خلاصه داستان: «گیسوکه واتانابه»، استاد بازنشسته دانشگاه، زندگی مرفه اما منزویای را در خانهی سنتی ژاپنی که پدربزرگش ساخته، میگذراند. او با خاطرات گذشته و تنهایی روزهای بازنشستگی دستوپنجه نرم میکند و از ارتباط با دنیای بیرون کناره گرفته است. تا اینکه روزی یک ایمیل ناشناس، آرامش زندگیاش را تهدید میکند. پیامی کوتاه که تنها یک جمله دارد: «دشمن می آید». این جمله ساده، اضطراب و پارانویایی عمیق را در ذهن استاد ایجاد میکند و او را به سفری درونی و بیرونی میکشاند. او در تلاش برای کشف هویت فرستنده و معنای پیام، با رازهایی از گذشته خود و خانوادهاش مواجه میشود که هرگز انتظارش را نداشت. در این مسیر، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و گیسوکه باید با ترسهایش روبرو شود تا حقیقت را بیابد.
خلاصه داستان: وینستون گوس، سرایدار مهربانی که از بیماری لاعلاجی رنج میبرد، در پی یک حادثهی ناشی از مسمومیت شیمیایی، به موجودی جهشیافته و سبزپوست با قدرتهای فراانسانی تبدیل میشود. او که حالا «انتقامجوی سمی» نامیده میشود، در تلاش است تا با استفاده از نیروی تازهاش، شهر را از چنگال شهردار ظالمی نجات دهد که قصد دارد با سلاحهای سمی، امپراتوری آلودهی خود را گسترش دهد. در این مسیر، او باید پسرش را نیز از خطرات قریبالوقوع محافظت کند و با دشمنان متعددی که در کمین او هستند، مقابله کند.
خلاصه داستان: در جهانی پس از یک فاجعه ی خورشیدی، نیمکره ی شرقی زمین به ویرانه ای سوخته تبدیل شده است. گروهی از شکارچیان گنج که به دنبال اشیای ارزشمند از جمله مونالیزا و سنگ روزتا هستند، در دل این زمین جهش یافته با خطرات متعددی روبرو می شوند. آن ها باید با شکارچیان رقیب، جهش یافته ها و دزدان دریایی مقابله کنند تا بقا یابند و گنجینه های باقی مانده را استخراج کنند.
خلاصه داستان: «دا-کیونگ»، یوتیوبری که ویدیوهایش کمترین بازدید را دارند، برای یافتن منبع یک داستان واقعی ترسناک که در فضای مجازی منتشر شده، با رئیس ایستگاهی مرموز در مترو قرار ملاقات میگذارد. او در این مسیر با چندین روایت عجیب و دلهرهآور از مسافران و کارکنان مترو روبهرو میشود. هر داستان، لایهای تازه از راز این قطار ارواح را آشکار میکند و دا-کیونگ را به حقیقتی تاریک و فراتر از تصورش نزدیک میسازد. اما آیا او میتواند از این ماجراجویی پرخطر جان سالم به در ببرد و حقیقت را فاش کند؟
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره یک خلبان عراقی است که در جریان جنگ تحمیلی، هواپیمایش توسط ارتش ایران سرنگون میشود و او با چتر نجات در کوههای کانی مانگا در کردستان فرود میآید. دو گروه به دنبال دستگیری او هستند: نیروهای ایرانی و گروهی از کردها که با ایرانیها مخالفند. در این میان، یک چوپان کرد او را پیدا میکند و به خانهاش میبرد. تعامل میان خلبان اسیر و چوپان و خانوادهاش، به تدریج به رابطهای انسانی تبدیل میشود که مرزهای دشمنی و جنگ را زیر سؤال میبرد. فیلم با نگاهی انسانی به پیامدهای جنگ و مفهوم میهماننوازی، فضایی تأملبرانگیز خلق میکند.
خلاصه داستان: زنی به نام حدیث مسرور هنگام خواندن دفترچههای خاطرات خواهرزادهاش متوجه میشود که او عاشق دختری معتاد شده است. این ماجرا زندگی او را نیز دگرگون میکند.