خلاصه داستان: سزار، شامپانزهای که پس از آزمایشهای ژنتیکی روی مادرش با هوشی فوقالعاده متولد شده، در خانهٔ ویل رادمن و پدرش زندگی میکند. اما پس از یک حادثه، او به مرکز نگهداری از نخستیسانان فرستاده میشود و با ظلم و بیعدالتی روبرو میشود. سزار که از این رفتارها خشمگین است، رهبری شورش را بر عهده میگیرد و با کمک سایر میمونها، انقلابی را آغاز میکند که سرنوشت بشریت را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: دی، کارگر استخر، برای تمیز کردن استخری متروک در عمق شش متری تنها میماند و روی یک قایق بادی به خواب میرود. وقتی بیدار میشود، سطح آب بهشدت پایین آمده و او نمیتواند به تنهایی از دیوارههای بلند بالا برود. او در استخر گیر افتاده و فریاد میزند، اما تنها کسی که صدایش را میشنود، یک کروکودیل گرسنه از مزرعه نزدیک است. دی باید با هوش و نیروی خود راهی برای بقا بیابد و از استخر فرار کند.
خلاصه داستان: دامبو یک بچه فیل است که با گوشهای بزرگ و غیرعادی به دنیا میآید و به همین دلیل مورد تمسخر سایر فیلها قرار میگیرد. او از مادرش جدا میشود و تنها دوستش، تیموتی موش، به او کمک میکند تا اعتماد به نفسش را بازیابد. دامبو با استفاده از گوشهای بزرگش یاد میگیرد پرواز کند و به ستاره سیرک تبدیل میشود. این داستان کلاسیک درباره پذیرش تفاوتها، دوستی و غلبه بر مشکلات است.
خلاصه داستان: هانا، دانشآموز دبیرستانی، از زندگی یکنواخت خود خسته شده و آرزوی ماجرایی فراتر از روزمرگی را دارد. اما رویایی که یک شب میبیند، همه چیز را تغییر میدهد. او با دختری دهساله در عصر سنگوکو آشنا میشود؛ دختری که در فقر و رنج زندگی میکند و پیوندی خواهرانه میان آن دو شکل میگیرد. صبح روز بعد، هانا توسط آژانس ویژه دولتی احضار میشود و در مورد این رویا به شدت بازجویی میشود. او درمییابد که «رکورد آکاشیک» وجود دارد و سرنوشت همه انسانها از آن پیروی میکند. اما رکورد آینده بشریت تنها یک ماه دیگر از بین میرود و کلید حل این بحران، دختری است که هانا در خواب دیده است. حال او باید میان دنیای واقعی و گذشتهای دور، پلی بزند و با همراهی آن دختر، سرنوشت همه را نجات دهد.
خلاصه داستان: سانگ یو، فیلمنامهنویس جوانی، از بیخوابی و کابوسهای شبانهاش رنج میبرد. هر بار که به خواب میرود، دیوی در دنیای رویاهایش او را تعقیب میکند. اما شبی، سانگ متوجه میشود که میتواند اشیایی را از رویاهایش به دنیای واقعی بیاورد. او بهسرعت از این توانایی برای ثروتمند شدن استفاده میکند، اما این قدرت توجه یک گانگستر بیرحم به نام بائو را به خود جلب میکند. سانگ حالا باید میان رویا و واقعیت تعادل برقرار کند و از خود و عزیزانش در برابر خطرات دنیای واقعی محافظت کند.
خلاصه داستان: در لندنِ آیندهای نزدیک، محلهای به نام «آشپزخانه» به عنوان یکی از آخرین پناهگاههای ساکنان کمدرآمد، در محاصره پروژههای نوسازی و فشار دولت قرار دارد. ایزی، مرد جوانی که پس از مرگ مادرش در این محله مانده، درگیر زندگیای پر از تنش و بقاست. زندگی او با ورود بنجی، پسر بچهای که مادرش را از دست داده و به دنبال امنیت است، به کلی تغییر میکند. ایزی که در ابتدا میخواهد به هر قیمتی از آشپزخانه فرار کند و زندگی بهتری بسازد، در برابر مسئولیت نگهداری از بنجی قرار میگیرد. این رابطه تازه، او را به بازنگری در ارزشها، ریشهها و معنای واقعی خانواده وا میدارد و پایانی غیرمنتظره برای هر دوی آنها رقم میزند.