خلاصه داستان: جیمی پس از دریافت بستهای مرموز، همسرش را بیجان در خانه پیدا میکند؛ در آن بسته عروسک خیمهشببازی به نام بیلی قرار دارد که شباهت عجیبی به افسانهی مری شا، خیمهشبباز نفرینشدهای که دههها پیش در شهر ریونز فر میزیسته، نشان میدهد. جیمی که به قتل همسرش متهم شده، برای اثبات بیگناهی خود و کشف راز این اتفاق به زادگاهش بازمیگردد. او در جستجوی حقیقت با اهالی شهر و پدر بیگانهاش روبهرو میشود و کمکم درمییابد که نفرین مری شا ممکن است واقعی باشد و عروسکهای خیمهشببازی نقشی فراتر از یک افسانهی محلی دارند. جیمی باید پیش از آنکه نفرین بار دیگر قربانی بگیرد، پرده از راز این خیمهشبباز برداشته و با ترسهای کودکیاش روبهرو شود.
خلاصه داستان: در قرن هفدهم میلادی، جادوگری کینهتوز به نام «آسا واژدا» به همراه خدمتکار اهریمنیاش «ایگور یاویچ» به جرم شیطانپرستی محکوم به مرگ میشوند. پیش از اعدام، آسا نفرینی مرگبار بر خاندان ووایدا بر زبان میراند. دویست سال بعد، تابوت او به طور تصادفی گشوده میشود و خون او جان تازهای به جسدش میبخشد. آسا با بازگشتن به دنیای زندگان، به دنبال بدن زیبای «کاتیا»، نوادهاش که شباهت عجیبی به او دارد، میگردد تا با تسخیر او حیات ابدی به دست آورد. تنها «دکتر گوروب»، پزشکی جوان و شجاع، به همراه خانوادهاش در برابر این نیروی شیطانی میایستد تا کاتیا را از چنگال نفرین نجات دهد.
خلاصه داستان: مردی آشفته در یک خانه سالمندان شروع به کار میکند و متوجه میشود که ساکنان و سرایداران آنجا اسرار شومی را در دل دارند. او در حالی که ساختمان و طبقه چهارم ممنوعه آن را بررسی میکند، شروع به کشف ارتباطاتی با گذشته خود و نحوه تربیتش به عنوان یک فرزندخوانده میکند. با هر در که باز میشود، رازهای تاریکی از دوران کودکیاش سر برمیآورد و او را به چالش میکشد تا با حقیقت تلخ مواجه شود.
خلاصه داستان: پس از از دست دادن مادر عزیزش، مردی همه چیز را به خطر میاندازد تا به افتخار او یک رستوران ایتالیایی راهاندازی کند؛ جایی که آشپزهای آن نُنّاها — یعنی مادربزرگهای واقعی — هستند.
خلاصه داستان: سه خواهر برای سومین عروسی مادرشان که دو بار بیوه شده به خانهشان بازمیگردند. اما مادر و دخترانش با کمک گروهی رنگارنگ از مهمانان غیرمنتظره عروسی، مجبور میشوند گذشته را مرور کنند و با آینده روبرو شوند.
خلاصه داستان: در جنوب ایتالیا، مری، زن جوانی که به نونزیو جنایتکار وابسته است، میخواهد از رابطهی سمیشان خارج شود اما از عواقب آن میترسد. رابطهی عاشقانهی او با جولیو، یک مربی سوارکاری جدید، او را به یافتن شجاعت سوق میدهد. مری با وجود هشدارهای میشل، دوست دوران کودکیاش و شریک نونزیو، عشق به جولیو را انتخاب میکند. نونزیو که احساس میکند به او خیانت شده، نقشهی انتقام میکشد. داستانی از عشق و خون که در آن عناصر واقعی و ویرانگر، عشق و دوستی به نظر میرسند.