خلاصه داستان: در دوران سلسله تانگ، فرمانده کی لی یونک، سیزده سردار وفادار خود را برای مقابله با شورش خوان پای به منطقه میفرستد. در این میان، شیائو، سیزدهمین و جوانترین سردار، با شجاعت و وفاداری بیمانند خود، توجه ویژه فرمانده را جلب میکند. این رابطه صمیمانه، حسادت دو سردار دیگر را برمیانگیزد و آنها نقشههایی برای تضعیف شیائو و ایجاد تفرقه میان سرداران طراحی میکنند. در حالی که ارتش با تهدیدات خارجی و داخلی دستوپنجه نرم میکند، وفاداریها و خیانتها در هم میآمیزند و سرنوشت قهرمانان و امپراتوری را رقم میزنند. این فیلم حماسی، با نبردهای نفسگیر و درامهای احساسی، داستان افتخار، دوستی و خیانت را در بستر تاریخی چین باستان روایت میکند.
خلاصه داستان: بیلی کاسپر، پسری نوجوان در یک شهر صنعتی در شمال انگلستان، در خانوادهای فقیر و آشفته زندگی میکند. او در مدرسه و خانه با بیمهری و سرکوب روبهروست. روزی بیلی یک آشیانه قوش پیدا میکند و یکی از جوجهها را به خانه میآورد. او با دقت و عشق از قوش نگهداری میکند و نامش را «کس» میگذارد. این پرنده شکاری به تنها نقطه روشن زندگی بیلی تبدیل میشود و او را از واقعیت تلخ اطرافش دور میکند. اما زندگی سخت و بیرحم، آینده این پیوند ناب را تهدید میکند.
خلاصه داستان: مش حسن، کشاورز سادهدل روستایی، تمام دارایی و امید زندگیاش را در گاوی خلاصه کرده که تنها سرمایه و مایه امرار معاش او و خانوادهاش است. این گاو برای اهالی روستا نیز برکت و روزی به همراه دارد و همه به نوعی از وجود آن بهرهمند میشوند. اما روزی که مش حسن برای کاری به شهر رفته است، گاو به علت نامشخصی میمیرد. اهالی روستا که از بازگشت او و برخورد با خبر مرگ گاو هراسناک هستند، با موافقت همسر مش حسن، لاشه گاو را در چاه قدیمی روستا میاندازند. وقتی مش حسن بازمیگردد، همه بر این باورند که بهتر است حقیقت را از او پنهان کنند و وانمود میکنند که گاو گریخته است. این دروغ جمعی، آغازگر بحرانی عمیق در ذهن و روان مش حسن میشود و او را به تدریج با گاو درون چاه همذاتپنداری میکند.
خلاصه داستان: در کشوری بینام که تحت حکومتی سرکوبگر اداره میشود، یک سیاستمدار صلحطلب و رهبر جنبش مخالف، به نام «زد»، برای ایراد سخنرانی در یک گردهمایی عمومی به شهر ساحلی سفر میکند. اما در میانه راه، در حالی که سوار بر خودرو است، توسط عوامل ناشناس مورد سوءقصد قرار میگیرد و به شدت مجروح میشود. پزشکان برای نجات جان او تلاش میکنند، اما زد بر اثر شدت جراحات جان میبازد. مقامات محلی به سرعت اعلام میکنند که این حادثه یک تصادف رانندگی ساده بوده و پرونده را مختومه میکنند. با این حال، یک دادستان جوان و کنجکاو به نام «شارل» که به این روایت رسمی مشکوک است، به طور غیررسمی شروع به تحقیق میکند. او با بازجویی از شاهدان عینی، از جمله یک عکاس و یک رانندهی تاکسی، به نشانههایی از یک توطئهی سازمانیافته پی میبرد. حقیقت در میان فشارهای سیاسی و تهدیدها، به تدریج آشکار میشود.
خلاصه داستان: «روزی روزگاری در غرب» داستان جیل مکبین، بیوهای است که به همراه همسرش مزرعهای را در منطقهای دورافتاده خریده تا از آنجا راهآهن عبور کند. اما مرد مرموزی به نام «هارمونیکا» که همیشه ساز دهنی به دست دارد، به دنبال انتقام از مردی به نام فرانک است؛ قاتلی که برای غول راهآهن، مورتون، کار میکند و در ازای پول، آدم میکشد. جیل که شوهر و فرزندانش را در یک درگیری از دست داده، تنها میماند و برای حفظ مزرعه و آیندهاش به کمک نیاز دارد. هارمونیکا که گذشتهای تلخ با فرانک دارد، به جیل پیشنهاد کمک میدهد، اما در عوض چیزی میخواهد که جیل نمیفهمد. در همین حال، فرانک نیز به دنبال نقشهای است تا مزرعه را تصاحب کند. این سه نفر در یک مثلث مرگ و طمع گرفتار میشوند و سرنوشت همه در سایه راهآهن و غرب وحشی رقم میخورد.
خلاصه داستان: کاراماکوس پاتس، مخترع و نوازندهای خوشخلق، به همراه دو فرزندش جرمی و جمیما و دوستدخترش ترولی بارنز، ماشین مسابقهای قدیمی را در یک قایقخانه پیدا میکند و آن را به یک خودروی جادویی با قابلیت پرواز و شنا تبدیل میکند. اما در سفرهایشان، بارون بومبورگ، فرمانروای سرزمین وولگاریا، که از کودکان بیزار است، نقشهای شیطانی برای دزدیدن ماشین و ترولی میکشد. پاتس برای نجات آنها به وولگاریا سفر میکند و با کمک کودکان روستا و ماشین جادویی، علیه بارون و ملکهی شرور قیام میکند. این فیلم ماجرایی خانوادگی با آهنگهای ماندگار و صحنههای خیالانگیز است.