ویتکین، ابعاد انسانی و حقوقی این ماجرای واقعی را به تصویر میکشد و مخاطب را با پرسشهایی درباره مرزهای عدالت و انتقام روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: اوون، پسر کوچکی که عاشق سیرک است، به همراه خانوادهاش جعبهای مرموز از بیسکویتهای باغ وحشی را به ارث میبرد. این بیسکویتها خاصیت جادویی دارند و هر کس یکی از آنها را بخورد، به حیوانی که روی بیسکویت نقش بسته تبدیل میشود. اما عموی بدجنس او، هوراشیو، نقشه شومای برای تصاحب سیرک و استفاده از قدرت بیسکویتها برای اهداف پلید خود دارد. اوون و خواهرش باید با کمک دوستان جدیدشان، جلوی عموی خود را بگیرند و سیرک را نجات دهند. در این مسیر، آنها با چالشهای هیجانانگیز و ماجراجوییهای خندهداری روبرو میشوند که ارزش خانواده و دوستی را به آنها میآموزد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۵، گروهی از دانشآموزان نابغه به همراه والدینشان برای شرکت در یک رقابت علمی به شهر بیابانی و خیالی استروید سیتی سفر میکنند. در این گردهمایی که برای قدردانی از دستاوردهای علمی جوانان برگزار میشود، اتفاقی غیرمنتظره، نظم برنامهها را برهم میزند و روابط میان شخصیتهای رنگارنگ را دستخوش تغییر میکند. این فیلم در دل یک روایت چندلایه، داستان نمایشنامهای را روایت میکند که در قاب یک برنامه تلویزیونی درباره ساخت این نمایش ارائه میشود. وس اندرسن با نگاه خاص خود، مضامین سوگ، ارتباط انسانی و جستوجوی معنا را در بستری از طنز تلخ و زیباییشناسی بینقص به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: زهرا، زنی میانسال و خانهدار، در ازدواجی پرتنش با همسرش عمر زندگی میکند. او که از خشونت و بیاحترامیهای مداوم شوهرش به ستوه آمده، به توصیه دوستش نرگس برای یادگیری دفاع شخصی به یک باشگاه کونگفو میرود. در آنجا زیر نظر استاد سختگیر، لی، تکنیکهای رزمی را میآموزد و اعتماد به نفس تازهای پیدا میکند. اما وقتی عمر از این موضوع باخبر میشود، خشمگین شده و زندگی زهرا را بیش از پیش دشوار میکند. زهرا حالا باید بین حفظ خانواده و رهایی از زیر بار ظلم، یکی را انتخاب کند. او در حالی که با دخترش رابطهای عمیق دارد، تصمیمی سرنوشتساز میگیرد که مسیر زندگی همهشان را تغییر میدهد.