خلاصه داستان: لوکاس، مربی مهربان مهدکودکی در یک شهر کوچک دانمارکی، زندگی آرامی دارد. او به تازگی از همسرش جدا شده و در تلاش است تا رابطه نزدیکی با پسر نوجوانش مارکوس برقرار کند. اما یک اتهام بیاساس و ناباورانه از سوی کلارا، دختر کوچک دوست صمیمیاش، زندگی او را به جهنم تبدیل میکند. در شهری که همه همدیگر را میشناسند، زمزمه این اتهام مانند آتشی در خس میافتد و جامعه کوچک و به ظاهر صمیمی به سرعت به او پشت میکند. لوکاس که از حمایت نزدیکانش محروم شده، در تنهایی و انزوا گرفتار میشود و باید بیگناهی خود را در فضایی مملو از سوءظن و قضاوت عجولانه ثابت کند. اما آیا حقیقت میتواند در برابر موج خشم و نفرت جمعی پیروز شود؟
خلاصه داستان: سعید، مردی که با مشکلات مالی دستوپنجه نرم میکند، از یکی از آشنایان خود طلبکار است؛ اما بدهکار به جای پول، محمولهای هندوانه به سعید میدهد. همزمان، نامزد سعید به همراه خانوادهاش راهی تهران میشود و سعید برای تأمین هزینههای زندگی مشترک آینده، تصمیم میگیرد هندوانهها را نقد کند. اما فروش این محموله به سادگی که فکر میکرد پیش نمیرود و او درگیر یک سلسله ماجراهای غیرمنتظره و موقعیتهای طنزآمیز میشود. تلاش سعید برای رسیدن به پول و حل مشکلات، او را در مسیری قرار میدهد که هر قدم آن، چالش تازهای برایش به همراه دارد.
خلاصه داستان: در جنگلهای انبوه هند، گروهی از حیوانات با تهدیدی جدی روبرو میشوند: ساختوسازهای بیرویه انسانها، زیستگاه آنها را در آستانه نابودی قرار داده است. یک پلنگ خالدار خوشفکر به نام بگا، همراه با دوستانش، از جمله یک میمون باهوش و یک خرس تنبل، تصمیم میگیرند سفری پرماجرا به دهلی نو، پایتخت هند، داشته باشند تا از نمایندگان پارلمان بخواهند جلوی تخریب جنگل را بگیرند. آنها در این مسیر با چالشهای فراوانی از جمله ترافیک سنگین شهری، انسانهای ناآشنا و موانع طبیعی روبرو میشوند. اما دوستی و امید به تغییر، آنها را در این سفر دشوار همراهی میکند. این انیمیشن ماجراجویانه، روایتی سرگرمکننده و در عین حال آموزنده از اهمیت حفاظت از محیط زیست و تلاش برای رسیدن به هدف ارائه میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ شاهزادهخانم جوانی به نام مریدا است که در سرزمین اسکاتلند قرون وسطایی زندگی میکند. او که به تیراندازی و ماجراجویی علاقه دارد، با سنتهای سلطنتی و انتظارات مادرش ملکه النور مخالفت میکند. مریدا در تلاش برای تغییر سرنوشت خود، به طور ناخواسته طلسمی را فعال میکند که قلمرو پادشاهی را به آشوب میکشد. او باید برای شکستن طلسم و جبران اشتباه خود، سفری پر از چالش و خطر را آغاز کند و در این مسیر معنای واقعی شجاعت و عشق خانوادگی را کشف نماید.
خلاصه داستان: رخشانه زنی است در آستانه میانسالی که در سالهای جوانی با ایوب پارسا ازدواج کرده و صاحب پسری به نام حمید شده است. وقتی حمید دو ساله بود، ایوب به جبهه میرود و دیگر برنمیگردد. پس از مدتی خبر شهادت او میرسد و خانواده تصمیم میگیرد رخشانه را به عقد داوود برادر ایوب درآورد. سالها از این ماجرا گذشته و آنها صاحب دختر بچهای دبستانی هستند و حمید در آستانه ازدواج است. در این وضعیت از کمیته مفقودین خبر میرسد که ایوب زنده است و به زودی به وطن برمیگردد. این خبر که در ابتدا همه را شوکه میکند، به تدریج واکنشهای مختلفی را بین اعضای خانواده برمیانگیزد؛ داوود نگران از دست دادن همسرش است، به خصوص از زمانی که دوستان قدیمی پدر مرحومش به او گوشزد میکنند که پس از آگاهی از زنده بودن همسر اول، همسر دوم به زن نامحرم میشود. حمید که در ابتدا قادر به هضم این واقعیت نیست، به کمک نامزدش با چراغانی کردن محله، خود را برای استقبال از پدر آماده میکند. مادر سالمند و فرتوت ایوب و داوود خوشحال است، اما رخشانه بر سر دوراهی دشواری قرار میگیرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم سیلی شیرین درباره دو برادر با سبک زندگی کاملاً متفاوت است؛ یکی رئیس بانک و دیگری تعمیرکار ماشین. در پی یک ماجرای غیرمنتظره، زندگی این دو برادر به هم گره میخورد و شرایطی پیش میآید که هر یک به اشتباه در جایگاه دیگری قرار میگیرد. این جابهجایی نهتنها روابط خانوادگیشان را دستخوش تغییر میکند، بلکه آنها را با چالشهای تازهای در محیط کار و زندگی شخصی روبهرو میسازد. در این میان، تفاوتهای طبقاتی و نگاههای متفاوت به زندگی، بستر موقعیتهای کمیک و در عین حال تأملبرانگیزی را فراهم میآورد. هر برادر در پوست دیگری، با واقعیتهایی مواجه میشود که پیش از این از آنها غافل بوده است. این تجربه تازه، آنها را به بازبینی ارزشها و اولویتهایشان وا میدارد و در نهایت پیوندی تازه میان آنها شکل میگیرد. فیلم با نگاهی طنزآمیز به روابط انسانی، مفاهیمی چون خانواده، مسئولیت و درک متقابل را به تصویر میکشد.