خلاصه داستان: در یورکشایر سال ۱۸۹۸، زنی داغدار به همراه پسرش به خانهای متروکه نقل مکان میکند که متعلق به همسر سابقش بوده و او به تازگی درگذشته است. اما به زودی متوجه میشوند که در این خانه تنها نیستند. رازی تاریک در زیر زمین خانه پنهان است و هر قدم آنها را به کشف حقیقتی هولناک نزدیکتر میکند. آیا آنها میتوانند از این مکان مرموز جان سالم به در ببرند؟
خلاصه داستان: اَبی بلیدکات نوجوانی است که در شهر کوچک کلاور فالز، میان سنتهای وحشتناک تجارت خانوادگی و احساسات لطیف نخستین عشقش گرفتار شده است. پدرش، راجر، با ثبت قتلهای واقعی روی نوار و فروش آنها به مشتریان مشتاق، میراثی بدنام برای خود ساخته است. اما وقتی اَبی عمیقتر در این کسبوکار خونین فرو میرود، به فکر تغییر مسیر سنت خانوادگی میافتد.
خلاصه داستان: جکی و کلوتایر در حوالی اسکلههای مارسی بزرگ میشوند؛ یکی اهل درس و مدرسه است و دیگری از قیدوبندهای تحصیل میگریزد. اما این دو نوجوان از همان نخستین برخورد، چنان به هم گره میخورند که عشقی دیوانهوار در وجودشان شعله میکشد. زندگی اما نقشههای دیگری دارد و بارها تلاش میکند آنها را از هم جدا کند؛ گویی سرنوشت میان عشق و تقدیر، آزمونی سخت برگزیده است. در این میان، خشونت، جنایت و فقر نیز بر مسیرشان سایه میافکند. با گذشت سالها، جکی و کلوتایر هر کدام راهی متفاوت را در پیش میگیرند، اما پیوندی که در جوانی بسته شده، هرگز پاره نمیشود. آیا آن دو نیمهی یک قلب میتوانند دوباره به هم برسند؟
خلاصه داستان: الویس، مجری یک برنامه رادیویی محبوب، شبی عادی را در استودیو سپری میکند تا اینکه تماسی تهدیدآمیز دریافت میکند. تماسگیرنده ادعا میکند که خانواده الویس را گروگان گرفته و او را مجبور میکند در یک بازی خطرناک شرکت کند. برای نجات عزیزانش، الویس باید قوانین بازی را دنبال کند، به تماسهای مرموز پاسخ دهد و هویت فردی را که پشت این توطئه است کشف کند. هر ثانیه اهمیت دارد و اعتماد به هیچکس ممکن نیست. الویس در این مسیر با حقایق تلخی از گذشتهاش روبهرو میشود و متوجه میشود که این بازی فقط یک تهدید ساده نیست. او باید بین جان خانواده و رازهای پنهاناش یکی را انتخاب کند، در حالی که زمان به سرعت در حال اتمام است و هر اشتباه ممکن است آخرین اشتباه باشد.
خلاصه داستان: پس از نقل مکان به بوگوتا برای داشتن فرصتی برای یک زندگی بهتر، یک مرد جوان کرهای در بازار سیاه کلمبیا پیشرفت میکند و با به خطر انداختن خود، برای رسیدن به موفقیت تلاش میکند.
خلاصه داستان: دنی دولینسکی، قاتل قراردادی کهنهکار، در آستانه بازنشستگی با بیانگیزگی و بنبست شغلی دستوپنجه نرم میکند. او که هنوز برای اثبات خود به آناتا، مدیر جسور یک باشگاه شبانه، تلاش میکند، با کمال تعجب از شرکت فراخوانده میشود تا مأموریتی ویژه انجام دهد. اما این مأموریت آنگونه که انتظار دارد نیست: او باید ویلبورگ، آدمکشی جوان و سرکش از نسل زد را آموزش دهد. همراهی این دو نسل متفاوت، در بستری از درگیریها و موقعیتهای پرتنش، نهتنها دنی را به چالش میکشد، بلکه او را وادار میکند تا با میراث خود و معنای واقعی حرفهاش روبهرو شود. پیرمرد با روایتی تازه و شخصیتهای مکمل، تجربهای از تقابل سنت و مدرنیته در دنیای آدمکشهاست.