خلاصه داستان: در «فیلم مشعل» به کارگردانی «یاش چوپرا»، داستان «وینود کومار» روزنامهنگاری را روایت میکند که به دلیل انتشار مطلبی علیه یکی از سیاستمداران قدرتمند به نام «وارهان» از شغل خود اخراج میشود. پس از این اتفاق، او به محلهای فقیرنشین نقل مکان میکند و در آنجا با واقعیتهای تلخ فقر و بیعدالتی روبرو میشود. در این مسیر، او با «باجو»، جوانی یاغی که زندگی سختی را پشت سر گذاشته، آشنا میشود. این فیلم افسانهای بر محور مبارزه با ظلم و تلاش برای عدالت شکل میگیرد و نشاندهندۀ تلاش یک انسان عادی برای ایجاد تغییر و روشنایی در تاریکی است.
خلاصه داستان: داستان فیلم نمک حلال در سال ۱۹۸۲ به کارگردانی رکیش آمپراکاش مهرا روایتگر ماجرای «سانیال»، مردی ثروتمند است که در حملهای به همراه خدمتکار وفادارش کشته میشود. پیش از مرگ، این خدمتکار پسر ارباب خود یعنی «راجا» را به همسرش «سابیتری» میسپارد. سابیتری که خود صاحب پسری به نام «آرجون» است، از راجا حتی بیشتر از فرزند خود مراقبت میکند. اما پدربزرگ آرجون، او را از مادرش جدا کرده و از خانه دور میکند. اکنون سابیتری در برابر یک انتخاب دشوار قرار میگیرد: فداکاری میان دوری از آرجون و محافظت از جان راجا.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره «تاکور بانوپراتا»، بزرگ خاندان ملقب به «نسل آفتاب» است که پسرش «هیرا» را به دلیل علاقهاش به دختری به نام «گوری» از خود میراند. گوری که در کودکی از تحصیل سرباز زده و بیسواد مانده، پیشنهاد ازدواج هیرا را به خاطر بیسوادیاش رد میکند. در این میان، «رادا» از خانوادهای ثروتمند با شنیدن سرگذشت هیرا و فداکاریاش برای گوری به او علاقهمند میشود. اما این عشق با مخالفت شدید خانوادهها روبرو میشود و هیرا باید برای اثبات ارزش خود و حفظ جایگاهش در برابر چالشها مقاومت کند.
خلاصه داستان: سانجانا دختری هندی است که به همراه عمویش در پاریس زندگی میکند. او قرار است با مردی به نام راهول ازدواج کند. راهول به دلیل کار مجبور میشود به هندوستان سفر کند، در حالی که سانجانا به شدت از پرواز با هواپیما میترسد و حاضر نیست او را همراهی کند. مشکلات پیش آمده زندگی مسیر جدیدی را برای سانجانا رقم میزند و ماجراهای عاطفی جذابی در انتظار اوست.
خلاصه داستان: داستان فیلم محبت درباره عشق سورج سینگ و کومال است که آرزوی تشکیل یک خانواده کامل را دارند. اما پدر کومال با این رابطه مخالف است و دلیل آن را نداشتن ثروت و موقعیت سورج میداند. سورج مجبور میشود برای اثبات ارزش خود و حفظ عشقشان مسیر دشواری را طی کند. او در تلاش است تا موانع موجود را از سر راه بردارد و در این مسیر با چالشهای خانوادگی و اجتماعی روبرو میشود.
خلاصه داستان: آویناش، شخصیت اصلی داستان که آنیل کاپور نقش او را بازی میکند، برای پیدا کردن پسر ربودهشدهاش به شهر کلکته سفر میکند. اما به محض ورود به این شهر شلوغ و پر رمز و راز، با موجی از دشمنی و توطئه مواجه میشود. همه کسانی که به نوعی با ماجرا مرتبط هستند، سعی در کشتن او دارند. آویناش در میان سایههای شهر کلکته و قطارهای پرسروصدای آن، باید پرده از راز ربوده شدن پسرش بردارد و از همه بزرگان شهر جان سالم به در ببرد. در این راه، او با شخصیتهای مرموز و داستانهای فرعی مختلف برخورد میکند که هر کدام بخشی از معمای بزرگ را تشکیل میدهند.