خلاصه داستان: پس از مرگ نابهگاه پادشاه تیچالا، ملکه راموندا و شاهدخت شوری رهبری واکاندا را بر عهده میگیرند. در حالی که قدرتهای جهانی برای دستیابی به ویبرانیوم به واکاندا فشار میآورند، یک تهدید زیرآبی به نام نیمور و پادشاهی تالوکان وارد عمل میشود. واکاندا که عزادار است باید برای بقای خود بجنگد، متحدان جدیدی پیدا کند و آیندهای تازه برای ملت فناوریمحور خود بسازد. این دنبالهٔ احساسی و پرماجرا به یاد شخصیت چادویک بوزمن ساخته شده است.
خلاصه داستان: یک روز کاری معمولی درون کارگاه زندان برای همه سرنوشتساز میشود. زندانیان داخل یکی از ماشینها، چیز عجیبی پیدا میکنند و پس از آن اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد. این کشف مرموز، روابط میان زندانیان و نگهبانان را دگرگون میکند و هرکس را به فکر فرصتی تازه میاندازد. در میان تنشهای فزاینده، شخصیتهای داستان با انتخابهای دشواری روبهرو میشوند که مرز میان امید و ناامیدی را مشخص میکند. فیلم در قلب ماشین با نگاهی عمیق به روانشناسی انسانها در شرایط بحرانی، داستانی پرکشش و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم آقای مالکوم در لندن قرن نوزدهم روایت میشود. جولیا تیسلویت، بانوی جوان و ثروتمندی که به دنبال همسری ایدهآل است، با آقای مالکوم، یکی از ثروتمندترین و خوشچهرهترین مردان مجرد شهر آشنا میشود. آقای مالکوم به داشتن فهرستی از ویژگیهای ایدهآل برای همسر آیندهاش معروف است و جولیا مصمم است تا تمام شرایط آن فهرست را برآورده کند. اما در این مسیر، دوست قدیمی جولیا، لرد کسیدی، که خود به او علاقه دارد، نقشهای میکشد تا آقای مالکوم را در نظر جولیا بیاعتبار کند. این کمدی رمانتیک پر از موقعیتهای طنزآمیز و لحظات احساسی است که در نهایت به کشف ارزشهای واقعی عشق و صداقت میانجامد.
خلاصه داستان: مامور کنایرام، یک کارآگاه پلیس، به دلیل اختلافات ارثی بر سر املاک خانوادگی، مجبور میشود به روستای زادگاهش بازگردد. در این میان، آدیرای، یک مستندساز جوان که برای تحقیق درباره پروژهاش به روستا آمده، به دنبال مصاحبه با کنایرام است. اما به زودی مشخص میشود که بازگشت کنایرام با رازهای تاریکی در روستا گره خورده است. او باید در میان توطئهها و جنایتهای پنهان، حقیقت را کشف کند و از خانوادهاش محافظت نماید.
خلاصه داستان: مکس، مردی که دوازده سال از عمر خود را در زندان گذرانده، پس از آزادی مشروط تلاش میکند تا رابطه از دست رفته با دخترش، مکسین، و نوه نوجوانش را بازسازی کند. مکسین که سالها با خشم و بیاعتمادی نسبت به پدرش زندگی کرده، درگیر مشکلات مالی و یک رابطه سمی با مردی خشن است. مکس با وجود بیماری لاعلاج، مصمم است پیش از مرگ، امنیت و آرامش را به خانوادهاش بازگرداند. او در این مسیر با موانع عاطفی و خطرات بیرونی روبرو میشود و برای نجات دختر و نوهاش از چرخه خشونت و فقر، دست به اقداماتی جسورانه میزند.
خلاصه داستان: یک مرکز فرماندهی با فناوری پیشرفته که خطرناکترین جنایتکاران را زیر نظر دارد، به یک مامور فدرال ماموریت میدهد تا در حین انجام وظیفه در یک اتاق شنود، فردی را تحت نظر بگیرد. اما به زودی این مامور فدرال متوجه میشود هدف مورد نظر آنها در خانهاش توسط گروهی مورد حمله قرار گرفته است. حال او باید بدون اتلاف وقت زندگی هدف مورد نظر را از داخل اتاق شنود، محافظت کرده و…