خلاصه داستان: تونی، مردی که در زندگی شکست خورده و در آستانه فروپاشی است، در یک روز معمولی وارد بانکی میشود و با استفاده از یک تفنگ که به سیم انفجاری متصل است، یکی از کارمندان بانک را گروگان میگیرد. او تفنگ را به گردن گروگان میبندد و تهدید میکند که اگر خواستههایش برآورده نشود، او را منفجر خواهد کرد. این اتفاق بهسرعت در رسانهها بازتاب مییابد و به یک نمایش زنده و مرگبار تبدیل میشود. پلیس و مذاکرهکنندهها در تلاش هستند تا بحران را خنثی کنند، اما هر لحظه تنش میان گروگانگیر، گروگان و افکار عمومی بیشتر میشود. فیلم صدای مرد مرده بهعنوان یک درام جنایی و روانشناختی، بهتدریج لایههای شخصیت تونی را آشکار میسازد و نشان میدهد که این گروگانگیری صرفاً یک اقدام مجرمانه نیست، بلکه اعتراضی ناامیدانه به زندگیای است که او را خرد کرده است.
خلاصه داستان: فرنچ در پایان دوران محکومیت خود در زندان، با خبر مرگ پدرش مواجه میشود. او که از گذشته پرماجرا و خشونتبار خود فاصله گرفته بود، پس از آزادی به دنبال راهی برای تأمین هزینههای زندگی است. دوست قدیمیاش سو، او را به یک مجموعهدار بدهی معرفی میکند که به دنبال شریکی برای وصول مطالبات است. فرنچ که چارهای جز پذیرش این پیشنهاد ندارد، همراه با بو، یک وصولکننده باتجربه و خشن، وارد دنیای تبهکاران لسآنجلس میشود. در این مسیر، آنها با بدهکارانی روبهرو میشوند که هر کدام داستانی دارند و فرنچ درمییابد که کار او فقط گرفتن پول نیست؛ بلکه پایانی بر بدهکاریهای پنهان و خطرناک است.
خلاصه داستان: کلر، زنی که برای کریسمس برنامههای بزرگی دارد، ناگهان متوجه میشود که خانوادهاش او را فراموش کردهاند. او که از این بیتوجهی آزرده شده، تصمیم میگیرد ناپدید شود تا شاید آنها قدر او را بدانند. اما غیبت او تعطیلات را به هم میریزد و هر یک از اعضای خانواده به نوعی درگیر میشوند. کلر در حالی که به دنبال آرامش است، در نهایت به خانه برمیگردد و جشنی واقعی را رقم میزند که همه به آن نیاز دارند. این فیلم کمدی با نگاهی طنزآمیز به روابط خانوادگی، مفاهیم قدردانی و عشق را در فضایی کریسمسی روایت میکند.
خلاصه داستان: مانو، کواتی جوان و بازیگوش، در جنگل زندگی میکند و عاشق ساچا، دوست دوران کودکیاش است. اما وقتی مانو به طور تصادفی مجسمهای را که به فرمان پادشاه ساخته شده میشکند، از قلمرو تبعید میشود. در همین حین، ساچا توسط شکارچیان اسیر میشود و مانو برای نجات او دست به هر کاری میزند. او در این مسیر با موجودات عجیب و خطرناکی روبهرو میشود و باید شجاعت و فداکاری خود را ثابت کند. ماجراجویی مانو برای بازپسگیری عشق و افتخار، او را به سفری پرمخاطره در دل جنگل میبرد.
خلاصه داستان: سوفی و آگاتا، دو دوست صمیمی با آرزوهای متضاد، از دهکده خود گاوالدون ربوده میشوند و به مدرسهای افسانهای در سرزمینی دیگر منتقل میشوند؛ مدرسهای که دانشآموزان را برای تبدیل شدن به قهرمانان افسانهها یا شروران بزرگ تربیت میکند. سوفی که همیشه رویای قهرمان شدن را دارد، بهطور غیرمنتظرهای در مدرسه شر جای میگیرد و آگاتا که ظاهری تاریک دارد، در مدرسه خیر قرار میگیرد. این جابهجایی، آنها را در مسیری پر از آزمون، دوستی و رازهای پنهان قرار میدهد. در این میان، آنها باید با هویت واقعی خود روبهرو شوند و بفهمند که خیر و شر همیشه آنطور که به نظر میرسد ساده نیست.
خلاصه داستان: در شبی به یادماندنی در ۳۱ مارس ۱۹۴۳، لورِنس هارت، ترانهسرای نامدار و نیمهفراموششده، در بار ساردی نیویورک نشسته است. همکار سابقش، ریچارد راجرز، در همان حوالی موفقیت خیرهکنندهی موزیکال تازهاش «اوکلاهما!» را جشن میگیرد؛ اثری که تاریخ تئاتر را دگرگون کرده است. هارت که درگیر ورشکستگی روحی و خماری الکل است، با خاطرات تلخ و شیرین همکاری دیرینهاش با راجرز مواجه میشود. این شب، او را به مرور رابطهای پیچیده میکشاند: از روزهای نخستین موفقیتهای مشترک تا جداییهای تلخ و دلمشغولیهای عاطفی. «ماه آبی» روایتی صمیمی و بیپرده از یک نابغهی رو به زوال است که در آستانهی فراموشی، با یک شب گفتوگو و اعتراف، معنای تازهای به زندگیاش میبخشد.