خلاصه داستان: سریال لنترنها داستان دو افسر پلیس زمینی را روایت میکند که به طور غیرمنتظره به عضویت گروهی از محافظان کهکشانی به نام لنترنها درمیآیند. این دو شخصیت که توسط آرون پیر و اولریش تامسن نقشآفرینی میشوند، با حلقههای انرژی قدرتمند خود مجبور به همکاری برای حل پروندهای پیچیده و مرموز میشوند. داستان در جهانی اتفاق میافتد که جرم و جنایت ابعاد فرازمینی به خود گرفته و هر ردپایی به رازهای تاریکی از گذشته کهکشان ختم میشود. در این مسیر، آنها با شخصیتهای دیگری از جمله یک کارآگاه کهنهکار و یک دانشمند مرموز روبرو میشوند که هر کدام هدف خاص خود را دنبال میکنند. ترکیب عناصر جنایی و معمایی با قدرتهای ابرقهرمانی، خط داستانی پرتنشی را ایجاد کرده که تماشاگر را تا پایان درگیر نگه میدارد.
خلاصه داستان: در آیندهای نه چندان دور، زمین به دلیل آلودگی سمی هوا غیرقابل سکونت شده است. ده هزار انسان بازمانده در یک سیلوی غولپیکر زیرزمینی به عمق صدها طبقه زندگی میکنند. این جامعه تحت قوانین سختگیرانهای اداره میشود که ظاهراً برای محافظت از ساکنان وضع شدهاند، اما حقیقت پشت این قوانین و دلیل ساخت سیلو در هالهای از ابهام قرار دارد. جولیت، یک مهندس کنجکاو، پس از مرگ مشکوک همسرش، شروع به پرسش درباره رازهای سیلو میکند. او به تدریج متوجه میشود که مقامات سیلو اطلاعات زیادی را از مردم پنهان میکنند و هر کسی که به دنبال حقیقت باشد، با خطر مرگ مواجه میشود. داستان سریال سیلو ماجرای تلاش جولیت برای کشف حقیقت و به چالش کشیدن نظام حاکم بر این دنیای بسته است.
خلاصه داستان: داستان فیلم در ایران معاصر روایت میشود و دربارهٔ مردی به نام امیر است که از خانوادهای اشرافی و ثروتمند برخاسته است. او پس از مرگ پدرش، با بحران هویت و فشارهای اجتماعی مواجه میشود. امیر در تلاش است تا میراث خانوادگی را حفظ کند، اما با خیانت نزدیکان و تغییرات سریع جامعه روبرو میشود. او در مسیر خود با زنی به نام لیلا آشنا میشود که از طبقهٔ متوسط است و دیدگاه متفاوتی به زندگی دارد. این آشنایی باعث تحولی درونی در امیر میشود و او را به چالش میکشد تا میان ارزشهای سنتی و مدرن یکی را انتخاب کند. فیلم به بررسی تضاد طبقاتی، عشق و از خودبیگانگی در دنیای امروز میپردازد. امیر در این مسیر با خاطرات پدرش و انتظارات جامعه دست و پنجه نرم میکند و هر قدم او را به سمت کشف حقیقتی تلخ دربارهٔ خود و خانوادهاش سوق میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم هرگز عوض نشو دربارهٔ مردی به نام الکسیس است که در یک شهر کوچک زندگی میکند و به دلیل یک حادثهٔ تروماتیک در کودکی، دچار اختلال هویت چندگانه شده است. او در طول زندگی خود با شخصیتهای مختلف درونش دست و پنجه نرم میکند، اما یک روز با زنی به نام لنا آشنا میشود که ادعا میکند میتواند به او کمک کند تا بر این اختلال غلبه کند. الکسیس در مسیر درمان با خاطرات سرکوبشده و حقایق تلخی روبرو میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد. این سفر درونی او را به کشف رازهای تاریک خانوادهاش و مواجهه با شخصیتهای فرعیای میکشاند که هر کدام بخشی از حقیقت را در خود دارند.
خلاصه داستان: زمانیکه قاتلی اجیرشده به نام کای در مسیر جستجوی قاتلی دیگر راهی بانکوک میشود، مأموریتش برای انتقام بهتدریج به مبارزهای بزرگتر برای نجات دنیا از تهدیدی دیرینه تبدیل میشود. او در این مسیر با متحدان قدیمی و دشمنان تازهای روبهرو میشود و باید میان خواسته شخصی و مسئولیتی بزرگتر یکی را برگزیند. هر قدم او در خیابانهای پرپیچوخم بانکوک، او را به رازهایی نزدیکتر میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: جک کانینگهام زمانی یک استعداد درخشان بسکتبال در دبیرستان بود، اما سالها پیش به دلیل مشکلات شخصی و اعتیاد به الکل، این مسیر را رها کرد و حالا زندگیاش در بحران فرو رفته است. او که به عنوان کارگر ساختمانی مشغول به کار است، پیشنهادی غیرمنتظره دریافت میکند: هدایت تیم بسکتبال دبیرستان سابقش، همان مدرسهای که روزگاری در آن میدرخشید. جک با پذیرش این مسئولیت، وارد دنیایی میشود که او را با خاطرات و آسیبهای گذشتهاش روبهرو میکند. او در حالی که تلاش میکند تیمی بینظم و بیانگیزه را به بازیکنانی هماهنگ تبدیل کند، ناگزیر با شیاطین درونی خود نیز دستوپنجه نرم میکند. این سفر همزمان، سفری برای بازسازی تیم و شاید فرصتی دوباره برای نجات خودش باشد. داستانی دربارهی امید، تلاش برای رستگاری و معنای واقعی بازگشت.