خلاصه داستان: پس از جنگ جهانی دوم، هرکول پوآرو کارآگاه بازنشسته بلژیکی در ونیز در تبعیدی خودخواسته به سر میبرد. او در مراسم احضار روحی که توسط یک مدیوم مشهور برگزار میشود، با اکراه شرکت میکند. اما در میان مهمانان، قتلی رخ میدهد و پوآرو ناگزیر برای کشف حقیقت، بار دیگر به عنوان کارآگاه وارد عمل میشود. او در این مسیر با رازها و دروغهایی روبهرو میشود که همگی به یک معمای قدیمی مربوط میشوند. داستان در فضایی تاریک و پر از ابهام روایت میشود و پوآرو باید میان واقعیت و توهم، حقیقت را پیدا کند. این فیلم برداشتی آزاد از رمان «شب کریسمس» آگاتا کریستی است.
خلاصه داستان: در اوایل قرن نوزدهم، کمپانی هند شرقی بریتانیا برای تسلط بر بنادر تجاری هند، نقشهای شوم میچیند و مهاراجه یک ایالت را به قتل میرساند. «سانگا»، کشاورز بیگناهی که شاهد این توطئه است، به اتهام قتل مهاراجه دستگیر و زندانی میشود. او به همراه چند زندانی دیگر از زندان میگریزد و در میان کوهستانها پنهان میشود. همه گمان میکنند او مرده است، اما سانگا زنده میماند و با نام «کرانتی» (انقلاب) به مبارزه علیه ظلم و استعمار برمیخیزد. او با یاری روستاییان و افراد دیگر، ارتشی از آزادیخواهان تشکیل میدهد و در حالی که عشق و وفاداری را تجربه میکند، برای استقلال میهنش میجنگد. این فیلم حماسی، داستانی از شجاعت، فداکاری و عشق به میهن است.
خلاصه داستان: چری، زن سیاهپوستی که ظاهراً زندگی ایدهآلی در حومه شهر دارد، با ورود دو غریبه به محلهاش آرامش خود را از دست میدهد. این دو نفر، که رازهایی از گذشته او را میدانند، به تدریج مرز بین واقعیت و توهم را میشکنند و چری را مجبور به مواجهه با هویتی میکنند که سعی کرده از آن فرار کند. این برخورد، خاطرات تلخ و روابط پیچیدهای را زنده میکند و زندگی جدید او را تهدید میکند.
خلاصه داستان: آلیس گولد، کارآگاه خصوصی باهوش، برای حل پروندهای پیچیده خود را به عنوان بیمار در آسایشگاه روانی بازاریابان (Bar-cel-ona) بستری میکند. او باید در میان بیمارانی که هویتشان مبهم است و کارکنانی که رازهایی در سینه دارند، حقیقت را پیدا کند. اما ورود او به این مکان، او را در هزارتویی از توهم، واقعیت و دسیسههای روانشناختی گرفتار میکند. هرچه او بیشتر جستجو میکند، مرز میان جنون و هوشیاری محوتر میشود و او باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند به ذهن خودش هم اعتماد کند یا نه.
خلاصه داستان: در میانه یک طوفان سهمگین، خلبان باتجربهای به نام برودی تورنس، برای نجات مسافرانش مجبور میشود هواپیمای مسافربری خود را در منطقهای دورافتاده و ناشناخته به زمین بنشاند. اما به محض فرود، او و مسافرانش خود را در میان درگیریهای مسلحانه یک گروه شورشی مییابند. برودی که خلبان سابق ارتش است، با کمک یک مسافر مظنون به جرم، نقشهای برای نجات همه طراحی میکند. او باید در شرایطی بحرانی، از جان مسافران محافظت کند و راهی برای خروج از این منطقه خطرناک پیدا کند. تعلیق و هیجان در این فیلم تا لحظه آخر حفظ میشود.
خلاصه داستان: در سدههای میانه ژاپن، دهکدهای آرام در دل کوهستان با حمله یک گراز شیطانی روبهرو میشود. آشیتاکا، شاهزاده جوان قبیله، برای نجات مردمش با آن جانور درگیر میشود و در این نبرد، بازویش توسط طلسمی نفرینشده آلوده میگردد. او برای یافتن درمان، از دهکده تبعید و سرگردان میشود. در سفرش به غرب، با جنگلی مقدس روبهرو میشود که میان انسانها و خدایان طبیعت نزاعی خونین جریان دارد. او با سان، دختری که توسط گرگها بزرگ شده و با نام شاهدخت مونونوکه شناخته میشود، آشنا میشود و در میانه این کشمکش، به دنبال راهی برای آشتی و رهایی از نفرین میگردد. این سفر، او را به درک تازهای از زندگی و طبیعت میرساند.