خلاصه داستان: مایا پس از فرار از خانهای که در آن شاهد قتل عامی وحشیانه بود، اکنون در شهری کوچک و خلوت با دوستپسرش رایان به دنبال آرامش است. اما شبهای بیآرامش او تازه آغاز شده است. سه مهاجم نقابپوش، همان قاتلانی که یکبار جان او را نشانه گرفتهاند، دوباره ظاهر میشوند و اینبار نقشهای پیچیدهتر برای شکار او چیدهاند. مایا باید در میان ترس و انزوا، با غریزهی بقا و شجاعتی تازه، به رویارویی با کابوس خود برود و پرده از راز این قاتلان بردارد.
خلاصه داستان: در تابستان سال ۱۸۵۹، پزشکی بیوه با اکراه میپذیرد زنی بردهٔ آزادشده و دختر مرموز سفیدپوستش را در سفری پنجروزه از میان غرب خونآلود همراهی کند تا نزد شفابخش مذهبی شهری دورافتاده بروند. زن باور دارد که دخترش تسخیر شده است، اما پزشک معتقد است او تنها حامل نوعی بیماری است. با این حال، حقیقتی انکارناپذیر باقی میماند: هر موجود زندهای که دختر لمس میکند، بهطرزی مرموز میمیرد.
خلاصه داستان: گرگ هفلی نوجوانی است که در آستانه ورود به سال تحصیلی جدید، با انتظارات فزاینده پدرش برای «مرد شدن» مواجه میشود. پدر او که از رفتارهای بیمسئولیتانه و تنبلی گرگ خسته شده، تصمیم میگیرد با یک اولتیماتوم سخت، او را به مسیر درست هدایت کند. گرگ که همیشه از هرگونه مسئولیت و تلاش جدی فرار میکرد، حالا باید با فشارهای خانوادگی، رقابت با برادرش و موقعیتهای خندهدار اما فاجعهبار دست و پنجه نرم کند. او در تلاش است تا بدون از دست دادن هویت خودش، نظر پدرش را جلب کند و از یک تابستان پر از شکست، به فردی تبدیل شود که بتواند خودش و دیگران را غافلگیر کند. اما هر قدمی که برمیدارد، او را به دردسرهای بیشتری میاندازد و سوال اصلی این است که آیا گرگ میتواند انتظارات پدرش را برآورده کند بدون اینکه خودش را گم کند؟
خلاصه داستان: مارکو زارور، ستاره هنرهای رزمی شیلیایی، نقش برونو، یک عضو سابق نیروی دریایی ایالات متحده، را بازی میکند که با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) دست و پنجه نرم میکند. او زندگیاش را در ترس از شیاطین درونیاش میگذراند تا اینکه روزی زنی زیبا را پیدا میکند که گذشتهای ندارد. آنها با هم شروع به ساختن زندگی مشترک میکنند، اما وقتی آن زن ناپدید میشود، برونو برای نجات او از یک توطئه تکاندهنده باید به گذشته خشونتآمیز خود بازگردد.
خلاصه داستان: جان دیویدسون در نوجوانی به سندرم تورت مبتلا میشود و با چالشهای این بیماری دستوپنجه نرم میکند. او در مسیر رشد و بلوغ، با مهربانی و حمایت اطرافیان، معنای واقعی زندگی را کشف میکند. این فیلم روایتی انسانی و الهامبخش از امید و پشتکار در برابر سختیهاست.
خلاصه داستان: پس از دریافت یک تشخیص پزشکی که زندگیاش را تغییر میدهد، یک سرآشپز آیندهدار با کمک یک دوست سگ شجاع و وفادار، دوباره امید و شوخطبعی را در زندگیاش پیدا میکند.