خلاصه داستان: جیک سالی، پس از سالها زندگی در پاندورا، اکنون با نیتیری و فرزندانشان خانوادهای تشکیل داده است. اما آرامش آنها با بازگشت بشر به پاندورا برای بهرهبرداری از منابع آن، به هم میخورد. جیک مجبور میشود برای محافظت از خانواده و سیارهاش، با ارتش ناوی متحد شود و به سرزمینهای آبی و قبیلهی صخرهای متوسل شود. در این میان، فرزندانش نیز با چالشهای جدیدی روبهرو میشوند و رازهای آبهای عمیق و موجودات آن را کشف میکنند. این دنبالهی حماسی، ادامهی مبارزهی ناوی برای بقا و پیوند عمیق آنها با طبیعت است.
خلاصه داستان: ادا، موش جوانی که عاشق سرعت است، رویای رانندگی در مسابقات اتومبیلرانی را در سر میپروراند. او دختر اروین، متصدی نمایشگاه است که کسبوکارش در آستانه ورشکستگی قرار دارد. در آستانه پنجاهمین سالگرد مسابقات گرند پری اروپا، ادا شانس ملاقات با قهرمان دوران کودکی خود، اد، را پیدا میکند. او تصمیم میگیرد برای نجات پدرش و تحقق رویای خود، پشت فرمان بنشیند و وارد مسابقات شود. اما مسیر قهرمانی پر از چالشها و رقابتهای هیجانانگیز است.
خلاصه داستان: سوفی و آگاتا، دو دوست صمیمی با آرزوهای متضاد، از دهکده خود گاوالدون ربوده میشوند و به مدرسهای افسانهای در سرزمینی دیگر منتقل میشوند؛ مدرسهای که دانشآموزان را برای تبدیل شدن به قهرمانان افسانهها یا شروران بزرگ تربیت میکند. سوفی که همیشه رویای قهرمان شدن را دارد، بهطور غیرمنتظرهای در مدرسه شر جای میگیرد و آگاتا که ظاهری تاریک دارد، در مدرسه خیر قرار میگیرد. این جابهجایی، آنها را در مسیری پر از آزمون، دوستی و رازهای پنهان قرار میدهد. در این میان، آنها باید با هویت واقعی خود روبهرو شوند و بفهمند که خیر و شر همیشه آنطور که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: در ۹ آوریل ۱۹۴۰، سرهنگ مسن نروژی، بیرگر اریکسن، فرماندهی دژ اسکارسبورگ را بر عهده دارد؛ استحکاماتی که بر تنگه دریایی منتهی به اسلو مسلط است و مسیر هر کشتی مهاجمی را به پایتخت کنترل میکند. در حالی که نیروهای آلمانی با غافلگیری به نروژ حمله میکنند و دفاع کشور به سرعت فرو میپاشد، اریکسن با یک تصمیم سرنوشتساز روبهرو میشود: آیا باید طبق دستور عمل کند و اجازه عبور دهد یا با نافرمانی از فرماندهی، از آخرین خط دفاعی در برابر ناوگان مهاجم محافظت کند. او با وجود تجهیزات قدیمی و نیروهای اندک، دستور شلیک به کشتی جنگی آلمانی را صادر میکند؛ اقدامی که میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد. این فیلم روایتی دراماتیک از شجاعت، زیر پا گذاشتن مقررات و میهنپرستی در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ معاصر نروژ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: داستان درباره ربکا اوونز است؛ فارغالتحصیل رشته علوم تشریحی و کفنودفن که شغلی شبانه در سردخانه ریور فیلدز به دست میآورد. اما کاری که در ابتدا کاملاً عادی به نظر میرسد، خیلی زود رنگ و بویی ترسناک و شوم به خود میگیرد، زیرا او با نیروهای ماورایی وحشتناکی روبهرو میشود.
خلاصه داستان: کلادین ولف با رازی به مدرسه بازمیگردد؛ رازی که میتواند همهچیز را از هم بپاشد. او تصور میکند حمله به اعضای کادر مدرسه تقصیر خودش است، بنابراین همراه با فرانکی و دراکولائورا تلاش میکند مخفیانه وارد آزمایشگاه هایدِ فقید شود تا معجونِ هیولای واقعی را پیدا کند.