خلاصه داستان: پس از نبرد میان گودزیلا و تایتانها و زمانی که معلوم میشود هیولاها واقعی هستند، «فرمانروا: میراث هیولاها» داستان خانوادهای را به تصویر میکشد که به دنبال افشای رازهای مدفون آبا و اجدادی خود هستند و میراثی را میجویند که آنها را به سازمانی مخفی موسوم به فرمانروا ربط میدهد. این سریال با روایت دو خط زمانی، گذشته و حال را به هم پیوند میزند و نشان میدهد که چگونه کشف حقیقت درباره هیولاهای باستانی، سرنوشت یک خانواده را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: رعنا و یغما زوجی جوان و عاشق هستند که زندگی آرامی را در کنار یکدیگر سپری میکنند. اما رازی تاریک و پنهان از گذشته، همچون ابری سنگین بر زندگی آنها سایه افکنده است. این راز که هر لحظه ممکن است فاش شود، آنها را به ورطهای از ترس و بیاعتمادی میکشاند. در این میان، ورود شخصیتهای جدید و اتفاقاتی غیرمنتظره، مسیر زندگی رعنا و یغما را به کلی دگرگون میکند. آنها برای حفظ عشق و زندگیشان باید با چالشهای بزرگی روبرو شوند و تصمیماتی سرنوشتساز بگیرند. داستان سریال رقص روی شیشه، روایتی پرکشش از عشق، راز و پیامدهای تلخ پنهانکاری است که مخاطب را تا پایان با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: زنی به نام یون جی-هی پس از مرگ مشکوک همسرش به قتل متهم میشود. در بحبوحهٔ محاکمه، غریبهای مرموز به نام کیم جه-هیون به او پیشنهاد میدهد: اگر حاضر شود به جرم قتل دیگری اعتراف کند، او جای یون جی-هی در زندان را خواهد گرفت. این پیشنهاد عجیب، یون جی-هی را در دوراهی اخلاقی و روانی قرار میدهد. او باید میان پذیرش گناه ناکرده و نجات جان خود یکی را انتخاب کند. هر قدم او را به رازهای تاریکتری میکشاند و مرز میان حقیقت و دروغ را محو میسازد.
خلاصه داستان: پورورو، پنگوئن کوچولوی کنجکاو و بازیگوش، به همراه دوستانش در دهکده پورونگ پورونگ زندگی میکند. هر روز ماجراجویی جدیدی در انتظار آنهاست؛ از کشف اسرار جنگل گرفته تا حل مشکلات ساده روزمره. کرونگ، دایناسور کوچک و پرانرژی، پوبی، خرس مهربان، ادی، روباه باهوش، و لوپی، لاکپشت دانا، هر کدام شخصیت منحصربهفردی دارند که به داستانها تنوع میبخشد. این مجموعه با تمرکز بر مفاهیمی مانند دوستی، همکاری، احترام به دیگران و حل مسئله، کودکان را به یادگیری مهارتهای اجتماعی تشویق میکند. ماجراها معمولاً ساده و سرگرمکننده هستند و بدون خشونت یا پیچیدگی، ارزشهای مثبت را منتقل میکنند.
خلاصه داستان: مارینت دوپن-چنگ و آدرین اگرست، دو نوجوان پاریسی، به طور مرموزی به عنوان نگهبان جواهرات جادویی موسوم به میراکولوس انتخاب میشوند. این جواهرات به آنها قدرت تبدیل شدن به ابرقهرمانانی به نام لیدیباگ و کتنوآر را میدهد. مأموریت آنها محافظت از پاریس در برابر شرورانی است که توسط هاکماث، شخصیتی مرموز که به دنبال تصاحب میراکولوسهاست، به وجود آمدهاند. اما یک پیچیدگی بزرگ وجود دارد: مارینت و آدرین از هویت مخفی یکدیگر بیخبرند و هر کدام عاشق هویت دیگر شخص شدهاند. این دو نوجوان باید با چالشهای زندگی روزمره، مدرسه و دوستیهایشان دست و پنجه نرم کنند و در عین حال از شهرشان در برابر تهدیدات محافظت نمایند.
خلاصه داستان: پس از پایان جنگ داخلی میان اوتوباتها و دیسپتیکانها، خانواده مالتو به شهر کوچک ویتویک نقل مکان میکنند. رابی و مو، دو فرزند نوجوان این خانواده، با دو تبدیلشونده جدید به نامهای تواست و هش متحد میشوند که اولین تبدیلشوندگانی هستند که روی زمین متولد شدهاند. این موجودات جوان و قدرتمند باید یاد بگیرند که چگونه از قدرتهای منحصربهفرد خود استفاده کنند و در عین حال از خانواده و دوستان خود در برابر تهدیدات قدیمی و جدید محافظت نمایند. داستان حول محور دوستی، مسئولیتپذیری و یافتن هویت در جهانی پیچیده میچرخد.