خلاصه داستان: الکس کراس، کارآگاه برجسته قتل و روانشناس جنایی، پس از قتل همسرش با زخمی عمیق به زندگی حرفهای بازمیگردد. او در واشنگتن دیسی با پروندههای پیچیدهای روبهرو میشود که او را به مرز جنون میکشاند. کراس در تلاش برای یافتن قاتل همسرش، با قاتلان زنجیرهای و توطئههای تاریکی مواجه میشود که زندگی او و خانوادهاش را تهدید میکند. این سریال پرتنش، تعادل میان عقل و احساس را در دنیای جنایت به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در دنیایی که جادو و تاریخ در هم تنیده شدهاند، جنگ جام مقدس بار دیگر آغاز میشود. این بار، صحنه نبرد در شهر خیالی «اسنوفیلد» در ایالات متحده رقم میخورد. اربابان و خدمتکاران از سراسر جهان گرد هم میآیند تا برای جامی که هر آرزویی را برآورده میکند، بجنگند. اما این جنگ با نسخههای پیشین تفاوت دارد: جام مقدس جعلی است و نیروهای مرموزی در پشت صحنه در حال دستکاری رویدادها هستند. داستان حول محور اربابانی چون «آیاکا ساجو» و خدمتکارانی از اسطورهها و تاریخ میچرخد که هر یک اهداف و رازهای خود را دارند. در میان نبردهای نفسگیر و توطئههای پیچیده، حقیقت جام جعلی و سرنوشت شرکتکنندگان به تدریج آشکار میشود.
خلاصه داستان: زن جوانی به نام لینا پس از قتل پدرش توسط یک باند تبهکار پاریسی، وارد دنیای تاریک و خشن انتقام میشود. او در مسیر خود با گروهی از مبارزان خیابانی به رهبری زنی مرموز به نام سلین آشنا میشود که به او آموزش میدهند تا به یک جنگجوی بیرحم تبدیل شود. لینا در تلاش برای یافتن قاتل پدرش، با شبکهای از جنایتکاران، خیانتها و توطئههای پیچیده روبرو میشود. او باید بین انتقام شخصی و عدالت واقعی یکی را انتخاب کند، در حالی که هر قدم او را به اعماق تاریکی میکشاند.
خلاصه داستان: جیمی، یک رواندرمانگر در لسآنجلس، پس از مرگ همسرش در یک تصادف رانندگی، دچار بحران عمیق روحی میشود. او که از روشهای سنتی درمان خسته و ناامید شده، تصمیم میگیرد قوانین حرفهای را زیر پا بگذارد و به مراجعانش صادقانهترین و بیپردهترین نظراتش را بگوید. این رویکرد غیرمتعارف، زندگی بیمارانش را دستخوش تغییرات غیرمنتظره میکند و خود جیمی نیز در این مسیر با چالشهای جدیدی روبهرو میشود. او در کنار همکارانش، از جمله پل، یک رواندرمانگر باتجربه و بداخلاق، و لیز، همسایه پرانرژیاش، تلاش میکند تا معنای تازهای برای زندگی پیدا کند.
خلاصه داستان: در دنیایی که پدیدهای مرموز به نام «احتراق خودبهخودی انسان» بشر را به موجودات آتشین و زنده به نام اینفرنال تبدیل میکند، سازمان ویژهای به نام «نیروی آتش» برای مقابله با این تهدید تشکیل شده است. داستان دربارهٔ شینرا کوساکابه، جوانی با توانایی منحصربهفرد کنترل آتش و لبخندی شیطانی، است که به این نیرو میپیوندد تا حقیقت پشت این پدیده و راز گذشتهٔ خود را کشف کند. او به همراه تیمهای مختلف آتشنشانی، با اینفرنالها مبارزه میکند و در این مسیر با توطئههای بزرگتری روبهرو میشود.
خلاصه داستان: آنجلو دویل دو زندگی کاملاً جداگانه دارد — یکی بهعنوان آدمکشی بیرحم در نیویورک و دیگری بهعنوان فروشندهی دستگاه فتوکپی و پدری آرام در شهر کوچک کوپرستاون در شمال ایالت. هر دو زندگیاش زمانی در معرض تهدید قرار میگیرند که تشخیص داده میشود به آلزایمر مبتلاست؛ بیماریای که پیشتر برادر بزرگترش را نیز بهخاطر آن از دست داده بود.