خلاصه داستان: نیکول و مکس پس از یک قرار اول فاجعهبار، تصمیم میگیرند دیگر همدیگر را نبینند. اما وقتی سگهایشان عاشق یکدیگر میشوند، آنها مجبور میشوند برای خوشبختی حیوانات خانگیشان دوباره با هم ملاقات کنند. این آشنایی اجباری، آنها را در موقعیتهای طنزآمیز و احساسی قرار میدهد و به تدریج دیوارهای بینشان فرو میریزد. فیلم «عشق هاپویی» داستانی شیرین و لطیف درباره عشق، دوستی و فرصتهای دوم است که با بازی گرم لوسی هیل و گرانت گاستین، تماشاگر را به دنیای پرماجرای دو انسان و دو سگ میبرد.
خلاصه داستان: ویکتور، پسر جوانی که پدرش را در یک طوفان دریایی از دست داده، همراه با مادری که هنوز در انتظار بازگشت همسرش است، زندگی میکند. مادر او را بسیار لوس و نازپرورده بزرگ کرده است، اما ویکتور با گذشت سالها درمییابد که نشستن و انتظار کشیدن بیفایده است. او تصمیم میگیرد به دریا برود و به عنوان خدمه کشتی، جستجوی پدر گمشدهاش را آغاز کند. در این سفر پرماجرا، ویکتور با موجودات شگفتانگیز و رازهای افسانهای دریا روبهرو میشود و درمییابد که شجاعت و امید، کلید یافتن آن چیزی است که به دنبالش میگردد.
خلاصه داستان: لیفی مرغی است که در یک مزرعه پرورش مرغ زندگی میکند و آرزوی آزادی دارد. او که از زندگی یکنواخت و محدود در قفس خسته شده، نقشهای هوشمندانه برای فرار طراحی میکند. اما پس از خروج از مزرعه، با طبیعت وحشی و خطرات پیشبینینشدهای روبهرو میشود. او در جنگل با موجودات مختلفی آشنا میشود و در مسیر بقا، معنای واقعی آزادی و مسئولیت را درک میکند. این سفر پرماجرا او را با چالشهایی مواجه میکند که شجاعت و ارادهاش را میآزماید.
خلاصه داستان: دوشن، خوانندهای ثروتمند و مشهور، در اوج شهرت و موفقیت حرفهای، از زندگی شخصیاش ناراضی است. او از دوران کودکی به جایا، دختری ساده و مهربان، دلبسته بوده است، اما شرایط و فشارهای اطرافیان، بهویژه نیشا و پدرش، او را به سمت ازدواجی اجباری با نیشا سوق میدهد. در حالی که دوشن خود را برای این ازدواج آماده میکند، جایا نیز به نوبه خود با احساسات پیچیدهای دستوپنجه نرم میکند. این فیلم داستان عشق، فداکاری، و انتخابهای دشوار را روایت میکند و پرده از رازها و جداییهایی برمیدارد که زندگی شخصیتها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در دسامبر ۱۹۷۰، پل هانهام، معلم تاریخ بداخلاق و منزوی در مدرسه شبانهروزی بارتون، به دلیل تنبیه دانشآموزان، مجبور میشود در تعطیلات کریسمس در مدرسه بماند و مراقب دانشآموزانی باشد که به خانه نمیروند. او با آنگوس تالی، نوجوانی باهوش اما سرکش، و مری لامب، آشپز مدرسه که پسرش در جنگ ویتنام کشته شده، همراه میشود. سه شخصیت تنها و شکستخورده، در این مدت کوتاه، با وجود تفاوتهای بسیار، پیوندی غیرمنتظره و عمیق پیدا میکنند و هر یک با گذشته و آینده خود مواجه میشوند. این فیلم با فضای گرم و در عین حال تلخ خود، داستانی انسانی درباره تنهایی، همدلی و بخشش روایت میکند.
خلاصه داستان: گروهی از کماندوهای نخبه جوان به رهبری کاپیتان دراموند وظیفه جمعآوری اطلاعات بسیار طبقهبندیشده را بر عهده دارند که میتواند سرنوشت جنگ را تغییر دهد. آنها در اعماق جنگلهای ویتنام، در محاصره دشمن، باید با کمینهای مرگبار و شجاعت بینظیر خود، مأموریتی را به پایان برسانند که هیچکس جرأت انجام آن را نداشته است.