خلاصه داستان: پس از وقوع یک آتشسوزی مهیب در تأسیسات صنعتی هنگکنگ، مواد رادیواکتیو سزیم بهطور گستردهای در شهر نشت میکند و زندگی هفت میلیون نفر را در معرض خطر جدی قرار میدهد. «سایمون فن»، کارشناس برجستهی ایمنی هستهای، به همراه «سسیلیا»، مدیر اجرایی موقت، تیمی از آتشنشانان و نیروهای امدادی را رهبری میکنند تا با این فاجعهی قریبالوقوع مقابله کنند. در حالی که سطح آلودگی به سرعت در حال افزایش است و شهر در آستانهی فروپاشی کامل قرار دارد، آنها باید راهی برای مهار بحران و نجات جان میلیونها انسان بیابند. این مأموریت نجات به آزمونی سخت برای شجاعت، فداکاری و تدبیر انسانی در برابر یکی از ویرانگرترین تهدیدهای زیستمحیطی تبدیل میشود.
خلاصه داستان: دائو، برنامهریز عروسی که به دلیل بدهیهای سنگین ورشکسته شده، به طور اتفاقی وارد دنیای مراسم خاکسپاری میشود. او که در آغاز این کار را فقط راهی برای کسب درآمد میبیند، به تدریج با پیچیدگیهای آیینهای تدفین و احترام به درگذشتگان آشنا میشود. اما برای ادامه فعالیت، باید نظر مساعد یک کشیش سنتی تائوئیست به نام مان را جلب کند. مان که در ابتدا به مهارتهای دائو بدبین است، با مشاهده شیوههای نوآورانه او در برگزاری مراسم، به تدریج به همکاری با او تمایل پیدا میکند. این دو در مسیر همکاری، با خانوادههای داغداری روبرو میشوند که هر کدام داستان و نیاز خاص خود را دارند. دائو در این میان نه تنها به احیای کسبوکارش میپردازد، بلکه معنای عمیقتری از زندگی و مرگ را کشف میکند.
خلاصه داستان: یک اپراتور خط تلفن پیشگیری از خودکشی در نیمهشب، تماسی نگرانکننده دریافت میکند؛ تماسگیرنده ادعا میکند که خودش است و جزئیات شخصیای را میداند که فقط خودش میتواند بداند. این تماسگیرنده تهدید میکند که ظرف یک ساعت به زندگیاش پایان خواهد داد، و اپراتور را وارد یک رقابت پرتنش و احساسی با زمان میکند. در حالی که زمان به سرعت میگذرد، او باید با عمیقترین ترسهایش روبهرو شود و حقیقت را کشف کند... پیش از آنکه برای نجات «خودش» دیر شود.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۴، «دین بری»، یک ملوان آمریکایی ۲۳ ساله، وارد ناپل میشود؛ شهری که پس از آزادسازی ایتالیا در اثر بمباران به ویرانهای تبدیل شده است. دین با «لوسیا» آشنا میشود، دختری جوان و بسیار فقیر که به شدت عاشقش میشود. دو سال بعد، با پایان خدمت، دین مجبور میشود به نیوجرسی بازگردد و لوسیا در ناپل تنها و باردار باقی میماند.
خلاصه داستان: برایان اپستین، جوانی یهودی و آراسته از لیورپول، در نوامبر ۱۹۶۱ برای تماشای اجرای بیتلز به کلوب کاورن میرود و ناگهان چیزی را میبیند که دیگران ندیدهاند: درخششی از طلا. اپستین که تا آن زمان در کسبوکار خانوادگی شکست خورده و هویت واقعی خود را پنهان کرده بود، در ۲۶ سالگی تصمیم میگیرد همه چیز را به هم بریزد و این چهار جوان موسیقیدان را به اوج شهرت برساند. او با ذوقی بینظیر در مدیریت، ظاهر گروه را تغییر میدهد، قراردادهای تاریخی میبندد و آنها را از یک گروه محلی به پدیدهای جهانی تبدیل میکند. اما مسیر موفقیت پر از فشار، تناقض و رنج شخصی است؛ او باید میان عشق پنهانی، انتظارات خانواده و دنیای پرزرقوبرق موسیقی تعادل برقرار کند. مرد میداس روایتی از جاهطلبی، تنهایی و ارادهای است که مرزهای یک دوران را جابهجا کرد.
خلاصه داستان: سه دانشجوی سال اول در بنگلور برای رهایی از دست قلدرهای دانشگاه، با یک گانگستر محلی عجیب و جذاب به نام رانگا آشنا میشوند. دوستی آنها با این مرد خوشگذران و بیپروای مافیایی، آنها را به دنیایی از هیجان، خطر و اتفاقات غیرمنتظره میکشاند. در این میان، رانگا که به نوعی جایگاه پدری برای آنها پیدا میکند، با مسائل و تعهدات پنهان خود نیز دستوپنجه نرم میکند. این فیلم ترکیبی از کمدی، اکشن و لحظات احساسی است و به روابط دوستانه، رفاقت و انتخابهای دشوار جوانی میپردازد.