خلاصه داستان: قدرت صمدی، کارگردان میانسال تئاتر، پس از جدایی از همسرش و دوری از فرزندان، در خلا عاطفی و هنری فرو رفته است. او به دنبال اجرای نمایشی تازه، با زنی جوان به نام مینا آشنا میشود که او را به یاد عشقهای از دست رفته میاندازد. در این میان، مرگ ناگهانی یکی از نزدیکانش او را با حقیقت تلخی درباره خانواده و گذشتهاش روبهرو میکند. قدرت در تلاش برای بازسازی زندگی و هنرش، میان خاطرات، رویاها و واقعیتهای تلخ سرگردان میشود و باید تصمیمی بگیرد که سرنوشت او و عزیزانش را تغییر دهد.
خلاصه داستان: فروغ کیا، فیلمسازی میانسال، پس از جدایی از همسرش با پسر نوجوانش معین زندگی میکند. او برای ساخت مستندی درباره «مادران کامل» با زنان مختلفی گفتوگو میکند و در این مسیر با چالشهای شخصی و حرفهای خود روبهرو میشود. دکتر رهبر، او را تشویق به ادامه کار میکند، اما رابطه فروغ با معین پیچیدهتر میشود. این فیلم بهتدریج لایههای پنهان زندگی زنی مستقل را آشکار میسازد که میان عشق، مسئولیت و هنر سرگردان است.
خلاصه داستان: فیلم روایتگر داستان جوان نخبهای به نام «هرمز» (با بازی بابک حمیدیان) است که توسط مردی بسیجی به نام «احمد» برای اجرای یک مأموریت اطلاعاتی به جبهه دعوت میشود. هرمز در جریان انجام بخشی از مأموریت اسیر میشود، اما یک دختر جوان کُرد (با بازی طناز طباطبایی) او را نجات میدهد. میان هرمز و این دختر عشقی شکل میگیرد، اما سرانجام ناچار میشوند از یکدیگر جدا شوند تا هرمز به وطن بازگردد.
خلاصه داستان: فیلم به هدف شلیک کن روایتی است از نسل امروز و دغدغههای جوانانی که در چنبره مشکلات کار و زندگی دستوپنجه نرم میکنند تا بقای خود را تضمین کنند. داستان در دو سوی نیک و بد جریان دارد و قهرمانان آن در تلاشاند تا مسیر درست زندگی را پیدا کنند. این اثر سینمایی به کارگردانی ناصر مهدیپور، با نگاهی اجتماعی به مسائل روز جامعه ایران، تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از چالشهای جوانان ارائه دهد. بازیگرانی چون اشکان خطیبی، پژمان بازغی و پولاد کیمیایی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: در اواخر مهرماه ۱۳۵۹، همزمان با آغاز جنگ تحمیلی و در آستانه سقوط خرمشهر، یک گردان از پاسداران انقلاب اسلامی به فرماندهی مرتضی، مأموریت مییابند تا برای کمک به رزمندگان مدافع شهر، از تهران به سمت جبهههای جنوب حرکت کنند. مسیر پرخطر و پرپیچوخم، آنها را به منطقهای میرساند که درگیریهای سختی در جریان است. در این میان، آنها با غیرنظامیان و رزمندگان دیگری روبهرو میشوند که هرکدام سرنوشت و داستانی دارند. گروه برای رسیدن به ساحل و انجام مأموریت خود، باید از موانع طبیعی و انسانی بسیاری عبور کنند. این سفر، آزمونی برای ایمان، ایثار و همبستگی آنهاست و چهرهای انسانی از جنگ و مقاومت را به تصویر میکشد. تلاش برای نجات و همراهی با مردم بیپناه، بخش مهمی از این مأموریت است.
خلاصه داستان: ناتوان از بچهدار شدن، زوجی تصمیم میگیرند با پذیرفتن یک یتیم جوان که از کودکیای تراژیک جان سالم به در برده، خانوادهای برای خود بسازند. اما این عملِ عاشقانه زمانی به کابوسی هولناک بدل میشود که درمییابند خشونتهای گذشتهی فرزندخواندهشان بازگشته تا خانوادهی تازهآنها را ویران کند. این درام روانشناختی مرز باریک میان عشق و ترس را به تصویر میکشد و پرسشهایی درباره هویت، اعتماد و ماهیت شر در ذهن مخاطب برمیانگیزد. با نزدیکشدن رازهای تاریک به سطح، زوج جوان باید با حقیقتی روبرو شوند که ممکن است برای همیشه زندگیشان را دگرگون کند.