خلاصه داستان: میکی بارنز، یک شهروند معمولی که بدهیهای سنگین او را به شرایط ناامیدکنندهای کشانده، تصمیم میگیرد برای یک مأموریت استعماری فضایی به سیاره یخی نیفلهایم داوطلب شود. اما این سفر عادی نیست؛ میکی به عنوان یک «قابل مصرف» استخدام میشود: انسانی که هر بار میمیرد، نسخه جدیدی از او با حفظ خاطرات قبلی چاپ میشود تا به آزمایشهای خطرناک و مأموریتهای مرگبار ادامه دهد. او بارها جان خود را از دست میدهد و هر بار با بدنی تازه از دستگاه بازیابی بیرون میآید. اما وقتی نسخه هفدهم میکی به دلیل یک حادثه غیرمنتظره زنده میماند و نسخه هجدهم نیز ساخته میشود، نظم این سیستم به هم میریزد. حالا دو نسخه از یک انسان روی سیارهای دورافتاده وجود دارد و این موضوع میتواند عواقب خطرناکی برای هر دوی آنها و کل مأموریت داشته باشد. میکی ۱۷ باید راهی برای بقا در دنیایی بیابد که هویتش زیر سؤال رفته و تهدیدهای تازهای از سوی موجودات بیگانه و فرمانده مستبد مأموریت، کنت مارشال، او را احاطه کرده است.
خلاصه داستان: کارلوس و النا، زوجی که در آستانه جدایی و امضای طلاق هستند، هدیهای غیرمنتظره دریافت میکنند که آنها را به سفری در زمان میبرد. آنها به دهه ۹۰ میلادی بازمیگردند؛ به دوران کتهای چرمی، مدل موهای جسورانه و موسیقی پاپ-راک. در این بازگشت نوستالژیک، فرصتی دوباره مییابند تا انتخابهای گذشته را مرور کنند و بفهمند آیا سرنوشت آنها واقعاً جدایی است یا عشقی که در هیاهوی زندگی روزمره گم شده است. این سفر در زمان نه فقط آنها را با خاطرات جوانی روبهرو میکند، بلکه چالشهای تازهای پیش پا میگذارد که هر تصمیم کوچک، آیندهشان را دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: ریچارد "استیچیز" گرندل، دلقکی شکستخورده و بیذوق، در جشن تولد دهسالگی تام و دوستانش اجرای برنامه دارد، اما بچهها با او شوخی میکنند و در نهایت او در یک سانحهی مضحک جان میبازد. شش سال بعد، تام که حالا نوجوانی شده، برای دوستان قدیمیاش جشن تولدی در خانهی متروکهای ترتیب میدهد. اما شب، جشن به کابوس تبدیل میشود؛ استیچیز از گور برمیخیزد و با کیک، بادکنک و وسایل دلقکی خود، نقشهی انتقام هولناکی از جوانان میکشد. آنها باید تا سپیدهدم دوام بیاورند وگرنه قربانی بازیهای مرگبار این دلقک خشمگین خواهند شد.
خلاصه داستان: وقتی دختر رویاهایش ربوده میشود، نیت که مردی عادی است، ناتوانیاش در حس کردن درد را به یک قدرت غیرمنتظره تبدیل میکند تا برای نجات او بجنگد.
خلاصه داستان: فیلم کوتاه «مارمالادی» به کارگردانی حسین جمشیدی، روایتی از یک خواستگاری در فضای پرالتهاب دهه شصت است. در این اثر، شخصیت اصلی با چالشها و موقعیتهای طنزآمیز و در عین حال تأثیرگذاری مواجه میشود که او را در مسیری غیرمنتظره قرار میدهد. فضای دهه شصت با تمام جزئیاتش، بستر اصلی داستان را تشکیل میدهد و نگاه تازهای به روابط انسانی در آن دوران ارائه میدهد. فیلم با استفاده از عناصر کمدی و درام، تلاش میکند تا مخاطب را با حال و هوای آن سالها همراه کند و در عین حال پیامهایی درباره عشق، تعهد و انتخابهای دشوار منتقل کند.
خلاصه داستان: در یک روز پاییزی در نیوانگلند، دو تیم بیسبال محلی که سالهاست در یک لیگ تفریحی با هم رقابت میکنند، برای آخرین بار در زمین بازی قدیمیشان رو در روی هم قرار میگیرند. قرار است بهزودی ساختوسازی جدید جای این زمین را بگیرد و به همین دلیل، این مسابقه پایانی برای هر دو تیم، معنایی فراتر از یک بازی عادی دارد. در طول بازی، خاطرات، رفاقتها و رقابتهای قدیمی مرور میشود و در حالی که بازیکنان سعی میکنند لحظههای آخر را جشن بگیرند، واقعیت تلخِ پایان یک دوران بر فضا سایه میاندازد. این فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال دراماتیک، به بررسی معنا و مفهوم پایان و اهمیت لحظههای ساده زندگی میپردازد.