خلاصه داستان: در یک ساختمان مدرن با انبارهای هوشمند و امنیت پیشرفته، زنی به نام مگی به همراه دختر خردسالش برای سرقت از یک واحد اجارهای وارد میشود. اما نقشهی او زمانی به هم میریزد که همدستش ناگهان به آنها خیانت میکند و آنها را در داخل ساختمان قفلشده تنها میگذارد. حال مگی برای نجات جان خود و دخترش باید از پس سیستمهای امنیتی پیچیده، فضاهای تاریک و تهدیدهای غیرمنتظره برآید. هر گوشهای از این ساختمان رازی را پنهان کرده و هر انتخابی میتواند آخرین تصمیم او باشد. آیا او میتواند از این دام تکنولوژیک جان سالم به در ببرد و با دخترش فرار کند؟
خلاصه داستان: پیتر ویلیامز، کشیشی آمریکایی که در مکزیک خدمت میکند، در جریان یک جنگیری پیچیده، خودش تسخیر میشود و در اوج ناتوانی، مرتکب عملی وحشتناک میشود که تا پایان عمر او را رها نمیکند. هجده سال بعد، در حالی که سایههای آن واقعه همچنان او را آزار میدهد، پیتر با بحران ایمان و گناهی سنگین دستوپنجه نرم میکند. اما سرنوشت بار دیگر او را به میدان مبارزه با نیروهای شیطانی بازمیگرداند. این بار، نبرد نه تنها در دنیای بیرون، بلکه در اعماق وجود خود او رخ میدهد. او باید با گذشتهاش روبرو شود، ایمانش را بازسازی کند و برای نجات دخترش، که در مرکز این درگیری قرار گرفته، به میدان برود. آیا او میتواند از پس این آزمون سخت برآید و بار دیگر ثابت کند که فیض الهی حتی برای گناهکارترین بندگان نیز بیپایان است؟
خلاصه داستان: داستان فیلم کندی من در محله گابرینی گرین در شیکاگو روایت میشود؛ جایی که خاطره افسانهای وحشتناک درباره شبحی با قلاب به جای دست، همچنان بر دل ساکنان سنگینی میکند. آنتونی مککوی، نقاش جوان و همسرش بریانا، به آپارتمانی تازه در این محله نقل مکان میکنند. آنتونی که برای خلق اثری نو دست به تحقیق درباره این افسانه قدیمی میزند، ناخواسته در دنیایی از خشونت و رازهای سرکوبشده فرو میرود. او به تدریج درمییابد که کندی من تنها یک داستان ترسناک محلی نیست، بلکه نمادی از زخمهای عمیق نژادی و اجتماعی است که هرگز التیام نیافتهاند. با احضار نام این شبح، آنتونی با حقیقت هولناکی درباره گذشته خود و محلهاش مواجه میشود؛ حقیقتی که مرز بین واقعیت و افسانه را محو میکند.
خلاصه داستان: ویل اندروز، دانشجوی جوانی که از دانشگاه هاروارد انصراف داده، در جستجوی تجربهای اصیل و رهایی از قیدوبندهای تمدن، به شهر کوچک گذرگاه قصاب در غرب وحشی میرسد. او به گروهی از شکارچیان بوفالو به رهبری میلر خشن و وسواسی میپیوندد. میلر ادعا میکند درهای پنهان را میشناسد که گلهای عظیم از بوفالوها در آنجا زندگی میکنند. آنها سفری پرمخاطره را به دل کوهستان آغاز میکنند؛ سفری که بهتدریج به وسواسی ویرانگر و رویارویی با طبیعت خشن و مرگآفرین تبدیل میشود. در این مسیر، مرز میان طمع، بقا و جنون کمرنگ میشود و هر یک از اعضای گروه با تاریکترین جنبههای وجود خود روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: در آیندهای نهچندان دور، ژاپن در بحران اقتصادی و اجتماعی فرو رفته و دولت برای کنترل نوجوانان، قانونی وحشیانه به نام «بتل رویال» را اجرا میکند. هر سال، یک کلاس از دانشآموزان سال نهم بهطور تصادفی انتخاب میشوند و به جزیرهای متروکه فرستاده میشوند؛ آنها قلادههایی به گردن دارند که در صورت تخلف منفجر میشود. هر یک از آنها سلاحی دریافت میکند، از چاقو و کمان تا تفنگ، و باید در مدت سه روز یکدیگر را بکشند تا تنها یک نفر زنده بماند. شويا ناناهارا و نوریکو ناکاگاوا، دو دانشآموز با پیشینهای پیچیده، بهجای جنگیدن برای بقا، سعی میکنند راهی برای شکستن قوانین و نجات همکلاسیهایشان بیابند. در این میان، معلم سابق آنها، کیتانو، که خود ناظر بازی است، با بیرحمی و خشونت تمام، آنها را به وحشیگری ترغیب میکند. فیلم با روایتی پرتعلیق، مرز میان بقا و انسانیت را به چالش میکشد و تصویری تلخ از جامعهای میدهد که جوانان را قربانی میکند.
خلاصه داستان: داستانهایی از غیب یک فیلم آنتولوژی هنگکنگی است که در سه بخش مجزا، وحشتهای پنهان در دل زندگی شهری مدرن را روایت میکند. هر قسمت به کارگردانی یکی از فیلمسازان تثبیتشدهٔ موج جدید سینمای هنگکنگ ساخته شده و با نگاهی به باورهای کهن و ترسهای روانشناختی، مرز میان واقعیت و خرافه را محو میکند. در بخش اول، داستان یک معلم بازنشسته روایت میشود که در آپارتمان قدیمیاش با پدیدههای غیرقابل توضیحی مواجه میشود. بخش دوم به یک پرستار جوان میپردازد که در شیفت شب بیمارستان با رازی تاریک روبهرو میشود. بخش سوم نیز ماجرای یک کارآگاه را دنبال میکند که در تعقیب یک پروندهٔ قتل به دنیایی فراطبیعی کشیده میشود. این فیلم با تکیه بر فضاسازی و تعلیق، تصویری از ترسهای روزمره و نیروهای ناشناخته ارائه میدهد.