خلاصه داستان: فیلم کلوزآپ به کارگردانی عباس کیارستمی، بر اساس یک پرونده واقعی و مستند ساخته شده است. حسین سبزیان، جوانی بیکار و عاشق سینما، به دلیل شباهت چهرهاش به محسن مخملباف، خود را به جای او معرفی میکند و به خانوده آهنخواه راه مییابد تا به بهانه ساخت فیلم از آنها پول بگیرد. او پس از مدتی به اتهام کلاهبرداری دستگیر میشود و محاکمه او در دادگاه آغاز میشود. کیارستمی دوربین خود را به دادگاه میبرد و خودِ حسین سبزیان و قاضی پرونده در برابر دوربین قرار میگیرند. این فیلم مرز میان واقعیت و خیال را به چالش میکشد و پرسشهایی درباره هویت، هنر و صداقت مطرح میکند. در پایان، ملاقات واقعی سبزیان با محسن مخملباف، لحظهای تأثیرگذار و در عین حال تلخ را رقم میزند.
خلاصه داستان: این فیلم داستان پیرمردی به نام پاکنهاد را روایت میکند که پسرانش برای تصاحب اموال و داراییهای او، وی را به آسایشگاه سالمندان میفرستند و از جامعه دور نگه میدارند. اما او با کمک یکی از دوستانش از آسایشگاه فرار میکند و با گروهی از سالمندان دیگر مدرسهای مخفی راه میاندازد تا تجربیات و مهارتهای زندگی خود را به نسل جوان منتقل کنند. در این مسیر، او با چالشها و ماجراهای گوناگونی روبهرو میشود که هم خندهدار و هم تأملبرانگیز است. فیلم با نگاهی طنزآمیز به موضوع سالمندی و جایگاه آنان در جامعه، روابط خانوادگی و ارزش تجربه را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: حمید که با پدرش اختلاف دارد همراه با همسرش مریم خانهٔ پدری را ترک میکند و در آپارتمانی اجارهای ساکن میشوند که پیرمرد و پیرزنی بدقلق صاحب آن هستند و مستأجرهای بچهدار را نمیپذیرند. مریم که باردار است تلاش میکند که صاحب خانه و همسایهها از باردار بودن او مطلع نشوند. پیرمرد و پیرزن صاحب خانه درصدد برمیآیند تا مدارکی دال بر باردار بودن مریم پیدا کنند و به همین منظور او و شوهرش را زیر نظر میگیرند. روزی صاحب خانه یکی از مستأجرها را که سه فرزند دارد با حکم قانون وادار به تخلیهٔ آپارتمانش میکند. حمید دوشادوش مستأجر راندهشده شهر را برای پیدا کردن سرپناهی مناسب زیر پا میگذارد. اما نتیجهای نمیگیرد و سرانجام در برابر تقاضای مادرش که او را به سکونت در خانهٔ پدری دعوت میکند تسلیم میشود.
خلاصه داستان: یک کارگردان تئاتر عروسکی که در اجرای نمایشهایش پیوسته با شکست و تحقیر مواجه میشود، هر بار در برابر ناکامیها کوچکتر و کوچکتر میشود. او در تلاش برای یافتن جایگاه واقعی خود در دنیای هنر، با چالشهای درونی و بیرونی بسیاری دستوپنجه نرم میکند. این سفر پرفرازونشیب، او را به مرز از دست دادن هویت خویش میکشاند و در نهایت، معنای تازهای از موفقیت و رضایت را برایش رقم میزند.
خلاصه داستان: یک روز آفتابی بهاری، طوطی رنگارنگی در باغچه خانم یوسیه فرود میآید و او را به ماجرایی بزرگ فرا میخواند. این طوطی پیام آور جنگلی است که در خطر نابودی قرار دارد. خانم یوسیه که به تازگی قدرتهای شگفتانگیزی به دست آورده، به شکل سوپرمیس در میآید و برای نجات جنگل و ساکنانش راهی سفری پر از چالش میشود. او در این مسیر با دوستان جدیدی آشنا میشود و باید بر ترسهای خود غلبه کند. آیا سوپرمیس میتواند جلوی نابودی جنگل را بگیرد و آرامش را به آن بازگرداند؟
خلاصه داستان: چیبوراشکا، موجودی پشمالو و مهربان، در باغی از درختان پرتقال در یک کشور گرمسیری زندگی میکند. او که از سرزمین خود دور افتاده، به شهری بزرگ میرسد و با انسانهایی آشنا میشود که هرکدام داستانی برای گفتن دارند. در این مسیر، چیبوراشکا با چالشهایی روبهرو میشود که او را به شناخت خود و دیگران میرساند. این فیلم ماجراجوییهای او را با مهربانی و کودکانههایش روایت میکند و در دل مخاطب جایی باز میکند. شخصیتهای داستان، هرکدام با مشکلات خود، به چیبوراشکا یاد میدهند که دوستی و محبت میتواند هر مانعی را از پیش رو بردارد. در این سفر، او میآموزد که خانه فقط یک مکان نیست، بلکه جایی است که در آن دوست داشته میشوی.