خلاصه داستان: سالها سرزمین آلتره شاهد صلحی ناپایدار میان انسانها، الفها و موجوداتی بوده است که به اژدهای افسانهای سیاه وفادارند. اما وقتی اژدها از خواب زمستانی خود بیدار میشود و سپاهی از این موجودات را برای آغاز جنگ بسیج میکند، گروهی کوچک از انسانها و الفها متحد میشوند تا در جستوجوی راهی پنهان به سوی لانهٔ اژدها برآیند. در این میان، شکارچی جوانی به نام لمبرت که رؤیای قهرمان شدن را در سر میپروراند، ناخواسته وارد ماجرایی بزرگ میشود. او همراه با دوستانش، آرژنت و رنجر، و با راهنمایی مرموز یک الف به نام لیا، باید بر ترسهای خود غلبه کند و نقشی سرنوشتساز در نبرد پیش رو ایفا نماید. سفری پر از خطر و کشف حقیقت، آنها را به قلب توطئهای میکشاند که سرنوشت تمام قلمرو را تغییر خواهد داد.
خلاصه داستان: ساموئل، روزنامهنگار میانسال، بههمراه آوا، کارآموز جوان و دخترش، برای مجلهشان پروندهٔ قتل دختری جوان را پوشش میدهند. در جریان تحقیق، آنها به شباهتهای نگرانکنندهای میان این قتل و قتل زن دیگری پی میبرند. هرچه deeper میروند، رازهای تاریکی از جامعه و روابط انسانی آشکار میشود. این درام معمایی با بازی استفان کرپون، پائول حامی، سامی بواجیله و مالوری وانِک، به کارگردانی پیتر دورونتزیس، روایتی تأملبرانگیز از عدالت و حقیقت ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در دوران سلطنت خاندان کادامبا، شاه ویجایندرا، حاکم سرزمین فئودالی خیالی بانگرا، هنگام ورود به جنگل عرفانی کانتارا به سرنوشت نهایی خود میرسد. پسرش راجاشکارا با مشاهده این رویداد، مرزهای قلمرو خود را مهر و موم میکند. بعدها، شاهزاده کولاشکارا با قتلعامی وحشیانه، آنها را دوباره باز میکند. شخصیت اصلی داستان، برم، در جستجوی رفاه، از این مرز عبور میکند و درگیری ایمان، قدرت و سرنوشت را بین پادشاهی و طبیعت شعلهور میسازد. او باید با باورهای کهن و نیروهای طبیعت روبرو شود و مسیر خود را در میان اسطورهها و واقعیتهای تلخ پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از وقایع انیمیشن «یخزده»، آنا و السا میخواهند در آرندل زندگی جدیدی را آغاز کنند و قلعه را کمی راحتتر کنند. در حالی که آنها برای رهایی از محدودیتهای سنت تلاش میکنند، دوک وسلتون برنامههای دیگری برای خانه محبوبشان در کنار گلهای از پافینهای ترسناک دارد. این ماجرای کوتاه و کمیک، شخصیتهای محبوب را در قالبی تازه و با طنز لگو به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: تد کوپر، هواشناس جوانی است که سالهاست زادگاهش را ترک کرده و در شهر بزرگ به زندگی پرمشغلهای مشغول شده است. اما با نزدیک شدن کریسمس، او به ناچار برای تعطیلات به شهر کوچک و برفی محل تولدش بازمیگردد. شهری که خاطرات تلخ و شیرین زیادی را در خود دارد. در بازگشت، تد به طور غیرمنتظرهای با «سارا»، عشق دوران دبیرستانش که هرگز فراموشش نکرده بود، روبهرو میشود. این ملاقات دوباره، جرقۀ عشق قدیمی را در دل هر دو زنده میکند. اما تد تنها برای مدت کوتاهی در شهر است و برنامهای برای ماندن ندارد. او باید بین شغل موفقش در شهر و فرصتی برای بازسازی رابطهای که سالها پیش از دست داده، یکی را انتخاب کند. در حالی که برف شهر را سفیدپوش میکند و فضای کریسمسی همهجا را فرا میگیرد، تد درمییابد که شاید کریسمس امسال، بهترین فرصت برای تغییر مسیر زندگیاش باشد.
خلاصه داستان: این فیلم بر اساس یکی از وقایع واقعی قرن بیستم ساخته شده که بهطور گسترده با نام «حادثهٔ کومهگاتا مارو» شناخته میشود. فیلم، بخشی تأثربرانگیز از تاریخ را روایت میکند؛ زمانی که گروهی از مهاجران سیک هندی سوار بر یک کشتی بخار ژاپنی به نام «کومهگاتا مارو» با ۳۷۶ مسافر از هند وارد بندر ونکوور شدند. اما دولت کانادا، با اجرای قوانین تبعیضآمیز مهاجرتی، از ورود بیشتر این مسافران که اصالت هندی داشتند جلوگیری کرد. پس از دو ماه کشمکشهای حقوقی و اعتراضها، کشتی مجبور شد به هند بازگردد. این رویداد، بازتابدهندهٔ تعصبات نژادی و سیاستهای مهاجرتی آن دوران است و نمادی از مبارزه برای برابری و عدالت بهشمار میآید.