خلاصه داستان: سه میمون باهوش به نامهای هم، لونا و تایتان توسط یک سازمان فضایی برای مأموریتی خطرناک به فضا فرستاده میشوند. آنها باید یک کاوشگر گمشده را در سیارهای ناشناخته پیدا کنند و در این مسیر با موجودات عجیب و ماجراهای خندهدار روبرو میشوند. این سفر فضایی نه تنها مهارتهای آنها را به چالش میکشد، بلکه دوستی و همکاری را نیز به آنها میآموزد.
خلاصه داستان: یک قاتل سابق به نام لوئیس، که سالها پیش از دنیای خشونت و جنایت فاصله گرفته بود، ناگهان با تهدیدی مرگبار علیه زنی که عشق زندگیاش است روبرو میشود. او برای نجات او مجبور میشود دوباره به گذشته تاریک خود بازگردد و با شیاطین درونیاش دست و پنجه نرم کند. در این مسیر، لوئیس با دشمنان قدیمی و جدیدی روبرو میشود که هر یک او را به مرزهای جنون و خشونت میکشانند. این فیلم داستانی پرکشش از عشق، فداکاری و تلاش برای رستگاری در میان هرج و مرج و خونریزی است.
خلاصه داستان: نیکلاس، پسرکی یتیم و فقیر، در دهکدهای سرد و تاریک در فنلاند زندگی میکند. پدرش، جوئل، کندهکاری است که برای یافتن دهکده افسانهای الفها راهی سفری خطرناک میشود و ناپدید میگردد. نیکلاس که از عموی بدرفتارش خسته شده، تصمیم میگیرد به دنبال پدر برود. او با همراهی یک موش سخنگو به نام مییکا و یک گوزن شمالی به نام بلینکن، وارد جنگلی اسرارآمیز میشود. در این مسیر، او با چالشهایی مانند گرگهای وحشی، جادوی سیاه و موجودات عجیب روبرو میشود. نیکلاس سرانجام دهکده الفها را مییابد، اما در آنجا با پادشاه بدجنس الفها و جادوگری به نام مادر کریسمس مواجه میشود. او باید ثابت کند که مهربانی و امید میتواند تاریکی را شکست دهد و سنت کریسمس را برای همیشه تغییر دهد.
خلاصه داستان: یک پوکمون افسانهای به نام ولکانیون که از قدرت بخار و آتش بهره میبرد، به طور مرموزی به شهر آزوت سقوط میکند. اش کچام و پیکاچو در این ماجراجویی با ولکانیون روبرو میشوند؛ موجودی که به دلیل تجربیات تلخ گذشته به انسانها بدبین است. اما زمانی که یک سازمان مخفی به نام «اتحادیه جاودان» با استفاده از یک پوکمون مصنوعی غولپیکر به نام مگارنیوم، شهر را تهدید میکند، ولکانیون مجبور میشود برای نجات دوستان جدیدش با اش همکاری کند. این سفر پرماجرا آنها را به دل یک کارخانه مکانیکی اسرارآمیز میکشاند و رازهایی درباره قدرت واقعی و دوستی آشکار میشود.
خلاصه داستان: چهار حیوان باغ وحش مرکزی نیویورک - الکس شیر، مارتین گورخر، گلوریا اسب آبی و ملتمن زرافه - که از زندگی یکنواخت در قفس خسته شدهاند، تصمیم به فرار میگیرند. اما نقشه آنها با دخالت چهار پنگوئن باهوش به نامهای اسکیپر، کوالسکی، ریکو و پرایوت به ماجراجویی غیرمنتظرهای تبدیل میشود. آنها به طور ناخواسته سوار یک کشتی میشوند و پس از طوفانی سهمگین، خود را در سواحل جزیره ماداگاسکار مییابند. در این جزیره بکر و ناشناخته، حیوانات شهری باید با طبیعت وحشی سازگار شوند و معنای واقعی دوستی و بقا را کشف کنند.
خلاصه داستان: در یک محله آرام و خوشمنظره، خانهای تاریک و مرموز در میان خانههای رنگارنگ و باغچههای پرگل خودنمایی میکند. این خانه متعلق به گرو، یک ابرشرور بدذات است که با کمک دستیاران کوچک زردرنگ خود به نام مینیونها، نقشههای شیطانی میکشد. گرو که تازه از یک سرقت بزرگ ناامید شده، تصمیم میگیرد با دزدیدن ماه، عنوان بزرگترین شرور جهان را از آن خود کند. اما برای اجرای این نقشه، او نیاز به یک سلاح پیشرفته دارد که در اختیار رقیبش، وکتور، است. گرو سه دختر یتیم به نامهای مارگو، ایدیت و اگنس را به فرزندی قبول میکند تا از طریق آنها به نقشه وکتور دست یابد. اما به تدریج، حضور این دختران کوچک زندگی گرو را دگرگون میکند و او را با عواطف و احساساتی روبرو میسازد که هرگز تجربه نکرده بود.