خلاصه داستان: رابرت گرینیر، چوببری سختکوش، در اوایل قرن بیستم در دل طبیعت بکر آمریکا زندگی میکند. او در میان تغییرات شتابان دنیای مدرن، عشق به همسرش گلادیس را تجربه میکند و با فقدانی دلخراش روبرو میشود. این فیلم روایتی شاعرانه از تنهایی، خاطره و جستجوی معنا در جهانی است که در حال دگرگونی است.
خلاصه داستان: در دنیای دیجیتال، برنامهای به نام آرس که بسیار پیچیده و پیشرفته است، توسط نیروهای ناشناختهای برای انجام مأموریتی خطرناک به دنیای واقعی فرستاده میشود. او با عبور از مرز بین دو جهان، نخستین رویارویی بشر با موجودات هوش مصنوعی را رقم میزند. آرس که برای بقا و انجام مأموریتش به هر وسیلهای متوسل میشود، وارد زندگی انسانها میشود و آنان را با چالشهایی تازه و پیشبینینشده مواجه میسازد. در این میان، گروهی از انسانها تلاش میکنند تا راز این برنامه را کشف کرده و از نابودی دنیای واقعی جلوگیری کنند. اما آیا میتوانند به موقع به حقیقت پی ببرند؟
خلاصه داستان: آقای و خانم توییت، زوجی نفرتانگیز و شرور، با حقههای پلید خود اهالی شهر را آزار میدهند. اما دو کودک باهوش با کمک خانوادهای از حیوانات جادویی تصمیم میگیرند دست به کار شوند و نقشهای برای شکست دادن آنها بچینند. در این میان، میمونهای باهوش و پرندگان خشمگین نیز به آنها ملحق میشوند. این ماجراجویی خانوادگی پر از خنده و هیجان، داستانی درباره شجاعت، دوستی و غلبه بر بدیهاست.
خلاصه داستان: زندگی برای آیوی و تئو، زوجی بهظاهر بینقص، آسان و آرام به نظر میرسد: شغلهای موفق، ازدواجی عاشقانه و فرزندانی دوستداشتنی. اما در پس این ظاهر فریبندهی زندگیِ بهاصطلاح ایدئال، طوفانی در حال شکلگیری است — جاییکه با سقوط شغلی تئو و اوجگیری جاهطلبیهای آیوی، آتشی از رقابت شدید و کینههای پنهان شعلهور میشود. این درام کمدی که بر پایهٔ رقابتهای خانوادگی و تلاش برای حفظ ظاهر ساخته شده، نشان میدهد چگونه عشق میتواند به نفرت تبدیل شود و مرزهای اخلاقی زیر پا گذاشته شوند. در حالی که هر یک از آنها سعی میکنند بر دیگری غلبه کنند، فرزندان و اطرافیان نیز درگیر این کشمکش میشوند. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تأملبرانگیز، پیچیدگیهای روابط انسانی و هزینههای پنهان موفقیت را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: پس از آنکه کامرون کید دچار آسیب مغزی شدیدی میشود که میتواند به پایان حرفهاش منجر شود، روزنهای از امید برایش پدیدار میگردد: قهرمانش، آیزایا وایت — ستارهی افسانهای فوتبال و هشتبار قهرمان لیگ — به او پیشنهاد میدهد تا در ملک دورافتادهاش، جایی که همراه همسر مشهورش (یک اینفلوئنسر سرشناس) زندگی میکند، تحت آموزش او قرار گیرد.
خلاصه داستان: در دل زمستان سخت و بیامان مینهسوتا، یک زن ماهیگیر بیوه به نام مِی، در حالی که به تنهایی از میان برفهای سنگین عبور میکند، به طور اتفاقی شاهد ربودهشدن دختری نوجوان توسط یک غریبه مرموز میشود. او که کیلومترها از نزدیکترین شهر فاصله دارد و هیچ سرویس تلفنی در دسترس نیست، درمییابد که تنها امید آن دختر جوان، خودش است. مِی با وجود ترس و تردیدهایش، تصمیم میگیرد وارد یک بازی خطرناک تعقیب و گریز با آدمربا شود. او باید در دل کولاک، تمام مهارتهای بقای خود را به کار بگیرد و با استفاده از آگاهیاش از زمینهای خشن شمالی، پیش از آن که کار از کار بگذرد، دختر را نجات دهد.