خلاصه داستان: مجید، جوانی خلافکار و خوشگذران در جنوب تهران، عاشق دختر پیرمرد عارفی به نام میرزا میشود. میرزا برای رضایت به این ازدواج، شرط میگذارد که مجید راه درست را در پیش بگیرد. مجید برای اثبات این تغییر، تصمیم میگیرد به جبهههای جنگ برود و دوستانش نیز ناخواسته همراه او میشوند. حضور این گروه نامتعارف در پادگان آموزشی با مخالفتهایی روبهرو میشود، اما با ضمانت میرزا و یکی از رزمندهها، آنها راهی جبهه میشوند. هر یک از اعضای این گروه انگیزههای شخصی و گاه خندهداری برای حضور در جنگ دارند. در طول سفر، ماجراهای طنزآمیز و تأثیرگذاری برایشان رقم میخورد. این فیلم با بازی درخشان بازیگرانش، به یک طنز جنگی خاطرهانگیز در سینمای ایران تبدیل شده است.
خلاصه داستان: مریم زنی است که سالهاست همسرش در جنگ اسیر شده و او به تنهایی دخترش را بزرگ کرده است. زندگی آرام آنها با تماسهای تلفنی مرموز برهم میخورد و مریم ناگهان شروع به خروج از خانه میکند. دخترش که از این رفتوآمدها شگفتزده شده، به ارتباط او با مرد دیگری مشکوک میشود. این سوءظن، فاصلهای عمیق میان مادر و دختر ایجاد میکند و مریم را در برابر تصمیمی دشوار قرار میدهد: فاش کردن حقیقت یا حفظ راز. فیلم با نگاهی انسانی به تأثیرات جنگ بر خانوادهها و مفهوم وفاداری، روایتی احساسی و تأملبرانگیز ارائه میدهد.