خلاصه داستان: یک درمانگر روشنبین، در حالی که تلاش میکند دختربچهای را نجات دهد که معتقد است موجودی شیطانی از او تغذیه میکند، با شیاطین درونی خودش روبهرو میشود.
خلاصه داستان: یک خوشگذران برای بهدست آوردن ارثیهاش، نمایشی از یک برنامهی همسریابی به راه میاندازد تا آخرین وصیت پدرش را اجرا کند: اینکه پسرش با زیباترین دختر جهان ازدواج کند.
خلاصه داستان: جیمی و اورلی زوج جوانی هستند که با شنیدن خبر بارداری غیرمنتظره، زندگیشان زیر و رو میشود. در حالی که هنوز در شوک این اتفاق هستند، ناخواسته و به شکلی کاملاً تصادفی، جرقه آغاز یک تهاجم تمامعیار بیگانگان را در شهر کوچکشان میزنند. حالا این زوج که خودشان تازه باید زندگی مشترکشان را شکل دهند، باید در میان هرج و مرج و موجودات فضایی، راهی برای نجات یکدیگر، شهرشان و در نهایت تمام کهکشان پیدا کنند. آنها در این مسیر پرماجرا و پر از لحظات کمدی، یاد میگیرند که معنای واقعی همکاری و عشق چیست و چگونه میتوانند با وجود تمام تفاوتها، در کنار هم بمانند.
خلاصه داستان: اولیویا، خبرنگاری اهل نیویورک، وقتی خبردار میشود که خواهرش مارلا باردار است، به ترکیه سفر میکند. مارلا بهتازگی رابطهای را تمام کرده، اما تصمیم میگیرد بچه را نگه دارد — و درست از همان زمان، اتفاقات شومی شروع به رخ دادن میکنند. اولیویا درگیر ماجراهایی میشود که ریشه در باورها و آیینهای کهن دارد و پای یک نیروی مرموز به زندگیشان باز میشود. او باید میان عقل و خرافه، و میان محبت خواهرانه و ترس از ناشناختهها، راهی برای نجات خانواده پیدا کند.
خلاصه داستان: هارلند راست، یاغی بدنام، نوهاش لوکاس را که به جرم قتل غیرعمد به اعدام محکوم شده، از زندان فراری میدهد. آن دو باید از دست مارشال افسانهای آمریکا، وود هلم، و جایزهبگیر سرسخت، فنتون «واعظ» لَنگ، که بیوقفه در تعقیبشان هستند، بگریزند. در این میان، رازهایی عمیق که سالها پنهان ماندهاند، از دل خاکستر سر بر میآورند و پیوندی خانوادگی اما غیرمنتظره میان این دو همراه ناهماهنگ شکل میگیرد؛ در حالی که برای زنده ماندن در سرزمین بیرحم مرزهای آمریکا تلاش میکنند.
خلاصه داستان: شوو، پرستار و مراقب بهداشت روان، پس از یک فاجعه شخصی، برای مراقبت از زنی مسن به نام «پگی» به دهکدهای دورافتاده و صخرهای در ایرلند فرستاده میشود. پگی از آگورافوبیا شدید رنج میبرد و در انزوای کامل به سر میبرد. او ادعا میکند که توسط موجودات افسانهای تاریکی به نام «نا شیه» ربوده شده است و اکنون از بازگشت آنها وحشت دارد. شوو که در ابتدا این باورها را هذیان میپندارد، با کاوش در رازهای دهکده و گذشته پگی، به تدریج با واقعیتی تاریک و فراطبیعی مواجه میشود که مرز میان جنون و حقیقت را محو میکند. او باید با ترسهای درونی خود روبهرو شود و برای محافظت از پگی و خودش، با نیرویی باستانی و شوم مقابله کند.