خلاصه داستان: در دهه ۱۹۵۰ میلادی، فرانک شیرن، راننده کامیونی در فیلادلفیا، با راسل بوفالینو، یکی از روسای قدرتمند مافیای پنسیلوانیا، آشنا میشود. شیرن به تدریج وارد دنیای جنایت سازمانیافته میشود و به یک قاتل قراردادی قابل اعتماد تبدیل میگردد. او بعدها به عنوان محافظ و واسطه به جیمی هوفا، رهبر قدرتمند اتحادیه رانندگان کامیون، نزدیک میشود. داستان از نگاه شیرن مسن در خانه سالمندان روایت میشود و به بررسی روابط پیچیده میان این سه مرد، وفاداریها و خیانتها در طول چند دهه میپردازد. فیلم به تدریج به سرنوشت غمانگیز هوفا و عواقب انتخابهای فرانک میرسد، بدون آنکه پایان اصلی داستان را به طور کامل فاش کند.
خلاصه داستان: کشیشی با نام «توماس» که درگیر تردیدهای ایمانی و گذشتهای پرفرازونشیب است، برای نجات خانوادهای وحشتزده فراخوانده میشود. بهتازگی موجودی شیطانی به خانه آنان راه یافته و با خشونتی بیسابقه، آرامش را از اعضای خانواده سلب کرده است. هرچه توماس به راز این جنگیری نزدیکتر میشود، درمییابد که این شیطان صرفاً به دنبال تسخیر جسم نیست، بلکه قصد دارد زخمهای کهنه خود کشیش را نیز دوباره باز کند. در این مسیر، او با مقاومت مادر خانواده و شکهای پسر نوجوان روبهرو میشود و باید میان ایمان و واقعیت، میان محافظت و رهایی، دست به انتخاب بزند. این درگیری پرتنش و تاریک، او را به اعماق باورهایش میبرد و نشان میدهد که گاهی برای شکست دادن شیطان، نخست باید با شیاطین درون خود روبرو شد.
خلاصه داستان: فیلم «تد کاف» روایتی دراماتیک از زندگی تد کزینسکی، ریاضیدان نابغهای است که پس از سالها تدریس در دانشگاه برکلی، از جامعه صنعتی مدرن بیزار شده و به کلبهای دورافتاده در جنگلهای مونتانا پناه میبرد. او که بعدها با نام «یونابامبر» شناخته شد، به دلیل مخالفت شدید با فناوری و صنعتگرایی، دست به اقدامات افراطی میزند و بستههای انفجاری برای افراد مرتبط با دانشگاهها و شرکتهای هواپیمایی ارسال میکند. فیلم با تمرکز بر سالهای تنهایی، افکار فلسفی و انزوای او، تلاش میکند انگیزههای ذهنی و تحولات روحی این شخصیت پیچیده را به تصویر بکشد. شارلتو کوپلی در نقش اصلی، چهرهای خسته و درونگرا از کزینسکی ارائه میدهد. داستان به آرامی پیش میرود و مخاطب را به درون ذهن او میبرد؛ جایی که ترس از پیشرفت فناوری و بیگانگی با دنیای مدرن، او را به سمت خشونت سوق میدهد. این فیلم نه یک بیوگرافی کلاسیک، بلکه کاوشی روانشناختی در تنهایی و افراط است.
خلاصه داستان: ژاکوب استور، ناخدای یک کشتی تجاری، در یک کافه با دوستش شرط میبندد که با اولین زنی که وارد کافه میشود ازدواج کند. چند لحظه بعد، لیزی وارد میشود و ژاکوب به او پیشنهاد ازدواج میدهد. لیزی میپذیرد و آن دو زندگی مشترکشان را آغاز میکنند، اما خیلی زود ژاکوب درگیر حسادت و بیاعتمادی میشود. او که از گذشته لیزی چیزی نمیداند، مدام به او شک میکند و این شکها زندگیشان را به کام تلخی میکشاند. داستان در بستر اروپای دهه ۱۹۲۰ روایت میشود و به پیچیدگیهای روابط انسانی، تنهایی و ماهیت عشق میپردازد. این فیلم بر اساس رمانی از میلان فوست طراحی شده و روایتی آرام و عمیق از یک ازدواج پرتنش ارائه میدهد.
خلاصه داستان: آنا که در کودکی توسط قاتل افسانهای مودی نجات یافت، به ماهرترین قاتل قراردادی جهان تبدیل شده است. او که در ویتنام بزرگ شده و توسط مودی آموزش دیده، حالا در لندن به عنوان یک قاتل حرفهای کار میکند. اما وقتی مودی به طرز وحشیانهای در خانهاش کشته میشود، آنا که او را مانند پدرش میدانست، تصمیم میگیرد انتقام او را بگیرد. او در مسیر انتقام با راسل، یک قاتل مرموز و بیرحم آشنا میشود که رازی تاریک را پنهان کرده است. آنا برای یافتن حقیقت مرگ مودی، باید در دنیای خطرناک قاتلان بینالمللی قدم بگذارد و با گذشتهای که فکر میکرد پشت سر گذاشته، روبرو شود. این سفر انتقام، او را به ویتنام بازمیگرداند، جایی که همه چیز آغاز شد.
خلاصه داستان: عایشه، زنی جوان از سنگال، برای ساختن آیندهای بهتر برای خود و پسر کوچکش به نیویورک مهاجرت میکند. او به عنوان پرستار بچه در خانه یک زوج سفیدپوست مرفه که در آپارتمانی مدرن در منهتن زندگی میکنند، استخدام میشود. عایشه امیدوار است از این راه بتواند هزینه آمدن پسرش به آمریکا را فراهم کند. اما با گذر زمان، حضور یک نیروی مرموز و ترسناک هم در رویاهایش و هم در واقعیت جان میگیرد. او درگیر دنیایی از نمادها و فرهنگ عامه آفریقایی میشود که به تدریج مرز میان خیال و واقعیت را برایش محو میکند. عایشه باید میان رویاهایش برای آیندهای بهتر و کابوسهایی که او را تعقیب میکنند، تعادل برقرار کند.