خلاصه داستان: سپتامبر و جولای، دو خواهر نوجوان، پیوندی عمیق و ویژه با یکدیگر دارند. آنها با زبانی رمزآلود با هم صحبت میکنند و دنیای بیرون را از خود دور نگه میدارند. پس از آنکه سپتامبر از مدرسه تعلیق میشود، مادرشان آنها را به خانهای دورافتاده در سواحل ایرلند میبرد؛ جایی که آرامش ظاهری بهتدریج جای خود را به تنشی خاموش میدهد. جولای، خواهر کوچکتر، در این محیط جدید کمکم در برابر سلطهی هرچه خشنتر سپتامبر مقاومت میکند و مرزهای این رابطهی وابستهی عاطفی و وسواسگونه را به چالش میکشد. فیلم «سپتمبر میگه» با نگاهی روانشناختی، لایههای پنهان رقابت، عشق و کنترل را در یک خانوادهی بهظاهر عادی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در دل روستاهای آمریکا، جایی که نسلها به کشت و کار و دامداری مشغول بودهاند، یک دامدار پیر و نوهاش با بحران مالی و تهدید مصادره مزرعهشان روبهرو میشوند. آنها که به هیچ راه نجاتی جز شانس و عشق به تیم فوتبال محلیشان «گرین بی پکرز» امید ندارند، تصمیم میگیرند همه چیز را در یک قمار بزرگ به خطر بیندازند. این فیلم داستانی احساسی درباره خانواده، سنت و امید در برابر ناملایمات است.
خلاصه داستان: در آستانهٔ سیزده سالگی، بتی فِلاد، موسیقیدان نوجوانی که موجودی جادویی است، تنها آرزویش این است که شبیه بقیه اعضای شگفتانگیز اما بسیار متفاوت خانوادهاش باشد. اما مادر جادوییاش به دلایلی با این موضوع مخالفت میکند. در حالی که بتی با این مسئله دستوپنجه نرم میکند، حقیقت شگفتآوری دربارهٔ خانوادهاش میآموزد و کشف میکند که غیرعادی بودن، جادویی بودن و موسیقیایی بودن، همه بخشی از خانوادهٔ فوقالعاده و عجیبی هستند که به آن تعلق دارد. خانوادهای بسیار عجیب و غریب... پس آماده باشید که حسابی غافلگیر و شگفتزده شوید!
خلاصه داستان: جینبونگ، قهرمان سابق تیراندازی با کمان که مدال المپیک را در کارنامه دارد، حالا در آستانه اخراج از شرکتش قرار گرفته است. برای حفظ شغلش، او پیشنهادی عجیب میپذیرد و راهی جنگلهای آمازون میشود. پس از تجربهای نزدیک به مرگ، او با سه جنگجوی افسانهای آشنا میشود: سیکا، اِبا و والبو؛ سه تیرانداز ماهر با استعدادی ذاتی. جینبونگ که باور دارد این سه نفر میتوانند او را دوباره به اوج برسانند، با کمک بَنگسیک، مترجم کرهای-بولدوریایی، آنها را به کره میآورد. حالا امید اصلی جینبونگ به این سه نفر از آمازون بسته شده تا بتواند بار دیگر مهارتهایش را اثبات کند و از بحران شغلی و شخصی نجات یابد.
خلاصه داستان: زندانی جو، در آستانهٔ کریسمس، نامهای پرمهر برای برادرش دن مینویسد و از دلتنگیهایش برای خانواده و آرزوی کنار آنها بودن میگوید. او با حسرت از سس گوشتی میگوید که هرگز نتوانسته برای کباب کریسمس آماده کند و این سس به نمادی از پیوندهای ازدسترفته بدل میشود. جو در نامهٔ خود از خاطرات مشترک، امید به آینده و عشقی میگوید که حتی دیوارهای زندان هم نمیتوانند آن را محدود کنند. این فیلم بر پایهٔ ترانهٔ مشهور و محبوب استرالیایی «چطور سس گوشت درست کنم» ساخته پل کلی شکل گرفته و تلاش میکند عمق عاطفی آن را به تصویر بکشد. داستان با نگاهی لطیف به روابط انسانی و تأثیر غیبت بر خانوادهها، فضایی گرم و در عین حال تلخ خلق میکند. بازیهای طبیعی و فضاسازی دقیق، مخاطب را با جو و دغدغههایش همراه میسازد. روایت ساده اما پرمعنا، مفاهیم بزرگتری چون رستگاری و گذشت را نیز در دل خود جای داده است.
خلاصه داستان: سوهی زندگی آرامی را در کنار همسرش و در انتظار تولد نخستین فرزندشان میگذراند، اما یک صبح معمولی زندگیاش برای همیشه تغییر میکند؛ او همسرش را درست بالای تختشان بیجان مییابد. در حالی که هنوز در شوک مرگ او و سقط نوزادشان به سر میبرد، متوجه میشود که شوهرش خانهای دوردست را برایش به ارث گذاشته است. سوهی هرگز از وجود این مکان خبر نداشت. خانهای که همهچیزهایی را داشت که آنها در آرزویش بودند، اما خیلی زود جذابیت اولیهاش رنگ میبازد و حس وهمآلودی جای آن را میگیرد. سوهی که احساس میکند نیرویی ناشناخته جانش را تهدید میکند، کمکم به این خانه مشکوک میشود و باور میکند که این مکان با مرگ همسرش ارتباط دارد. هرچه شک او عمیقتر میشود، اتفاقات عجیبتری رخ میدهد و او باید راز تاریکی را که در باغ بهاری پنهان شده کشف کند.