خلاصه داستان: دنی اوشن و گروهش پس از یک نقشه شکستخورده، این بار برای انتقام از ویلی بنکس، صاحب کازینوی «بنکس»، دست به یک سرقت بزرگ میزنند. بنکس به روبن تیشوف، یکی از یاران قدیمی اوشن، خیانت کرده و او را در آستانه ورشکستگی قرار داده است. اوشن و ۱۲ نفر دیگر تصمیم میگیرند با نفوذ به کازینوی لوکس بنکس در لاسوگاس، در شب افتتاحیه، تمام پولهای او را بدزدند و همچنین او را از نظر اعتباری نابود کنند. آنها نقشهای پیچیده طراحی میکنند که شامل تقلب در سیستمهای امنیتی، جعل الماس و دستکاری در بازیهاست. در این مسیر، با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو میشوند که نیاز به خلاقیت و هماهنگی دقیق دارد. در نهایت، اجرای نقشه نهتنها به سرقت پول، بلکه به تحقیر بنکس در برابر افکار عمومی منجر میشود.
خلاصه داستان: پس از طوفانی سهمگین، مهی غلیظ و نفوذناپذیر شهر کوچکی در ایالت مین را در بر میگیرد. دیوید دریتون به همراه پسر پنجسالهاش و همسایهشان، در یک فروشگاه محلی همراه با دیگر ساکنان شهر گرفتار میشوند. آنها خیلی زود درمییابند که این مه، موجودات مرگباری را در دل خود پنهان کرده است؛ وحشتهایی که نه تنها جانشان را تهدید میکنند، بلکه عقل و روانشان را نیز به چالش میکشند. در حالی که هراس و پارانویا در میان افراد گرفتار شده در فروشگاه بالا میگیرد، گروهی به رهبری زنی متعصب به نام خانم کارمودی، ادعا میکنند که این فاجعه نشانه خشم الهی است. دیوید برای نجات خود و پسرش باید راهی برای خروج از این کابوس بیابد و در عین حال با اختلافات و جنون درونی انسانها دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: مردی میانسال به همراه همسرش به خانهای روستایی در حومه شهر نقل مکان میکند. در اولین روز، او با دوربین دوچشمی زنی را در جنگل میبیند و برای بررسی به سمت او میرود. بهطور تصادفی در آزمایشگاهی مرموز، وارد ماشین زمانی میشود که او را حدود یک ساعت به گذشته بازمیگرداند. حالا او با نسخه قبلی خودش روبهرو میشود و تلاش برای اصلاح اشتباهات، زنجیرهای از رویدادهای فاجعهبار را رقم میزند. هر اقدام برای بازگرداندن نظم، وضعیت را پیچیدهتر میکند و او را درگیر یک چرخه بیپایان از تعقیب و گریز با خودش میکند.
خلاصه داستان: شبی در بارسلونا، آنجلا ویدال، گزارشگر جوان یک برنامه تلویزیونی، به همراه فیلمبردارش پابلو برای تهیه گزارش از زندگی شبانه آتشنشانان به یک ایستگاه آتشنشانی میروند. اما تماسی اضطراری آنها را به یک ساختمان مسکونی قدیمی میکشاند؛ جایی که صدای جیغ و فریاد از طبقات بالا میآید. ساکنان ساختمان دچار نوعی بیماری مرموز و وحشتناک شدهاند که آنها را به موجوداتی خشن و دیوانه تبدیل میکند. نیروهای امدادی و ساکنان داخل ساختمان به دام افتادهاند و راه فراری ندارند. آنها برای زنده ماندن باید با این موجودات بجنگند و راز این کابوس را کشف کنند. دوربین پابلو همه چیز را ثبت میکند؛ از هراس و ناامیدی گرفته تا تلاش برای بقا در تاریکی مطلق.
خلاصه داستان: لورا، زنی جوان، همراه همسر و پسر هفتسالهاش به خانهای بازمیگردد که روزگاری یتیمخانهای بود و خودش در آن بزرگ شده است. او قصد دارد آن مکان قدیمی را بازسازی کند و بار دیگر به عنوان مرکز نگهداری از کودکان بیسرپرست افتتاح کند. اما به محض ورود، فضای خانه حال و هوایی متفاوت و ناآشنا پیدا میکند. سیمون، پسر حساس و خیالپرداز او، با دوستانی نامرئی ارتباط برقرار میکند و ادعا میکند که آنها ساکنان قدیمی خانه هستند. با ناپدید شدن ناگهانی سیمون در جریان یک مهمانی، لورا درگیر جستوجویی وسواسگونه میشود. او در این مسیر با رازهای پنهان خانه، گذشته تاریک یتیمخانه و حقیقت وجود دوستان خیالی پسرش روبهرو میشود. فیلم یتیمخانه روایتی احساسی و پرتنش از عشق مادرانه، گناه و رستگاری است که مرز میان واقعیت و ماوراء را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: کیتی و میکا، زوج جوانی که به تازگی به خانهای در حومه شهر نقل مکان کردهاند، با اتفاقاتی عجیب و بینقشه مواجه میشوند. کیتی معتقد است از نوجوانی با نیرویی مرموز و شیطانی درگیر است که او را تعقیب میکند. میکا برای یافتن حقیقت، دوربینی در اتاق خواب نصب میکند تا اتفاقات شبانه را ثبت کند. هر شب، فعالیتهای فراطبیعی در خانه شدت میگیرد و تصاویر ضبط شده آنها را با واقعیتی وحشتناک روبهرو میکند. مرز بین خواب و بیداری محو میشود و این زوج در تلاش برای فرار از نیرویی که آنها را احاطه کرده، درمانده میمانند. اما هر تلاشی برای مقابله، فقط حضور آن موجود را پررنگتر میکند و آنها را به نقطهای میرساند که دیگر راهی برای بازگشت وجود ندارد.