خلاصه داستان: در زمستان سخت ۱۹۴۴، در بحبوحه نبرد بولج، گروهی از سربازان آمریکایی پس از یک درگیری شدید با نیروهای آلمانی، در پشت خطوط دشمن گرفتار میشوند. ستوان «لاکی» (با بازی تیلور جان اسمیت)، که در جریان نبرد زخمی شده، باید گروه کوچک خود را از میان جنگلهای پوشیده از برف و خاک آلمان اشغالی به سلامت به مواضع متفقین برساند. در این مسیر، او با سربازانی از اقشار و باورهای گوناگن روبهرو میشود که هرکدام انگیزهها و رازهای خود را دارند. «لاکی» در حالی که با درد و شک و تردید دستوپنجه نرم میکند، باید اعتماد سربازانش را جلب کند و آنها را در میان خطرات مرگبار، از کمینهای آلمانی و طوفانهای برفی عبور دهد. این فیلم روایتی تنشآلود از شجاعت، دوستی و بقا در یکی از سختترین نبردهای جنگ جهانی دوم است و سوالی اخلاقی را مطرح میکند: آیا میتوان در جهنم جنگ، انسانیت را حفظ کرد؟
خلاصه داستان: پس از مرگ همسرش، زنی برای یافتن آرامش به خانه خانواده همسرش پناه میبرد. اما وقتی اعضای این خانواده یکییکی به «ددایت»ها تبدیل میشوند، او درمییابد که پیمانهایی که در زمان زندگی بسته بود، حتی پس از مرگ نیز پابرجا میمانند.
خلاصه داستان: در بازآفرینی تاریک و وحشتناک از داستان کلاسیک، پینوکیو، عروسک چوبی معروف، دیگر آن عروسک بیآزار نیست. او که از بندهایش رها شده، در مسیر تبدیل شدن به یک انسان واقعی، به موجودی خشمگین و مخرب تبدیل میشود. این فیلم ترسناک، روایتگر سفری هولناک و ناآرام است که در آن پینوکیو با خشونت و جنون، قربانیان خود را شکار میکند. داستان، ریشههای افسانهای پینوکیو را به شکلی وارونه و دهشتناک بازگو میکند و مفاهیم بلوغ و رستگاری را در بستری از خون و وحشت به تصویر میکشد. شخصیتهایی که به دنبال راز این عروسک هستند، باید با کابوسی روبرو شوند که در قالب یک عروسک چوبی جان گرفته است.
خلاصه داستان: کلر، زنی که برای کریسمس برنامههای بزرگی دارد، ناگهان متوجه میشود که خانوادهاش او را فراموش کردهاند. او که از این بیتوجهی آزرده شده، تصمیم میگیرد ناپدید شود تا شاید آنها قدر او را بدانند. اما غیبت او تعطیلات را به هم میریزد و هر یک از اعضای خانواده به نوعی درگیر میشوند. کلر در حالی که به دنبال آرامش است، در نهایت به خانه برمیگردد و جشنی واقعی را رقم میزند که همه به آن نیاز دارند. این فیلم کمدی با نگاهی طنزآمیز به روابط خانوادگی، مفاهیم قدردانی و عشق را در فضایی کریسمسی روایت میکند.
خلاصه داستان: در آستانه کریسمس، رابل کوچکترین تولهسگ پاو پاترول با هیجان منتظر است تا بابانوئل برایش یک مته لیزری جدید بیاورد. اما خبر میرسد که بابانوئل سرما خورده و نمیتواند هدیهها را تحویل دهد. شهردار هامدینگر که از این فرصت استفاده میکند، تصمیم میگیرد به قطب شمال برود و همه هدیهها را برای خودش بردارد. پاو پاترول به رهبری چیس و مارشال باید نقشه او را خنثی کند و کریسمس را برای همه نجات دهد. این ماجراجویی خانوادگی پر از لحظات هیجانانگیز و آموزنده است.
خلاصه داستان: یک سفر عاشقانه به کلبهای دورافتاده برای سالگردشان، رنگ و بوی ترسناک به خود میگیرد وقتی حضور موجودی تاریک آشکار میشود و زوج را وادار میکند با گذشتهٔ وحشتناک آن ملک روبهرو شوند.