خلاصه داستان: یک کشاورز ارکیده اسکاتلندی که به ملاقات خواهر بیمار خود در بوگوتا، کلمبیا میرود، با یک نوازنده جوان و یک باستانشناس فرانسوی که مسئول نظارت بر پروژه ساخت و ساز یک قرن تونل در رشته کوه آند است، دوست میشود. هر شب او با صدای چتریهای بلند که مانع از خوابیدن او میشود، آزار مییابد.
خلاصه داستان: داستان این انیمیشن حول ماجراجویی یک دختر بچه مهربان به همراه سگ کوچکش به اسم «زیکو» میگردد که برای نجات کوهستان محل زندگیشان از دست یک شرکت استخراج طلا، تمام تلاششان را میکنند اما کلید اصلی حل این مشکل در دستان خودشان قرار دارد.
خلاصه داستان: دنی، نوجوانی پانزدهساله و بسیار باهوش، بهطور غیرمنتظرهای به آکادمی کرانستون، یک مدرسه شبانهروزی مرموز، منتقل میشود. او که شیفته علم و اختراع است، در آزمایشگاه مدرسه دستگاهی مرموز پیدا میکند که بهطور ناخواسته دروازهای به بُعدی دیگر میگشاید. از این دروازه، هیولاهای عجیبی وارد دنیای مدرسه میشوند و آرامش آن را بر هم میزنند. حالا دنی و دوستان جدیدش باید راهی برای بازگرداندن هیولاها به دنیای خودشان پیدا کنند و جلوی فاجعهای بزرگتر را بگیرند. این ماجراجویی پر از چالش، دوستی و درسهای مهم درباره مسئولیتپذیری است.
خلاصه داستان: آدلا و همسرش جوآن در تگزاس زندگی میکنند. جوآن مشغول کار در مزارع یک خانواده ثروتمند است و همواره رهبر اصلی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد اما با فرا رسیدن صبح و اتمام پاکسازی، گروهی از جنایتکاران ماسکدار به خانواده تاکر حمله میکنند و قصد دارند قوانین پاکسازی را زیر پا بگذارند. آدلا و جوآن به همراه خانواده تاکر مجبور میشوند برای بقا فرار کنند و با خطرات زیادی روبرو شوند.
خلاصه داستان: رناتو، یک تاجر موفق آمریکایی-مکزیکی، زندگی اش با خبر مرگ پدرش زیر و رو می شود. او که فکر می کرد تنها فرزند خانواده است، در مراسم خاکسپاری با برادر ناتنی اش، آسفالت، که یک مکانیک ساده و خوش قلب در مکزیک است، آشنا می شود. پدرشان وصیت کرده که آن ها با هم سفری را آغاز کنند تا رازی خانوادگی را کشف کنند. رناتو که به دنبال کنترل همه چیز است، با آسفالت که کاملاً بی خیال و ماجراجو است، درگیر اختلافات فراوانی می شود. آن ها در این سفر جاده ای، با موقعیت های خنده دار و چالش برانگیزی روبرو می شوند که آن ها را به هم نزدیک تر می کند و در نهایت، حقیقتی را درباره گذشته خانواده و پیوندهایشان پیدا می کنند.
خلاصه داستان: سول هفت ساله روز را در خانه پدربزرگش میگذراند تا یک مهمانی غافلگیرکننده برای پدرش، توناتیوه، برگزار کند. با محو شدن نور روز، سول درمییابد که دنیای او به طور چشمگیری در حال تغییر است؛ پدرش بیمار است و خانواده در تلاش است تا با این واقعیت کنار بیاید. این فیلم نگاهی لطیف و انسانی به پیوندهای خانوادگی، جشن زندگی و مواجهه با فقدان دارد.