خلاصه داستان: هیوا اکبری پس از گذشت پانزده سال از مفقود شدن همسرش حمید در بحبوحه جنگ، تصمیم میگیرد تا از مناطق جنگی و خانهای که در آن با همسرش زندگی میکرده، بازدید کند. امیر کرمی، که اکنون سفیر ایران در سنگال است و زمانی جزو همراهان حمید در جنگ بوده، میخواهد با هیوا ازدواج کند، ولی هیوا به رغم نشانههایی از کشته شدن حمید همچنان در پی شوهرش است.
خلاصه داستان: دانیال، دانشجوی شهرستانی، برای ادامه تحصیل به تهران میآید و با چالشهای تازهای روبهرو میشود. او در دانشگاه با مهتاب آشنا میشود که پدرش را برای کمک به دانیال ترغیب میکند، اما ماجراهایی پیش میآید که مسیر زندگی هر دو را تغییر میدهد. فیلم روایتگر تلاش، عشق و موانع اجتماعی در بستری از روابط انسانی است.
خلاصه داستان: هستی، زنی است که پس از مرگ همسر اولش، با دخترش طلا زندگی میکند و سپس با ناصر ملک، مردی متمول، ازدواج میکند. ناصر به اختلال شخصیت پارانوئید مبتلاست و به هستی بدگمان است و او را آزار میدهد. هستی به اصرار عمویش و به توصیه قاضی دادگاه، شغل پرستاری خود را رها میکند تا آرامش را به خانه بازگرداند، اما این فداکاری نیز مشکلی را حل نمیکند. زندگی مشترک آنها با سوءظنهای مداوم و تنشهای روحی ناصر، به بنبست میرسد و هستی باید میان تحمل این وضعیت یا تصمیمی تازه، یکی را برگزیند. فیلم قرمز روایتی تلخ از خشونت خانگی، سوءظن و تنهایی زنی است که در پی آرامش، راهی جز انتخاب دشوار پیش رو ندارد.
خلاصه داستان: در بمبئی، بازرس پلیس به نام امر با چالش سختی روبهرو میشود: او در یک پرونده جنایی، ردی از دوست دوران کودکیاش پیدا میکند. این دوست که زمانی نزدیکترین همراه او بود، حالا درگیر دنیای جرم و جنایت شده است. امر تلاش میکند تا او را به مسیر درست بازگرداند، اما موانع و پیچیدگیهای فراوانی سر راهش قرار میگیرد. در این میان، یک سری اتفاقات غیرمنتظره، او را مجبور میکند برای اثبات درستی و تعهدش به قانون، دست به اقدامات غیرعادی بزند. این درگیری، نهتنها زندگی حرفهای او، بلکه روابط شخصیاش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. فیلم «شعله های آتش» داستان وفاداری، عدالت و انتخابهای دشوار را در بستری از اکشن و تعلیق روایت میکند و مخاطب را با پرسشهای اخلاقی عمیقی تنها میگذارد.
خلاصه داستان: در جریان حمله عراق به ایران، یکی از روستاهای کردنشین شناسایی میشود و قرار است گروهی از نیروهای عراقی به آن روستا حمله کنند. آنها قصد دارند با زدن زاغههای مهمات، سکوی موشکی خود را برای حمله به شهرهای غرب ایران به آن منطقه منتقل کنند. سیدقاسم خرمدره همراه تعدادی از بسیجیان رزمنده برای شناسایی و نجات روستاییان عازم آن منطقه میشود، اما عملیاتشان توسط نیروهای ضدانقلاب لو میرود و محاصره میشوند. از طرفی، در مقر فرماندهی ایران تصمیم گرفته میشود با توجه به دشواری راه، از سبحان که از دوستان خرمدره و از افراد متخصص است دعوت به همکاری شود. سبحان نیز با انتخاب همراهان خود — مرتضی، جواد، جمال، حسین و رسول — برای رهایی خرمدره و اهالی روستا عازم آن مناطق میشود. در نبردی سخت بین نیروهای عراقی، به رغم شهادت تعدادی از رزمندگان از جمله سیدقاسم خرمدره، روستاییان از چنگ دشمن رهایی مییابند.
خلاصه داستان: فیلم زندگی مردی را نمایش میدهد که زندگیاش، بدون اطلاع وی، به صورت ۲۴ ساعته از شبکهٔ تلویزیونی برای میلیونها نفر در سراسر جهان در حال پخش است. ترومن، به واقعیت زندگی خویش شک میکند و جهت رسیدن به حقیقت زندگیاش شروع به کاوش میکند.