خلاصه داستان: داستان فیلم درباره مریت، کهنهسرباز زن ارتش آمریکا است که پس از بازگشت از افغانستان با حضور خیالی و طنزآمیز بهترین دوستش زویی، که در جنگ جان باخته، دستوپنجه نرم میکند. او برای گذر از این بحران روانی، ناگزیر به ارتباط با پدربزرگ کهنهسرباز جنگ ویتنام و یک مشاور سازمان امور کهنهسربازان میشود. این برخوردها او را به سفری برای پذیرش فقدان و یافتن معنای دوباره زندگی میبرد؛ سفری که در آن مرز میان واقعیت و خیال کمرنگ میشود و خاطرات جنگ بار دیگر جان میگیرند. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و به موضوع آسیبهای روانی پس از جنگ با نگاهی انسانی و گاه طنز میپردازد.
خلاصه داستان: جانی، مکانیکی ساده در فیلادلفیا، زندگی عادی خود را سپری میکند تا اینکه در یک روز غیرمنتظره متوجه میشود پدر گمشدهاش که هرگز او را ندیده، یک دوک انگلیسی است. او برای یافتن ریشههایش راهی بریتانیا میشود، اما بهزودی درمییابد که دنیای اشرافیت اصلاً شبیه تصوراتش نیست. دوک، مردی سرد و دور از انتظار است و قوانین سختگیرانهای بر زندگی او حاکم است. در این میان، جانی با پرودنس، مشاور باهوش و جذاب دوک، آشنا میشود. رابطهای غیرمنتظره میان آنها شکل میگیرد که هر دو را غافلگیر میکند. جانی باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد بخشی از این دنیای پیچیده و پرآداب باشد یا به زندگی ساده و آزادانهاش در آمریکا بازگردد. این سفر نهتنها او را با میراث خانوادگیاش آشنا میکند، بلکه به کشف معنای واقعی عشق و تعلق میرساند.
خلاصه داستان: گروهی از خواهر و برادرها وجود دارند که مهارت ویژهای در سرقتهای بزرگ دارند. پس از سرقت محمولهای از شمشهای طلا در فرودگاه و به لرزه درآوردن کشور، برادر بزرگتر گروه آنها را وادار میکند که زندگی مجرمانه خود را کنار بگذارند. اما وسوسهی یک حلقهی گرانبها باعث میشود یکی از برادران تسلیم شود و گرفتار گردد. حالا، برای نجات او، سیاریف، خیرول، اِما، امیردین و روزلند باید دوباره به دنیای خلاف بازگردند و جسورانهترین سرقت خود را برنامهریزی کنند.
خلاصه داستان: دوکه، یک مامور مخفی بینالمللی که سالها پیش پس از یک حادثه آسیبزا بازنشسته شده، مجبور میشود دوباره به میدان برگردد، وقتی که یک نیروی ویژه کماندو، خواهرزادهاش را میرباید و او را مجبور میکند تا برای آزادیاش، یک فرمول علمی گرانبها را بدزدد. او در این مسیر با چالشهای تازهای روبهرو میشود که او را وادار میکند با گذشته خود روبهرو شود و مهارتهای قدیمیاش را بار دیگر به کار بگیرد. داستان حول محور تلاشهای او برای نجات خواهرزادهاش و خنثی کردن نقشههای تبهکاران میچرخد.
خلاصه داستان: پنزی، زنی میانسال و افسرده، با خشم فروخوردهای زندگی میکند و آن را بر سر نزدیکانش خالی میکند. او از دردهای مزمن جسمی رنج میبرد و در برابر شادی دیگران واکنش تند نشان میدهد. تنها پناهگاه او خواهرش شانتال است که با خوشبینی و صبوری تلاش میکند پلی میان پنزی و دنیای بیرون بسازد. در این میان، پسرش موزس نیز در سکوت بار سنگین مادر را تحمل میکند. مایک لی با نگاهی تیزبینانه به روابط خانوادگی، لایههای پنهان خشم و آسیبهای روحی را باز میکند و از دل روزمرگیها، تراژدیای انسانی میسازد. فیلم به آرامی نشان میدهد که همدلی و درک، حتی در تاریکترین لحظات، میتواند راهی به سوی نور باشد.
خلاصه داستان: پس از اینکه یک دانشجوی ممتاز با رد شدن و دلشکستگی مواجه می شود، راه خود را به سمت شغل مالی می کشد. اما حفظ نمای ظاهری با ساختن دروغ ها دشوار است.