خلاصه داستان: تام، یک "کارچاقکن" در سطح جهانی، متخصص در دلالی و واسطهگری برای پرداختهای پرسود بین شرکتهای فاسد و افرادی است که آنها را تهدید به نابودی میکنند. او هویت خود را از طریق برنامهریزی دقیق مخفی نگه میدارد و همیشه از مجموعهای از قوانین سختگیرانه پیروی میکند. اما وقتی روزی پیامی از مشتری بالقوهاش سارا میرسد که برای زنده ماندن به محافظت تام نیاز دارد، قوانین به سرعت شروع به تغییر میکنند.
خلاصه داستان: وقتی یک پیراهن شبح نایاب از نژاد لاکوتا در بازار سیاه شهری کوچک در داکوتای جنوبی پیدا میشود، زندگی افراد غریبه و طردشدگان محلی به شدت در هم تنیده میشود.
خلاصه داستان: داستان شاهزاده ولادیمیر در قرن پانزدهم روایت میشود که پس از مرگ همسر محبوبش، در ناامیدی و خشم، خدا را نفرین میکند و به موجودی خونآشام تبدیل میشود. قرنها بعد، در لندنِ قرن نوزدهم، او با زنی آشنا میشود که شباهت خیرهکنندهای به همسر ازدسترفتهاش دارد. این دیدار، عشق کهنه و دردناکی را در او بیدار میکند و او را در مسیر تعقیب و شیفتگی به ورطهای از تباهی و نابودی میکشاند. فیلم درامی عاشقانه و تاریک است که به ریشههای افسانهی دراکولا میپردازد و با نگاهی نو، روایتی انسانی از یک هیولای کلاسیک ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در نیواورلئان، یک تخته جادوگر عتیقه و نفرینشده به دست یک زوج جوان میافتد. آنها که به دنبال سرگرمی و ارتباط با دنیای ارواح هستند، ناخواسته نیروهای تاریکی را بیدار میکنند. با شروع بازی، اتفاقات وحشتناکی رخ میدهد و مرز بین واقعیت و توهم محو میشود. این زوج درگیر یک بازی مرگبار تسخیر و فریب میشوند و باید برای نجات جان خود با موجودی شیطانی روبرو شوند. چاک راسل، کارگردان نامآشنا، با فضاسازی تیره و تعلیق نفسگیر، تجربهای از وحشت ماوراءالطبیعه را خلق کرده است که بینندگان را تا پایان میخکوب میکند.
خلاصه داستان: حبیب کاوه، کارخانهدار بازنشستهای است که به بیماری آلزایمر مبتلا شده و حافظهاش را به تدریج از دست میدهد. او پس از سالها تنهایی و دوری از خانواده، با بازگشت دخترش به ایران مواجه میشود. این بازگشت نه تنها امید تازهای در دل او ایجاد میکند، بلکه خاطرات گذشته و رازهای پنهان خانواده را نیز زنده میکند. حبیب در تلاش است تا با کمک دخترش، تکههای گمشده هویت و زندگیاش را بازسازی کند. اما بیماری، مرز بین واقعیت و خیال را برای او محو میکند و آنها را در مسیری احساسی و تأملبرانگیز قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره مردی است که پس از سالها دوری، به زادگاهش در شمال ایران بازمیگردد. او درگیر خاطرات و رازهایی میشود که با هویت و گذشتهاش گره خورده است. در این میان، ملاقات با زنی از اهالی روستا، او را با حقیقتی تلخ و انسانی روبهرو میکند. فیلم به مفاهیمی چون تعلق، کوچ، مقاومت و معنای خانه میپردازد. سینهسرخ پرندهای عجیب است؛ بهار میرود، زمستان برمیگردد، از سرما نمیترسد، کوچ نمیکند و دانهاش را پیدا میکند. ما همهمون سینهسرخیم. این روایت با نگاهی شاعرانه و تأملبرانگیز، لایههای پنهان شخصیتها را آشکار میکند و مخاطب را به درون جهانی پر از ابهام و احساس میبرد.