خلاصه داستان: مردی به نام عزیز برای تملک و فروش مایملک پدری خود به کشور بازمیگردد. اما با آتیه دختری که قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو میشود. در این میان اتفاقاتی رخ میدهد که غیرقابل پیش بینی است.
خلاصه داستان: جواد، نوجوانی که پدرش در زندان به سر میبرد، در روز عید یک ماهی قرمز کوچک به دست میآورد و آن را به خانه میآورد. مادرش او را سرزنش میکند و میگوید نگه داشتن ماهی در خانهای که پدر در زندان است، شگون ندارد و باید آزادش کند. جواد که برای به دست آوردن ماهی با یکی از همسالانش درگیر شده بود، با اکراه ماهی را از خانه بیرون میبرد. در همین حال، پدر او از زندان آزاد میشود و به خانه بازمیگردد. داستان فیلم با نگاهی لطیف و انسانی، تلاشهای جواد برای رها کردن ماهی و مواجهه او با واقعیتهای زندگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: محمدرضا، یک مأمور امنیتی باتجربه، مأموریت مییابد تا یک جاسوس خارجی را که با هویت جعلی وارد کشور شده است شناسایی و دستگیر کند. جاسوس با نفوذ به یک نهاد دولتی، قصد دارد اسناد محرمانهای را به سرقت ببرد که میتواند امنیت کشور را به خطر بیندازد. محمدرضا در تعقیب او با چالشهای پیچیدهای روبهرو میشود و در این مسیر با یک خبرنگار به نام سارا آشنا میشود که او نیز به طور اتفاقی درگیر این پرونده شده است. همکاری این دو، ابعاد تازهای از توطئه را آشکار میسازد. در حالی که زمان در حال اتمام است، محمدرضا باید بین انجام وظیفه و حفظ جان عزیزانش یکی را انتخاب کند. هر قدم او را به حقیقتی نزدیکتر میکند که فراتر از تصور اوست.
خلاصه داستان: داستان دختری اهل روسیه است که به دنبال گم شدن پدرش در ایران، راه سفر به ایران را در پیش میگیرد، اما در این میان آشنایی او با پسری در جنوب شهر تهران، او را درگیر ماجرایی جدید میکند. این آشنایی که با رازهایی از گذشته و حال گره خورده، مسیر زندگی هر دو را دگرگون میسازد. فیلم قرمز یواش به کارگردانی علی جبارزاده، روایتی از عشق، جستجو و هویت است.
خلاصه داستان: رضوانه پس از سالها دوری، باخبر میشود دخترش گلبوته صاحب فرزندی شده است. او همراه با برادرش رحمت، سوار بر مادیان، راهی روستایی میشود که دخترش در آنجا زندگی میکند. در طول این سفر، خاطرات گذشته در ذهنش مرور میشود: روزهایی که سیلاب محصولاتشان را نابود کرد و او را با چهار فرزند یتیم در شرایطی سخت رها نمود، و نیز ازدواج اجباری گلبوته که به دلیل فقر و تنگدستی رخ داد. این فیلم روایتی از عشق مادرانه، فداکاری و تلاش برای بقا در دل طبیعت خشن و بیرحم است.
خلاصه داستان: تابستان پوموکل و فلوریان با یک سفر غیرمنتظره به روستا آغاز میشود. قرار است در جشن تولد همسایهشان «بورکه» شرکت کنند، اما یک لاکپشت کنجکاو و حواسپرتیهای پوموکل، برنامهها را به هم میریزد. در میان این ماجراها، دوستی آنها با چالشهایی روبهرو شده و محک میخورد. پوموکل که همیشه شیطنتهایش دردسرساز است، این بار هم با یک سوء تفاهم بزرگ، همهچیز را پیچیده میکند. فلوریان باید راهی پیدا کند تا هم دوستش را نجات دهد و هم جشن تولد را به بهترین شکل برگزار کند. این فیلم پر از لحظات خندهدار و احساسی است و نشان میدهد که دوستی واقعی چگونه از پس هر مشکلی برمیآید.