خلاصه داستان: میزبان یک پادکست درباره موضوعات ترسناک، برای مراقبت از مادر در حال مرگش به خانه نقل مکان میکند. وقتی ضبطهایی از برخوردهای ماورایی یک زوج باردار برایش فرستاده میشود، او متوجه میشود داستان آنها با زندگی خودش شباهت دارد و هر نوار او را یک قدم به جنون نزدیکتر میکند.
خلاصه داستان: دو بازاریاب برای حمایت مالی از جام جهانی، طرح جسورانهای برای ارائه میدهند. پس از یک رسوایی، آنها باید برای بقا از هرج و مرج پیشی بگیرند و ...
خلاصه داستان: توماس مالون، مأمور سابق پلیس، بهخاطر جنایتی که مرتکب نشده به زندان افتاده است. پس از آزادی مشروط، او فقط میخواهد با دخترش زندگی آرامی داشته باشد، اما پیشنهاد عجیبی دریافت میکند: شرکت در یک شکار مرگبار در جزیرهای دورافتاده که در آن افراد ثروتمند برای تفریح، انسانها را شکار میکنند. مالون که برای نجات خود و بازگشت به خانوادهاش چارهای ندارد، وارد این بازی وحشیانه میشود. او در جزیره با شکارچیان بیرحم و خطرناکی روبهرو میشود که رهبری آنها را مردی مرموز به نام منینگ بر عهده دارد. حالا مالون باید از مهارتهای رزمی و ذهن تیز خود استفاده کند تا از این کابوس زنده بیرون بیاید و عدالت را برقرار کند.
خلاصه داستان: یک نوجوان چینی-آمریکایی که از ظاهر و هویت خود ناامید است، تصمیم میگیرد برای جلب پذیرش همسالانش و رسیدن به عنوان ملکه جشن فارغالتحصیلی، تحت یک عمل جراحی آزمایشی قرار گیرد تا ظاهری سفیدپوست پیدا کند. این تصمیم او را وارد مسیری پر از چالشهای هویتی، فشارهای اجتماعی و پشیمانی میکند. او در این راه با واکنشهای متفاوتی از سوی خانواده، دوستان و جامعه مواجه میشود و در نهایت باید میان تغییر ظاهر و پذیرش خود واقعیاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: باب اسفنجی که از شدت اشتیاق میخواهد آدم بزرگی شود، برای اثبات شجاعتش به آقای کرابز، با دنبال کردن هلندی پرنده - یک دزد دریایی روحمانند و مرموز - در یک ماجراجویی دریایی که او را به عمیقترین اعماق دریا میبرد، جایی که هیچ اسفنجی قبلاً به آنجا نرفته است، عازم سفری ماجراجویانه میشود. در این مسیر، او با دوستان قدیمی و چهرههای جدیدی روبرو میشود و یاد میگیرد که شجاعت واقعی از درون میآید. ماجراهای او در بیکینی باتم و فراتر از آن، او را با چالشهایی مواجه میکند که در نهایت او را به یک قهرمان واقعی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: در سومین قسمت از حماسهٔ علمی-تخیلی جیمز کامرون، جیک سالی و نیتیری پس از مرگ غمانگیز پسرشان نِتیام، با اندوهی سنگین دستوپنجه نرم میکنند. درگیری میان ناویها و انسانها در پاندورا شدت میگیرد و آنها با قبیلهای تازه و تهاجمی از ناویها به نام مردم خاکستر روبهرو میشوند. رهبری این قبیله را وارَنگ، زنی آتشینخو و قدرتمند، بر عهده دارد. جیک و خانوادهاش برای یافتن راهی برای صلح، باید با این قبیلهٔ مرموز و خطرناک متحد شوند یا با آنها بجنگند. این برخورد، چالشهای اخلاقی تازهای را پیش روی آنها میگذارد و مرزهای وفاداری، خانواده و بقا را زیر سؤال میبرد.