خلاصه داستان: دوکه، یک مامور مخفی بینالمللی که سالها پیش پس از یک حادثه آسیبزا بازنشسته شده، مجبور میشود دوباره به میدان برگردد، وقتی که یک نیروی ویژه کماندو، خواهرزادهاش را میرباید و او را مجبور میکند تا برای آزادیاش، یک فرمول علمی گرانبها را بدزدد. او در این مسیر با چالشهای تازهای روبهرو میشود که او را وادار میکند با گذشته خود روبهرو شود و مهارتهای قدیمیاش را بار دیگر به کار بگیرد. داستان حول محور تلاشهای او برای نجات خواهرزادهاش و خنثی کردن نقشههای تبهکاران میچرخد.
خلاصه داستان: پنزی، زنی میانسال و افسرده، با خشم فروخوردهای زندگی میکند و آن را بر سر نزدیکانش خالی میکند. او از دردهای مزمن جسمی رنج میبرد و در برابر شادی دیگران واکنش تند نشان میدهد. تنها پناهگاه او خواهرش شانتال است که با خوشبینی و صبوری تلاش میکند پلی میان پنزی و دنیای بیرون بسازد. در این میان، پسرش موزس نیز در سکوت بار سنگین مادر را تحمل میکند. مایک لی با نگاهی تیزبینانه به روابط خانوادگی، لایههای پنهان خشم و آسیبهای روحی را باز میکند و از دل روزمرگیها، تراژدیای انسانی میسازد. فیلم به آرامی نشان میدهد که همدلی و درک، حتی در تاریکترین لحظات، میتواند راهی به سوی نور باشد.
خلاصه داستان: پس از اینکه یک دانشجوی ممتاز با رد شدن و دلشکستگی مواجه می شود، راه خود را به سمت شغل مالی می کشد. اما حفظ نمای ظاهری با ساختن دروغ ها دشوار است.
خلاصه داستان: میکی بارنز، یک شهروند معمولی که بدهیهای سنگین او را به شرایط ناامیدکنندهای کشانده، تصمیم میگیرد برای یک مأموریت استعماری فضایی به سیاره یخی نیفلهایم داوطلب شود. اما این سفر عادی نیست؛ میکی به عنوان یک «قابل مصرف» استخدام میشود: انسانی که هر بار میمیرد، نسخه جدیدی از او با حفظ خاطرات قبلی چاپ میشود تا به آزمایشهای خطرناک و مأموریتهای مرگبار ادامه دهد. او بارها جان خود را از دست میدهد و هر بار با بدنی تازه از دستگاه بازیابی بیرون میآید. اما وقتی نسخه هفدهم میکی به دلیل یک حادثه غیرمنتظره زنده میماند و نسخه هجدهم نیز ساخته میشود، نظم این سیستم به هم میریزد. حالا دو نسخه از یک انسان روی سیارهای دورافتاده وجود دارد و این موضوع میتواند عواقب خطرناکی برای هر دوی آنها و کل مأموریت داشته باشد. میکی ۱۷ باید راهی برای بقا در دنیایی بیابد که هویتش زیر سؤال رفته و تهدیدهای تازهای از سوی موجودات بیگانه و فرمانده مستبد مأموریت، کنت مارشال، او را احاطه کرده است.
خلاصه داستان: کارلوس و النا، زوجی که در آستانه جدایی و امضای طلاق هستند، هدیهای غیرمنتظره دریافت میکنند که آنها را به سفری در زمان میبرد. آنها به دهه ۹۰ میلادی بازمیگردند؛ به دوران کتهای چرمی، مدل موهای جسورانه و موسیقی پاپ-راک. در این بازگشت نوستالژیک، فرصتی دوباره مییابند تا انتخابهای گذشته را مرور کنند و بفهمند آیا سرنوشت آنها واقعاً جدایی است یا عشقی که در هیاهوی زندگی روزمره گم شده است. این سفر در زمان نه فقط آنها را با خاطرات جوانی روبهرو میکند، بلکه چالشهای تازهای پیش پا میگذارد که هر تصمیم کوچک، آیندهشان را دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: ریچارد "استیچیز" گرندل، دلقکی شکستخورده و بیذوق، در جشن تولد دهسالگی تام و دوستانش اجرای برنامه دارد، اما بچهها با او شوخی میکنند و در نهایت او در یک سانحهی مضحک جان میبازد. شش سال بعد، تام که حالا نوجوانی شده، برای دوستان قدیمیاش جشن تولدی در خانهی متروکهای ترتیب میدهد. اما شب، جشن به کابوس تبدیل میشود؛ استیچیز از گور برمیخیزد و با کیک، بادکنک و وسایل دلقکی خود، نقشهی انتقام هولناکی از جوانان میکشد. آنها باید تا سپیدهدم دوام بیاورند وگرنه قربانی بازیهای مرگبار این دلقک خشمگین خواهند شد.