خلاصه داستان: در ۹ آوریل ۱۹۴۰، سرهنگ مسن نروژی، بیرگر اریکسن، فرماندهی دژ اسکارسبورگ را بر عهده دارد؛ استحکاماتی که بر تنگه دریایی منتهی به اسلو مسلط است و مسیر هر کشتی مهاجمی را به پایتخت کنترل میکند. در حالی که نیروهای آلمانی با غافلگیری به نروژ حمله میکنند و دفاع کشور به سرعت فرو میپاشد، اریکسن با یک تصمیم سرنوشتساز روبهرو میشود: آیا باید طبق دستور عمل کند و اجازه عبور دهد یا با نافرمانی از فرماندهی، از آخرین خط دفاعی در برابر ناوگان مهاجم محافظت کند. او با وجود تجهیزات قدیمی و نیروهای اندک، دستور شلیک به کشتی جنگی آلمانی را صادر میکند؛ اقدامی که میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد. این فیلم روایتی دراماتیک از شجاعت، زیر پا گذاشتن مقررات و میهنپرستی در یکی از بحرانیترین لحظات تاریخ معاصر نروژ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: داستان درباره ربکا اوونز است؛ فارغالتحصیل رشته علوم تشریحی و کفنودفن که شغلی شبانه در سردخانه ریور فیلدز به دست میآورد. اما کاری که در ابتدا کاملاً عادی به نظر میرسد، خیلی زود رنگ و بویی ترسناک و شوم به خود میگیرد، زیرا او با نیروهای ماورایی وحشتناکی روبهرو میشود.
خلاصه داستان: کلادین ولف با رازی به مدرسه بازمیگردد؛ رازی که میتواند همهچیز را از هم بپاشد. او تصور میکند حمله به اعضای کادر مدرسه تقصیر خودش است، بنابراین همراه با فرانکی و دراکولائورا تلاش میکند مخفیانه وارد آزمایشگاه هایدِ فقید شود تا معجونِ هیولای واقعی را پیدا کند.