خلاصه داستان: جینبونگ، قهرمان سابق تیراندازی با کمان که مدال المپیک را در کارنامه دارد، حالا در آستانه اخراج از شرکتش قرار گرفته است. برای حفظ شغلش، او پیشنهادی عجیب میپذیرد و راهی جنگلهای آمازون میشود. پس از تجربهای نزدیک به مرگ، او با سه جنگجوی افسانهای آشنا میشود: سیکا، اِبا و والبو؛ سه تیرانداز ماهر با استعدادی ذاتی. جینبونگ که باور دارد این سه نفر میتوانند او را دوباره به اوج برسانند، با کمک بَنگسیک، مترجم کرهای-بولدوریایی، آنها را به کره میآورد. حالا امید اصلی جینبونگ به این سه نفر از آمازون بسته شده تا بتواند بار دیگر مهارتهایش را اثبات کند و از بحران شغلی و شخصی نجات یابد.
خلاصه داستان: زندانی جو، در آستانهٔ کریسمس، نامهای پرمهر برای برادرش دن مینویسد و از دلتنگیهایش برای خانواده و آرزوی کنار آنها بودن میگوید. او با حسرت از سس گوشتی میگوید که هرگز نتوانسته برای کباب کریسمس آماده کند و این سس به نمادی از پیوندهای ازدسترفته بدل میشود. جو در نامهٔ خود از خاطرات مشترک، امید به آینده و عشقی میگوید که حتی دیوارهای زندان هم نمیتوانند آن را محدود کنند. این فیلم بر پایهٔ ترانهٔ مشهور و محبوب استرالیایی «چطور سس گوشت درست کنم» ساخته پل کلی شکل گرفته و تلاش میکند عمق عاطفی آن را به تصویر بکشد. داستان با نگاهی لطیف به روابط انسانی و تأثیر غیبت بر خانوادهها، فضایی گرم و در عین حال تلخ خلق میکند. بازیهای طبیعی و فضاسازی دقیق، مخاطب را با جو و دغدغههایش همراه میسازد. روایت ساده اما پرمعنا، مفاهیم بزرگتری چون رستگاری و گذشت را نیز در دل خود جای داده است.
خلاصه داستان: سوهی زندگی آرامی را در کنار همسرش و در انتظار تولد نخستین فرزندشان میگذراند، اما یک صبح معمولی زندگیاش برای همیشه تغییر میکند؛ او همسرش را درست بالای تختشان بیجان مییابد. در حالی که هنوز در شوک مرگ او و سقط نوزادشان به سر میبرد، متوجه میشود که شوهرش خانهای دوردست را برایش به ارث گذاشته است. سوهی هرگز از وجود این مکان خبر نداشت. خانهای که همهچیزهایی را داشت که آنها در آرزویش بودند، اما خیلی زود جذابیت اولیهاش رنگ میبازد و حس وهمآلودی جای آن را میگیرد. سوهی که احساس میکند نیرویی ناشناخته جانش را تهدید میکند، کمکم به این خانه مشکوک میشود و باور میکند که این مکان با مرگ همسرش ارتباط دارد. هرچه شک او عمیقتر میشود، اتفاقات عجیبتری رخ میدهد و او باید راز تاریکی را که در باغ بهاری پنهان شده کشف کند.
خلاصه داستان: در حالی که جنگ جهانی دوم در اطرافشان شعلهور است، یک خلبان مجروح و نامزدش در ملکی دورافتاده گرفتار میشوند. همزمان با برنامهریزی متفقین برای عملیات روز دی (D-Day)، این زوج متوجه حضور یک جاسوس نازی در میانشان میشوند که اسناد محرمانهای را برای انتقال به آلمان در اختیار دارد. با وجود خطر در هر گوشه و ناتوانی در اعتماد به اطرافیان، آنها باید هویت جاسوس را کشف کنند؛ چرا که سرنوشت جنگ به این افشاگری وابسته است.
خلاصه داستان: میریام گوردون، کتابداری جوان و گوشهگیر، در شعبهای از کتابخانه عمومی مرکز شهر مشغول به کار است و روزهایش را در سکوت و انزوا میگذراند. او در سوگ از دست دادن مادرش غرق در اندوهی عمیق است و تلاش میکند با نظم وroutine روزانه، بر این خلأ بزرگ غلبه کند. اما آرامش شکننده او با دو رویداد همزمان به هم میریزد: آغاز یک رابطه عاشقانه نوپا با مردی مرموز، و دریافت مجموعهای از نامههای بینام و تهدیدآمیز که در صفحات کتابها پنهان شدهاند. این نامهها که هر کدام به گوشهای از تاریکترین افکار و رازهای او اشاره دارند، میریام را به سفری درونی میکشانند تا با گذشته خود روبهرو شود. او باید بین عشق تازه و ترس از آینده، و نیز حقیقت تلخی که پشت این تهدیدها نهفته است، تعادل برقرار کند. فیلم «تاریک ترین میریام» روایتی آرام و روانشناختی از تنهایی، عشق و مواجهه با آسیبهای روحی است.
خلاصه داستان: کول، نوجوانی که پس از از دست دادن پدرش با اندوهی عمیق دستوپنجه نرم میکند، به خانهای قدیمی نقل مکان میکند و با بیا، روح سرگردانی که در آن مکان زندگی میکند، آشنا میشود. بیا که مرگش را به خاطر نمیآورد، در جستوجوی حقیقت است و کول نیز در سوگ خود غوطهور است. این دو با وجود دنیاهای متفاوت، پیوندی غیرمنتظره برقرار میکنند و سفری را آغاز میکنند تا راز طلسم باستانی را کشف کنند که آنها را به هم پیوند داده است. در این مسیر، کول و بیا یاد میگیرند که با غمهایشان روبهرو شوند، دوستیای شکل میگیرد که مرزهای میان زندگی و مرگ را محو میکند و آنها را به سمت پذیرش و رهایی سوق میدهد.