خلاصه داستان: کلارا امروز خواهد مرد، مگر اینکه به جای آن شوهرش را بکشد. قاتل تقویمی این انتخاب غیرممکن را به او داده است. وقتی جولز شیفت شبانهاش را در یک خط تلفن ایمنی برای زنانی که تنها در راه بازگشت به خانه هستند آغاز میکند، تماس کلارا به او میرسد. او به زودی آخرین امید کلارا برای زنده ماندن میشود و با زمان برای نجات او رقابت میکند.
خلاصه داستان: راث اسلتر پس از تحمل بیست سال زندان بهخاطر قتل یک افسر پلیس، آزاد میشود. او که از جامعه طرد شده و به دنبال بازسازی زندگیاش است، تنها هدفش بازپیوند با خواهر کوچکترش، کیتی، است که در دوران کودکی از او جدا شده. اما گذشتهای که راث سعی در فرار از آن دارد، دوباره سراغش میآید و او را درگیر ماجراهایی پیچیده میکند. در این مسیر، او با افراد مختلفی روبهرو میشود که هر یک بخشی از حقیقت را میدانند. فیلم روایتی احساسی و پرتنش از گناه، بخشش و جستجوی رستگاری است.
خلاصه داستان: در یک سفر کوهستانی در کوههای آلپ اتریش، زنی به همراه یک سگ شکاری به نام لینکس به یک توقف کوتاه میرود. زمانی که تصمیم میگیرد به خانه بازگردد، متوجه میشود که جاده و تمام مسیر بازگشت او توسط یک دیوار نامرئی و نفوذناپذیر مسدود شده است. او به همراه سگش در داخل این حصار نامرئی محبوس میشود و هیچ راه فراری وجود ندارد. با گذشت زمان، او مجبور میشود با طبیعت و شرایط سخت بقا دست و پنجه نرم کند و تنهایی و انزوای مطلق را تجربه کند. این محبوس شدن اجباری، او را به سفری درونی و تأمل در زندگی گذشتهاش میبرد و مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند. او تلاش میکند تا معنای زندگی و هویت خود را در جهانی که به یکباره بیرحم و بیگانه شده است، بازتعریف کند.
خلاصه داستان: الف گونه های افسانهای شهر کلن به طور پنهانی و در شب به مردم در انجام کارهایشان کمک میکردند، تا اینکه همسر بدجنس یک خیاط آنها را از شهر به بیرون انداخت. اکنون پس از دویست سال، آنها بار دیگر برگشتهاند و هلفی، یکی از همین الف گونهها، آرزوی کشف دنیای انسانها را در سر میپروراند. او به همراه دوستانش به شهر بازمیگردد و با دنیای مدرن و چالشهای شیرینیپزی روبهرو میشود. این ماجراجویی نه تنها به آنها کمک میکند تا هویت خود را پیدا کنند، بلکه ارزش دوستی، شجاعت و همکاری را نیز میآموزند.
خلاصه داستان: دنیای هِلوی وقتی زیر و رو میشود که او متوجه وجود یک گروه اِلفکین پیشرفته از نظر فناوری میشود؛ گروهی که بر خلاف قبیلهی خودش، در ماجراجویی و سرگرمیطلبی بیرقیب است. آیا دوستی هِلوی با «بو» ــ جوانترین عضو این گروه ــ میتواند پس از بیش از ۲۵۰ سال، دو قبیلهی اِلفکین را با یکدیگر آشتی دهد؟
خلاصه داستان: وقتی یک دیوار آجری مرموز، آپارتمان تیم و اولیویا را در طول شب احاطه میکند، آنها باید با همسایگان محتاط خود متحد شوند تا زنده از آنجا بیرون بیایند.