خلاصه داستان: یک کشیش کاتولیک به نام سانگ هیون که در بیمارستانی در آفریقا خدمت میکند، داوطلب شرکت در آزمایشی برای یافتن درمانی برای ویروسی مرگبار میشود. او به این ویروس آلوده شده و میمیرد، اما با تزریق خونی که منبع نامشخصی دارد، دوباره زنده میشود. پس از بازگشت به زندگی، او درگیر کشمکشی عمیق میان ایمان مذهبی و تشنگی تازهای به خون میشود. همزمان، با تائه جو، همسر دوست دوران کودکیاش آشنا میشود و میل و شیفتگی تازهای نسبت به او در وجودش شکل میگیرد. این رابطه او را به ورطهای از امیال، گناه و خشونت میکشاند و مرز میان نجات و تباهی را برای او مبهم میسازد.
خلاصه داستان: پنج دوست که در یک شب تابستانی بیخیال در جادههای ساحلی رانندگی میکنند، ناخواسته با عابر پیادهای تصادف میکنند و او را در همان جا رها میکنند تا از عواقب قانونی فرار کنند. آنها عهد میبندند که این راز را تا ابد پیش خود نگه دارند و سعی میکنند زندگی عادیشان را از سر بگیرند. اما یک سال بعد، نامهای مرموز با جملهٔ «میدانم تابستان پیش چه کردی» به دستشان میرسد و آرامششان را به هم میریزد. خیلی زود متوجه میشوند که کسی از رازشان باخبر است و قصد دارد آنها را یکبهیک شکار کند. آنها برای نجات جانشان باید به گذشتهشان بازگردند و با پیامدهای آن شب وحشتناک روبهرو شوند. این فیلم ترسناک و معمایی، بازسازی مدرنی از رمان معروف لوییز دانکن است که با فضاسازی تاریک و تعلیقهای پیدرپی، مخاطب را تا پایان درگیر خود میکند.
خلاصه داستان: در دنیایی که ناگهان به دست انبوهی از زامبیهای خشمگین و گوشتخوار افتاده، آنا، پرستار جوانی، پس از فرار از خانهاش به گروهی از بازماندگان شامل پلیس، فروشنده و چند شهروند عادی میپیوندد. آنها برای نجات جان خود به یک مرکز خرید بزرگ و متروک پناه میبرند و آن را سنگر دفاعی خود میکنند. اما با گذشت زمان، درگیریهای داخلی، کمبود منابع و فشار بیامان زامبیها از بیرون، اتحاد آنها را به چالش میکشد. آنها باید تصمیم بگیرند که تا کی میتوانند در این دژ موقت دوام بیاورند و آیا راهی برای فرار و یافتن مکانی امن وجود دارد یا خیر. این مبارزه برای بقا، مرزهای انسانی و اخلاقی آنها را نیز زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: پنج سال پس از آنکه یک نقص نامشخص در شب افتتاحیهی تور خانهی وحشت هالووین باعث مرگ ۱۵ نفر از بازدیدکنندگان و کارکنان شد، یک گروه مستندساز به محل حادثه بازمیگردند تا دریابند واقعاً چه اتفاقی افتاده است. آنها با مصاحبه با بازماندگان و تماشای نوارهای ضبطشده، تلاش میکنند پرده از راز تاریکی بردارند که در عمارت کارمایکل نهفته است. اما با نزدیک شدن به حقیقت، اتفاقات فراطبیعی و ترسناکی رخ میدهد که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: جیمی پس از دریافت بستهای مرموز، همسرش را بیجان در خانه پیدا میکند؛ در آن بسته عروسک خیمهشببازی به نام بیلی قرار دارد که شباهت عجیبی به افسانهی مری شا، خیمهشبباز نفرینشدهای که دههها پیش در شهر ریونز فر میزیسته، نشان میدهد. جیمی که به قتل همسرش متهم شده، برای اثبات بیگناهی خود و کشف راز این اتفاق به زادگاهش بازمیگردد. او در جستجوی حقیقت با اهالی شهر و پدر بیگانهاش روبهرو میشود و کمکم درمییابد که نفرین مری شا ممکن است واقعی باشد و عروسکهای خیمهشببازی نقشی فراتر از یک افسانهی محلی دارند. جیمی باید پیش از آنکه نفرین بار دیگر قربانی بگیرد، پرده از راز این خیمهشبباز برداشته و با ترسهای کودکیاش روبهرو شود.
خلاصه داستان: در قرن هفدهم میلادی، جادوگری کینهتوز به نام «آسا واژدا» به همراه خدمتکار اهریمنیاش «ایگور یاویچ» به جرم شیطانپرستی محکوم به مرگ میشوند. پیش از اعدام، آسا نفرینی مرگبار بر خاندان ووایدا بر زبان میراند. دویست سال بعد، تابوت او به طور تصادفی گشوده میشود و خون او جان تازهای به جسدش میبخشد. آسا با بازگشتن به دنیای زندگان، به دنبال بدن زیبای «کاتیا»، نوادهاش که شباهت عجیبی به او دارد، میگردد تا با تسخیر او حیات ابدی به دست آورد. تنها «دکتر گوروب»، پزشکی جوان و شجاع، به همراه خانوادهاش در برابر این نیروی شیطانی میایستد تا کاتیا را از چنگال نفرین نجات دهد.