خلاصه داستان: هپی گیلمور، ستاره سابق هاکی که با ضربههای عجیبش دنیای گلف را متحول کرد، سالهاست از مسابقات حرفهای کناره گرفته و زندگی آرامی را در پیش گرفته است. اما وقتی دخترش به کلاسهای باله نیاز پیدا میکند و هزینهها بالا میرود، هپی تصمیم میگیرد دوباره به میادین گلف برگردد. او با همان انرژی و شور همیشگی، با رقبای قدیمی و جدیدی روبهرو میشود و در مسیر قهرمانی، با چالشهای خانوادگی و شخصی زیادی دست و پنجه نرم میکند. هپی در این بازگشت، نه تنها به دنبال پیروزی است، بلکه میخواهد ثابت کند که هنوز هم میتواند به آرزوهایش برسد و پدر خوبی برای دخترش باشد.
خلاصه داستان: دو زن هنگام مرتب کردن وسایل دوست مرحومشان، نوارهای VHS را پیدا میکنند که صحنههای ناآشنا و ترسناکی را نشان میدهد که هر کدام آنها را به دام یک موجود مرموز و بدخواه میکشاند.
خلاصه داستان: بیست و هشت سال پس از شیوع ویروس خشم که از یک آزمایشگاه سلاحهای بیولوژیکی گریخت، دنیا به ویرانهای خاموش و خطرناک تبدیل شده است. در این سالها، گروهی از بازماندگان در جزیرهای دورافتاده و تحت قرنطینهای سختگیرانه، زندگی خود را با ترس و امید ادامه میدهند. آنها تنها از طریق یک گذرگاه بهشدت محافظتشده با سرزمین اصلی در ارتباطاند. اما هنگامی که یکی از اعضای گروه برای مأموریتی خطرناک به قلب تاریکی سرزمین اصلی میرود، با رازهایی شگفتانگیز و هولناک روبهرو میشود. او در میان آلودهشدگان، نه فقط وحشت، بلکه بقایای تمدن و دگرگونیهای عجیبی را کشف میکند که مسیر بقا را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: گروهی از دوستان کنجکاو یواشکی وارد یک کارخانه متروکه کنسرو اسفناج میشوند تا از افسانه «مرد ملوان» که گفته میشود کارخانه و اسکلههای محلی را شکار میکند، فیلم مستندی بسازند. آنها بهزودی درمییابند که این افسانه صرفاً یک داستان محلی نیست و موجودی وحشتناک و خونآشام در دل تاریکی کارخانه کمین کرده است. تعقیب و گریزی مرگبار آغاز میشود و دوستان باید برای زنده ماندن با گذشتهای تاریک و رازهایی که سالها دفن شده بودند، روبرو شوند.
خلاصه داستان: بیستوهشت هفته پس از شیوع ویروس مرگبار خشم، ساکنان جزایر بریتانیا نبرد خود را در برابر این یورش از دست دادهاند، چرا که ویروس همه را در آنجا از بین برده است. شش ماه بعد، گروهی از آمریکاییها با این باور که خطر پایان یافته، جرأت میکنند قدم به این جزایر بگذارند. اما خیلی زود آشکار میشود که این بلای خانمانسوز همچنان زنده است و در کمین قربانیان بعدی نشسته است.
خلاصه داستان: لئون کافمن، عکاسی جوان و جاهطلب، در جستجوی سوژههای خام و تاریک برای نمایشگاه آیندهاش به وسواس تبدیل میشود. او شبها در متروی شهر به دنبال صحنههای خیابانی میگردد و به تدریج با یک مسافر مرموز به نام ماهونین آشنا میشود که همیشه در واگن انتهایی قطار شبانه حضور دارد. لئون با دنبال کردن ماهونین، زنجیرهای از قتلهای وحشتناک را کشف میکند که با مقبرهای باستانی و موجوداتی فراتر از درک انسان مرتبط است. او برای متوقف کردن این کابوس، وارد بازی خطرناکی میشود که مرز بین قربانی و جلاد را محو میکند. اما حقیقت تلخ، لئون را با انتخابی اخلاقی روبهرو میسازد که سرنوشت او را برای همیشه تغییر میدهد.