خلاصه داستان: آزراء، زن جوانی که در نگاه اول زندگیای ایدهآل در خانواده ثروتمند کاراصلان دارد، به تدریج با رازهای تاریکی روبرو میشود که هویت و گذشتهاش را به چالش میکشد. او در آینهای از توطئه، خیانت و عشقهای ممنوعه گرفتار میشود و باید میان حقیقت و دروغ یکی را انتخاب کند. هر قدم او را به کشف رازهای بزرگتری نزدیک میکند، اما بهای این حقیقت ممکن است از دست دادن همه چیز باشد.
خلاصه داستان: تائهجونگ، مردی آرام و خوشرفتار، به اشتباه به خاطر جنایتی هولناک زندانی میشود. او خیلی زود درمییابد که فردی مرموز به نام یوهان، نقشهٔ سقوطش را طرحریزی کرده است. تائهجونگ که از خشم و انتقام نیرو گرفته، تصمیم میگیرد یوهان را به سزای کارش برساند.
خلاصه داستان: خانواده مکلاسکی در شهر کینگزتاون، میشیگان، جایی که صنعت زندان تجارتی بزرگ است، قدرت را در دست دارند. مایک مکلاسکی به عنوان میانجی بین زندانیان، نگهبانان و سیاستمداران عمل میکند و تلاش میکند تعادلی شکننده را در این سیستم فاسد حفظ کند. او با چالشهای اخلاقی و خشونتهای روزمره روبرو است و باید از خانواده و جامعه خود محافظت کند. این سریال به موضوعات نژادپرستی، فساد و نابرابری در سیستم عدالت کیفری آمریکا میپردازد.
خلاصه داستان: ماجرای گروهی از خلافکاران و آدمهای بهظاهر ناباب را دنبال میکند که تنها کسانی هستند که میتوانند از فرو رفتن پادشاهی در هرجومرج جلوگیری کنند؛ آن هم زمانی که یک شیء جادویی قادر به دگرگون کردن واقعیت، به دست افراد نادرست میافتد.
خلاصه داستان: در خلوت یک عمارت قدیمی و مرموز در حومه تهران، گروهی از افراد با پیشینههای متفاوت گرد هم میآیند تا رازهای ناگفته گذشته را فاش کنند. هر یک از اعضای این انجمن، نقابی از چهره واقعی خود برداشته و با هویتی پنهان وارد بازی خطرناکی میشوند که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند. محمدرضا علیمردانی در نقش کارآگاهی باهوش اما رازدار، تلاش میکند پرده از چهره واقعی یک شبح مرموز بردارد که سالهاست سایهاش بر زندگی اعضا سنگینی میکند. شهره سلطانی و کامران تفتی نیز در نقشهایی پیچیده، هر کدام با انگیزههای شخصی خود وارد این معما میشوند. داستان با پیچشهای غیرمنتظره و دیالوگهای تند، مخاطب را تا پایان در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: یک تحلیلگر اطلاعاتی پس از آنکه متوجه میشود دستگاههای ارتباطی شخصیاش توسط نیروهای ناشناس هک شدهاند، بهتدریج درمییابد که تمام زندگیاش تحت نظارت یک سازمان مخفی قرار دارد. این سازمان برای شکار دشمنان خود، محیطی کاملاً کنترلشده به نام «آزمون کپنهاگ» طراحی کرده است. او که حالا هم هدف و هم طعمه است، باید میان واقعیت و توهم تمایز قائل شود و از دامهای فناورانهای که اطرافش گسترده شده، جان سالم به در ببرد. هر قدم او زیر ذرهبین است و هر تصمیم میتواند به قیمت جانش تمام شود.