خلاصه داستان: سانست بلوار داستان جو گیلیس، فیلمنامهنویس جوان و شکستخوردهای را روایت میکند که به طور اتفاقی با نورما دزموند، ستارهٔ سابق سینمای صامت، آشنا میشود. نورما که در ویلایی مجلل در خیابان سانست بلوار زندگی میکند، هنوز رویای بازگشت به پردهٔ نقرهای را در سر دارد. او جو را برای بازنویسی فیلمنامهای استخدام میکند و به تدریج به او وابسته میشود. جو در ابتدا از روی ترحم و سپس برای منافع مالی، در این رابطه باقی میماند، اما با ورود بتی، عشق قدیمیاش، همهچیز پیچیده میشود. این فیلم با نگاهی تلخ و طنزآمیز به هالیوود، تصویری بیرحم از شهرت، پیری و توهم ارائه میدهد و به یکی از ماندگارترین آثار نوآر تاریخ سینما تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۷۰، ده سال از جنگهای خونین میان مهاجران سفیدپوست و قبیله آپاچی میگذرد. تام جفوردز، یک پیشاهنگ و ماجراجوی صلحطلب، پس از نجات یک پسر جوان آپاچی به نام ساگی، تصمیم میگیرد از این فرصت برای برقراری ارتباط با رئیس بزرگ آپاچی، کوچیس، استفاده کند. او با شجاعت و دیپلماسی وارد اردوگاه آپاچیها میشود و موفق میشود اعتماد کوچیس را جلب کند. این دیدار زمینهساز مذاکرات صلحی میشود که میتواند به جنگهای طولانی پایان دهد. اما در این مسیر، تام با مخالفتهای شدید از سوی نظامیان و شهرکنشینان سفیدپوست روبهرو میشود که خواهان نابودی کامل آپاچیها هستند. همزمان، او عاشق دختری آپاچی به نام سونسیری میشود که این عشق نیز چالشهای تازهای ایجاد میکند. فیلم پیکان شکسته داستانی از شجاعت، عشق و تلاش برای صلح در میان خشونت و تعصب است.
خلاصه داستان: هالی مارتینز، نویسندهای آمریکایی، در وینِ پس از جنگ جهانی دوم به دنبال دوست قدیمی خود هری لایم میگردد، اما در کمال ناباوری متوجه میشود که هری در یک تصادف رانندگی کشته شده است. در مراسم خاکسپاری، هولی با افسران پلیس بریتانیا و همچنین زنی مرموز به نام آنا اشمیت آشنا میشود. با پیشروی داستان، هولی به شواهدی برمیخورد که نشان میدهد مرگ هری ممکن است تصادفی نبوده و پای یک مرد سوم در میان است. او در تلاش برای کشف حقیقت، وارد دنیای زیرزمینی و فاسد وین میشود و با حقایق تکاندهندهای درباره دوستش روبهرو میگردد.
خلاصه داستان: فیلم داستانهای شاد (Fun and Fancy Free) یک فیلم سینمایی انیمیشنی محصول ۱۹۴۷ کمپانی والت دیزنی است. این فیلم به صورت یک فیلم آنتولوژی (اپیزودیک) ساخته شده و شامل دو بخش مجزاست: در بخش اول، شخصیت جِمینی کریکت داستان «بانگو» را روایت میکند؛ داستان یک خرس سیرک که به دل طبیعت وحشی فرار میکند تا زندگی آزاد را تجربه کند. بخش دوم با عنوان «میکی و ساقه لوبیا»، بازآفرینی افسانهی معروف جک و ساقه لوبیا است که در آن میکی ماوس، دونالد داک و گوفی با یک غول در قلعهای بر فراز آسمان روبهرو میشوند. میزبانی این دو قصه بر عهدهی جِمینی کریکت است و در طول فیلم، او را در کنار عروسکهای معروف ادگار برگن میبینیم. این فیلم با تلفیق انیمیشن و سکانسهای لایو-اکشن ساخته شده و موسیقیهای دلنشین دینا شور آن را تکمیل میکند.
خلاصه داستان: وینسنت پَری، متهم به قتل همسرش، از زندان سن کوئنتین در منطقهٔ سان فرانسیسکو میگریزد و تحت حمایت آیرین جانسن قرار میگیرد. سپس با جراحی پلاستیک چهرهاش را عوض میکند تا بتواند فارغ از تعقیب پلیس، قاتل واقعی همسرش را پیدا کند.
خلاصه داستان: جرج بیلی مردی مهربان و مردمدوست است که تمام عمر خود را وقف شهر کوچک بدفورد فالز کرده و آرزوهای شخصیاش را برای کمک به دیگران کنار گذاشته است. در آستانه کریسمس، بحران مالی و فشارهای زندگی او را به آستانه ناامیدی میکشاند و در اندیشه خودکشی فرو میبرد. در همین لحظه، فرشتهای به نام کلارنس که هنوز بال پرواز به دست نیاورده، مأمور میشود به زمین بیاید و از او محافظت کند. کلارنس برای نجات جرج، زندگی او را طوری به او نشان میدهد که انگار هرگز متولد نشده است. جرج در این سفر عجیب میبیند که بدون او، زندگی همه آدمهای شهر دگرگون و تلخ شده است. این تجربه ماورایی به جرج میفهماند که هر زندگی چقدر ارزشمند است و او در قلب تکتک اهالی شهر چه جایگاه بزرگی دارد. کلارنس در نهایت موفق میشود جرج را به زندگی واقعی بازگرداند و او ارزش دوستی، خانواده و امید را دوباره کشف کند.