خلاصه داستان: گروهی از ماجراجویان آماتور که به کاوش در مکانهای متروکه و دورافتاده علاقه دارند، راهی شهر متروکهٔ شوکوم هیلز در دل کوههای آپالاش میشوند. این شهر دههها پیش به دنبال آتشسوزی مرموز در معدن زغالسنگ رها شده است. آنها در جستجوی اسرار پنهان، به اعماق تونلهای تاریک معدن فرو میروند و خیلی زود متوجه میشوند که تنها نیستند. حضور موجودی ناشناخته و وحشتناک که در زیرزمین کمین کرده، سفر اکتشافی آنها را به تلاشی برای بقا تبدیل میکند. هر قدم آنها را به راز تاریکی نزدیکتر میکند که نباید هرگز آشکار میشد.
خلاصه داستان: در پی یک فروپاشی زیستمحیطی که بشر را مجبور به کاهش ۲۰ درصدی جمعیت خود کرده است، شام خانوادگیِ یک قوم بهتدریج به هرجومرج تبدیل میشود؛ چرا که برنامهی ثبتنام پدر خانواده در طرح جدید «مرگ مهربانانه» دولت، به شکلی وحشتناک از کنترل خارج میشود و رازهای تاریک هر یک از اعضا بر ملا میگردد. تنشهای میان خواهر و برادرها بالا میگیرد و انتخابهای اخلاقی دشوار، مرزهای وفاداری و بقا را آزمایش میکند.
خلاصه داستان: پس از اینکه ساموئل، همسر نویسندهای به نام ساندرا، به طور مرموزی در خانهشان در کوهستانهای آلپ میمیرد، او به قتل متهم میشود. دادگاه برای اثبات بیگناهی ساندرا، به جزئیات زندگی خصوصی و حرفهای این زوج میپردازد. تنها شاهد کلیدی این پرونده، پسر نابینای یازدهسالهشان، دانیل است که روایتش میتواند سرنوشت مادرش را تغییر دهد. فیلم در قالب یک درام حقوقی، لایههای پیچیده یک ازدواج و مرز باریک حقیقت و دروغ را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: پس از موفقیتهای گذشته، آلوین، سایمون و تئودور برای ادامهی ماجراجوییهای موسیقایی خود به مدرسه بازمیگردند. اما این بار با چالشی تازه روبهرو میشوند: ورود سه سنجاب ماده به نامهای بریتنی، ژانت و النور که گروهی به نام چیپتز را تشکیل دادهاند. دو گروه در ابتدا رقابتی شدید با یکدیگر دارند، اما بهتدریج درمییابند که میتوانند با همکاری، برنامهی موسیقی مدرسه را نجات دهند و در مسابقهای بزرگ شرکت کنند. داستان پر از موقعیتهای کمدی و لحظههای احساسی است و به ارزش دوستی و کار گروهی اشاره میکند.
خلاصه داستان: شارون ستر، زنی که به تازگی همسرش مارک را از دست داده، در سوگ او به سر میبرد. اما زندگی او با آشنایی با زنی به نام جو کروزوت دگرگون میشود. جو فاش میکند که با مارک رابطه پنهانی داشته و مرگ او تصادفی نبوده است. این دو زن که هر دو به نوعی قربانی دروغهای مارک بودهاند، تصمیم میگیرند دست به دست هم دهند تا پرده از راز مرگ او بردارند. در این مسیر، آنها با پیچیدگیهای تازهای روبهرو میشوند که نه تنها حقیقت مارک را زیر سوال میبرد، بلکه زندگی خودشان را نیز به خطر میاندازد. آیا آنها میتوانند به حقیقت دست یابند و با مردی که هر دو دوستش داشتند، روبرو شوند؟
خلاصه داستان: پس از یک نبرد حماسی که ۲۵ سال پیش میان دو ابرقهرمان قدرتمند رخ داد، گرانیتسیتی در آرامشی نسبی به سر میبرد و سامریتان، قهرمان افسانهای شهر، ناپدید شده است. سام، پسر بچهای سیزدهساله که در این محله زندگی میکند، به حقیقت وجود سامریتان باور دارد و در جستجوی اوست. او بهتدریج به رازی بزرگ پی میبرد: همسایهای مرموز به نام جو، که در آپارتمانی کوچک زندگی میکند، ممکن است همان سامریتانِ گمشده باشد. اما سامریتان سالها پیش سوگند یاد کرده که دیگر هرگز از قدرتهایش استفاده نکند. وقتی جوانان خلافکاری به رهبری سایرس، پسر برادر سابق سامریتان، شهر را تهدید میکنند و خشونت را برمیانگیزند، جو مجبور میشود بین پیمان گذشتهاش و نجات شهرش یکی را انتخاب کند. آیا او میتواند دوباره به قهرمانی که روزگاری بود تبدیل شود؟