خلاصه داستان: فیلم پنجشنبه آخر ماه روایتگر چند جوان است که برای دورهمی و تفریح در خانهای گرد هم میآیند، اما ورود یک روحانی به این جمع، برنامههای آنها را تغییر میدهد. این برخورد، موقعیتهای طنز و در عین حال تأملبرانگیزی خلق میکند که به تضاد میان نسلها و ارزشهای سنتی و مدرن میپردازد. داستان با نگاهی اجتماعی، تلاش میکند تا مفاهیم دینی را در بستری امروزی و با زبانی ساده روایت کند. شخصیتها هر کدام نماینده طیفی از جامعه هستند و در تعامل با یکدیگر، نکات اخلاقی و انسانی را مطرح میکنند. این فیلم با فضایی صمیمی و بازیهای طبیعی، تماشاگر را به فکر فرو میبرد و در عین حال لحظات مفرحی را رقم میزند.
خلاصه داستان: آبراهام اوزلر، کارآگاه کهنهکار و باتجربه پلیس در شهر تریشور، پس از سالها خدمت در پروندههای پیچیده، با چالشبرانگیزترین پرونده دوران کاری خود روبهرو میشود. یک قاتل زنجیرهای مرموز، شهر را به وحشت انداخته و هر قربانی، سرنخی تازه از معمایی بزرگ به جا میگذارد. اوزلر که با آسیبهای گذشته و خاطرات تلخ خود دستوپنجه نرم میکند، باید میان وظیفه، عدالت و شیاطین درونیاش یکی را برگزیند. او در این مسیر با همکاران جوان و شهروندانی روبهرو میشود که هرکدام رازی دارند. تعقیب و گریز نفسگیر میان یک پلیس مصمم و یک ذهن بیمار، او را به اعماق تاریک جامعه میکشاند؛ جایی که حقیقت بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۶ میلادی، چهار سال پس از وقایع وحشتناک کلیسای سنت کارتا در فرانسه، یک کشیش در یک مدرسه شبانهروزی به قتل میرسد. به نظر میرسد نیروی شیطانی دوباره در حال گسترش است و پای خواهر آیرین (تیسا فارمیگا) را به میان میکشد. او با همراهی خواهر دبرا به این مدرسه میرود تا با والاک، راهبهٔ شیطانی، روبرو شود. با کشف نشانهها و وقوع رویدادهای فراطبیعی، آیرین درمییابد که این موجود باستانی در جستجوی یک شیء مقدس است و نقشهای شوم برای تحقق پیشگویی دارد. او باید با ایمان و شجاعت، در برابر شیطانی که چهرهٔ راهبه به خود گرفته است، ایستادگی کند و رازهای گذشته را برای نجات همه آشکار سازد.
خلاصه داستان: «عدالت مقتضی» داستان وکیلی به نام جیک کارتر را روایت میکند که گذشتهای پرفرازونشیب در ارتش دارد. او که زندگی آرامی را در کنار همسر و دخترش آغاز کرده، به ناگاه با فاجعهای روبهرو میشود: همسرش به قتل میرسد و دخترش ربوده میشود. در حالی که پلیس در بنبست قرار دارد و شواهد کافی برای یافتن عاملان جنایت ندارد، جیک تصمیم میگیرد خودش وارد عمل شود. او با تکیه بر مهارتهای رزمی و دانش نظامیاش، به تعقیب باندی میرود که مسئول این جنایت هستند. در این مسیر، او با موانع حقوقی، خیانتهای پنهان و درگیریهای خشونتباری روبهرو میشود که مرز میان عدالت و انتقام را برای او محو میکند. او باید در حالی که دخترش در خطر است، بین اصول قانونی و حس انتقام یکی را انتخاب کند و برای نجات تنها خانواده باقیماندهاش از هیچ تلاشی فروگذار نکند.
خلاصه داستان: نیت گیبسون، مرد جوانی با آیندهای روشن، بر اثر یک بیماری ناگهانی دچار فلج از گردن به پایین میشود. او که در ناامیدی و افسردگی به سر میبرد، با یک میمون کاپوچین به نام جیجی آشنا میشود. جیجی به عنوان حیوان کمکرسان آموزش دیده و به نیت کمک میکند تا استقلال از دست رفته را باز یابد. این همراهی غیرمنتظره، پیوندی عمیق بین آن دو ایجاد میکند و مسیر زندگی نیت را به کلی دگرگون میسازد. اما این رابطه با چالشهایی از سوی جامعه و سیستم حقوقی نیز مواجه میشود و نیت باید برای حفظ همراه خود و اثبات حقش بجنگد.
خلاصه داستان: تس، نوجوانی که پس از مرگ ناگهانی خواهر کوچکش زویی در حادثه رانندگی، با احساس گناه و اندوه عمیقی دستوپنجه نرم میکند، تصمیم میگیرد با نوشتن نامهای به زویی، با گذشته خود روبهرو شود. او از پدر بیولوژیکیاش، نیک، که مردی تنبل و دوستداشتنی از طبقه کارگر است و همچنین از دیو، نوجوان بزهکار جذاب همسایه، کمک میخواهد تا راهی برای کنار آمدن با این فقدان پیدا کند. تس در این مسیر با رازهایی درباره خانواده و خودش مواجه میشود و در نهایت یاد میگیرد که عشق و بخشش میتواند التیامبخش دردهای عمیق باشد.